logo
چهارشنبه 29 مهر 1405 | چهارشنبه 21 اكتبر 2026 |
اخبار داغ
  1. دو نفتکش متخلف در تنگه هرمز متوقف شدند
  2. بیرق بیداری؛ صدای پای آزادی از کوچه‌پس‌کوچه‌های تبریز
  3. بازی با نام‌های جنجالی برای داغ کردن آنتن دیجیتال؟/ از ادعای شکایت چهره‌های سیاسی تا تکذیب صریح ثابتی
  4. چگونه کنترل تنگه هرمز به سلاح قدرتمند ایران تبدیل شد؟/ "مادر بمب ها" تهدید یا مانور رسانه ای!
  5. دولت فرانسه در مهار اعتراضات دانش‌آموزی ناکام مانده است/ برخورد خشونت‌آمیز پلیس به تشدید اعتراضات دامن زد
  6. زنگ خطر عفونت‌های تنفسی در مدارس؛ آنفلوآنزا در آستانه اوج‌گیری؟
  7. با بیش از ۴۰ شناور متخلف برخورد شد
  8. پیام رهبر انقلاب در پی افتخار آفرینی تیم امید کشتی آزاد
  9. عاشقانه‌ای در بند سیاست؛ بازی با تاریخ در قاب مشروطه
  10. جنجال فوتبالیست سابق علیه صداوسیما؛ تلهٔ عوام‌زدگی یا آینهٔ خشم عمومی؟
  11. اعتراضات فرانسه چه ارتباطی با حمله آمریکا به ایران دارد؟/ جنگی که تاثیرش جهانی شد!
  12. ناوهای آمریکایی جرئت نزدیک شدن به تنگه هرمز را ندارند/ دشمن اشتباه محاسباتی کند معادلات را پشیمان کننده تغییر خواهیم داد
  13. تهدیدهای ترامپ علیه ایران؛ اهرم فشار برای بازگشایی تنگه هرمز
  14. ضیافت چوب و خیال در قلب پایتخت؛ آنچه در جشنواره تئاتر عروسکی خواهیم دید
  15. طنین سازها فراتر از پایتخت؛ از غوغای شیراز تا صحنه‌گردانی در ۴۰ شهر
  16. فرانسه با صدای آزادی، آزادی را خفه کرده است/ عدالت جویی نسل نو دامن دولتمردان فرانسوی را گرفته است
  17. "علی اف" صحنه گردان نمایش های صهیونیستی/ هراس دولت باکو از جمعیت ۹۷ درصدی مسلمان این کشور!
  18. نفس بیماران زیر بار گرانی دارو؛ وزارت بهداشت برای کاهش هزینه درمان چه کرده است؟
  19. نتانیاهو برای به‌تعویق‌انداختن انتخابات به دنبال راه‌اندازی جنگ است/ روابط ترامپ و نتانیاهو مانند گذشته نیست
  20. "اخلاقی" با رأی بالا به عنوان وزیر دفاع انتخاب خواهد شد

بِأخی اَنتَ و اُمّی

دل‌نوشته‌ی جامانده‌ای از اتوبوس آسمانی

دل‌نوشته‌ی جامانده‌ای از اتوبوس آسمانی
کسی چه می دانست که من تنها جا مانده ی قافله ای خواهم بود که قرار بود به زودی با استقبال حضرت مادر(س)، درودهای بی بی ام البنین(س) و خوش آمدهای قمر بنی هاشم(ع) به دیدار حقیقی و زیارت ابدی مولا حسین(ع) نائل شود. چه می دانستم این جماعت آرام و بی آزار، ظهر فردا طریق سوختن در ره دوست بر می گزینند و جاودانه خواهند شد؟
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از دزفول امروز: شبی سرد و استخوان سوز بود. شبی که با زیارتی نمکی (کوتاه و دلچسب) و سوزناک در حرمین شریفین کنار با ارزش ترین ها رویایی و خاص شده بود. شبی از آن شب های سوزداری که فردایی سوختنی در پی داشت. و باز هم چاشنی زیارت بی نظیر ما رضایت مادر بود از اینکه او هم در کنار من زیارتی دلچسب را تجربه کرده است. چه کلمه ای بر زبان بیاورم تا به گوش او برسانم که ای یار نیمه راه، زیارت با ما بودی اما شهادت را…!

, به گزارش , شبکه اطلاع رسانی راه دانا, شبکه اطلاع رسانی راه دانا,  به نقل از دزفول امروز: شبی سرد و استخوان سوز بود. شبی که با زیارتی نمکی (کوتاه و دلچسب) و سوزناک در حرمین شریفین کنار با ارزش ترین ها رویایی و خاص شده بود. شبی از آن شب های سوزداری که فردایی سوختنی در پی داشت. و باز هم چاشنی زیارت بی نظیر ما رضایت مادر بود از اینکه او هم در کنار من زیارتی دلچسب را تجربه کرده است. چه کلمه ای بر زبان بیاورم تا به گوش او برسانم که ای یار نیمه راه، زیارت با ما بودی اما شهادت را…!, به نقل از دزفول امروز: شبی سرد و استخوان سوز بود. شبی که با زیارتی نمکی (کوتاه و دلچسب) و سوزناک در حرمین شریفین کنار با ارزش ترین ها رویایی و خاص شده بود. شبی از آن شب های سوزداری که فردایی سوختنی در پی داشت. و باز هم چاشنی زیارت بی نظیر ما رضایت مادر بود از اینکه او هم در کنار من زیارتی دلچسب را تجربه کرده است. چه کلمه ای بر زبان بیاورم تا به گوش او برسانم که ای یار نیمه راه، زیارت با ما بودی اما شهادت را…!, به نقل از دزفول امروز: شبی سرد و استخوان سوز بود. شبی که با زیارتی نمکی (کوتاه و دلچسب) و سوزناک در حرمین شریفین کنار با ارزش ترین ها رویایی و خاص شده بود. شبی از آن شب های سوزداری که فردایی سوختنی در پی داشت. و باز هم چاشنی زیارت بی نظیر ما رضایت مادر بود از اینکه او هم در کنار من زیارتی دلچسب را تجربه کرده است. چه کلمه ای بر زبان بیاورم تا به گوش او برسانم که ای یار نیمه راه، زیارت با ما بودی اما شهادت را…!, دزفول امروز: شبی سرد و استخوان سوز بود. شبی که با زیارتی نمکی (کوتاه و دلچسب) و سوزناک در حرمین شریفین کنار با ارزش ترین ها رویایی و خاص شده بود. شبی از آن شب های سوزداری که فردایی سوختنی در پی داشت. و باز هم چاشنی زیارت بی نظیر ما رضایت مادر بود از اینکه او هم در کنار من زیارتی دلچسب را تجربه کرده است. چه کلمه ای بر زبان بیاورم تا به گوش او برسانم که ای یار نیمه راه، زیارت با ما بودی اما شهادت را…!, دزفول امروز,

کسی چه می دانست که من تنها جا مانده ی قافله ای خواهم بود که قرار بود به زودی با استقبال حضرت مادر(س)، درودهای بی بی ام البنین(س) و خوش آمدهای قمر بنی هاشم(ع) به دیدار حقیقی و زیارت ابدی مولا حسین(ع) نائل شود. چه می دانستم این جماعت آرام و بی آزار، ظهر فردا طریق سوختن در ره دوست بر می گزینند و جاودانه خواهند شد؟
مگر دنیا و زرق و برق هایش به من اجازه ی فهمیدن داد؟ والله که کر و کور بودم و گرنه شوخی شهید رومزی که می گفت: «بیا کف اتوبوس بمان» را جدی می گرفتم و هر طور بود خود را با این اتوبوس آسمانی به سفینه ی نجات می رساندم. افسوس که نفهمیدم، نمی دانم برای جبران کدام گناه یا حق الناس ره به آسمان نیافتم، نمی دانم آیا باز هم دوباره ستاره ی اقبالی این چنین، درب خانه ی مرا خواهد زد یا خیر؟ چه وقت خواهد بود؟ تا کی باید منتظر نشست؟ کجا و چگونه؟ برای کدام گردنه مرا نگه داشته اند؟ چه کسی از غیب خبر می گوید؟ آیا آن روز کربلا و عاشورایی دیگر است؟ الله اعلم. خوشا به حال همه ی آنان و خوشا بحال آن ده عزیزی که هوشمندانه خود را سر وقت به این کاروان آسمانی رساندند و به عرش راه یافتند.
هنیئاً لهم (گوارا باد بر آنها).
اما چه حس زیبایی است وقتی که سال ها توفیق خدمت به مولا داشته باشی، بارها زیارتش را با نوای «بِأبی اَنتَ و اُمّی» (پدر و مادرم فدایت) بخوانی و اکنون توفیق عمل به این اذکار روزانه برایت فرا می رسد و تو را بر می گزینند. چقدر شیرین است دیگر ذکر خاص تو «بِأخی اَنتَ و اُمّی» (برادرم و مادرم فدایت) باشد برای سیدی که برادر و مادرت را به دعوت خوانده است، با ارزش ترین نذرها و قربانی ها را انتخاب نموده و آنها را برای هم نشینی با خود برگزیده است. و حتی نمی دانی و جرأت پرسیدن را هم نداری که چه مقدار از جسم عزیزانت برایت یادگاری مانده است؟ حتی سخنرانان و مداح های مراسم از تو بهتر خبر دارند اما به تو چیزی نمی گویند!
درود بر آنها که دعای خالص «اللهم اجعلنی عندک وجیها بالحسین علیه السلام فی الدنیا و الاخره» در شأنشان تحقق یافته و نزد خدا از حسین(ع) آبرو گرفتند. خدایا حمد شایسته ی شکرگزاران مخصوص توست، مصیبت آنها در راه توست، تو را سپاس می گویم بر این مصیبت بزرگ. خدایا شفاعتش را در روز ورود نصیبمان کن و قدم هایمان را همراه با یاران جان بر کفش ثابت بدار، همان هایی که جان در طریق دوست بخشیدند.
و من آن قدر خوشحال و مسرور هستم از این رویداد شگفت که لذتش را حتی با بهترین دوستانم تقسیم نخواهم کرد.
بر در و دیوار دلم عبارت زیبای «باخی انت و امی» را حک می کنم و مطمئنم که این بهترین نظر و لطف سید الشهدا(ع) به من است.
و باز هم چه زیباست که رهبر عزیز پیامی را برای ابراز همدردیمان ارسال کردند.

, کسی چه می دانست که من تنها جا مانده ی قافله ای خواهم بود که قرار بود به زودی با استقبال حضرت مادر(س)، درودهای بی بی ام البنین(س) و خوش آمدهای قمر بنی هاشم(ع) به دیدار حقیقی و زیارت ابدی مولا حسین(ع) نائل شود. چه می دانستم این جماعت آرام و بی آزار، ظهر فردا طریق سوختن در ره دوست بر می گزینند و جاودانه خواهند شد؟
مگر دنیا و زرق و برق هایش به من اجازه ی فهمیدن داد؟ والله که کر و کور بودم و گرنه شوخی شهید رومزی که می گفت: «بیا کف اتوبوس بمان» را جدی می گرفتم و هر طور بود خود را با این اتوبوس آسمانی به سفینه ی نجات می رساندم. افسوس که نفهمیدم، نمی دانم برای جبران کدام گناه یا حق الناس ره به آسمان نیافتم، نمی دانم آیا باز هم دوباره ستاره ی اقبالی این چنین، درب خانه ی مرا خواهد زد یا خیر؟ چه وقت خواهد بود؟ تا کی باید منتظر نشست؟ کجا و چگونه؟ برای کدام گردنه مرا نگه داشته اند؟ چه کسی از غیب خبر می گوید؟ آیا آن روز کربلا و عاشورایی دیگر است؟ الله اعلم. خوشا به حال همه ی آنان و خوشا بحال آن ده عزیزی که هوشمندانه خود را سر وقت به این کاروان آسمانی رساندند و به عرش راه یافتند.
هنیئاً لهم (گوارا باد بر آنها).
اما چه حس زیبایی است وقتی که سال ها توفیق خدمت به مولا داشته باشی، بارها زیارتش را با نوای «بِأبی اَنتَ و اُمّی» (پدر و مادرم فدایت) بخوانی و اکنون توفیق عمل به این اذکار روزانه برایت فرا می رسد و تو را بر می گزینند. چقدر شیرین است دیگر ذکر خاص تو «بِأخی اَنتَ و اُمّی» (برادرم و مادرم فدایت) باشد برای سیدی که برادر و مادرت را به دعوت خوانده است، با ارزش ترین نذرها و قربانی ها را انتخاب نموده و آنها را برای هم نشینی با خود برگزیده است. و حتی نمی دانی و جرأت پرسیدن را هم نداری که چه مقدار از جسم عزیزانت برایت یادگاری مانده است؟ حتی سخنرانان و مداح های مراسم از تو بهتر خبر دارند اما به تو چیزی نمی گویند!
درود بر آنها که دعای خالص «اللهم اجعلنی عندک وجیها بالحسین علیه السلام فی الدنیا و الاخره» در شأنشان تحقق یافته و نزد خدا از حسین(ع) آبرو گرفتند. خدایا حمد شایسته ی شکرگزاران مخصوص توست، مصیبت آنها در راه توست، تو را سپاس می گویم بر این مصیبت بزرگ. خدایا شفاعتش را در روز ورود نصیبمان کن و قدم هایمان را همراه با یاران جان بر کفش ثابت بدار، همان هایی که جان در طریق دوست بخشیدند.
و من آن قدر خوشحال و مسرور هستم از این رویداد شگفت که لذتش را حتی با بهترین دوستانم تقسیم نخواهم کرد.
بر در و دیوار دلم عبارت زیبای «باخی انت و امی» را حک می کنم و مطمئنم که این بهترین نظر و لطف سید الشهدا(ع) به من است.
و باز هم چه زیباست که رهبر عزیز پیامی را برای ابراز همدردیمان ارسال کردند.
, کسی چه می دانست که من تنها جا مانده ی قافله ای خواهم بود که قرار بود به زودی با استقبال حضرت مادر(س)، درودهای بی بی ام البنین(س) و خوش آمدهای قمر بنی هاشم(ع) به دیدار حقیقی و زیارت ابدی مولا حسین(ع) نائل شود. چه می دانستم این جماعت آرام و بی آزار، ظهر فردا طریق سوختن در ره دوست بر می گزینند و جاودانه خواهند شد؟
مگر دنیا و زرق و برق هایش به من اجازه ی فهمیدن داد؟ والله که کر و کور بودم و گرنه شوخی شهید رومزی که می گفت: «بیا کف اتوبوس بمان» را جدی می گرفتم و هر طور بود خود را با این اتوبوس آسمانی به سفینه ی نجات می رساندم. افسوس که نفهمیدم، نمی دانم برای جبران کدام گناه یا حق الناس ره به آسمان نیافتم، نمی دانم آیا باز هم دوباره ستاره ی اقبالی این چنین، درب خانه ی مرا خواهد زد یا خیر؟ چه وقت خواهد بود؟ تا کی باید منتظر نشست؟ کجا و چگونه؟ برای کدام گردنه مرا نگه داشته اند؟ چه کسی از غیب خبر می گوید؟ آیا آن روز کربلا و عاشورایی دیگر است؟ الله اعلم. خوشا به حال همه ی آنان و خوشا بحال آن ده عزیزی که هوشمندانه خود را سر وقت به این کاروان آسمانی رساندند و به عرش راه یافتند.
هنیئاً لهم (گوارا باد بر آنها).
اما چه حس زیبایی است وقتی که سال ها توفیق خدمت به مولا داشته باشی، بارها زیارتش را با نوای «بِأبی اَنتَ و اُمّی» (پدر و مادرم فدایت) بخوانی و اکنون توفیق عمل به این اذکار روزانه برایت فرا می رسد و تو را بر می گزینند. چقدر شیرین است دیگر ذکر خاص تو «بِأخی اَنتَ و اُمّی» (برادرم و مادرم فدایت) باشد برای سیدی که برادر و مادرت را به دعوت خوانده است، با ارزش ترین نذرها و قربانی ها را انتخاب نموده و آنها را برای هم نشینی با خود برگزیده است. و حتی نمی دانی و جرأت پرسیدن را هم نداری که چه مقدار از جسم عزیزانت برایت یادگاری مانده است؟ حتی سخنرانان و مداح های مراسم از تو بهتر خبر دارند اما به تو چیزی نمی گویند!
درود بر آنها که دعای خالص «اللهم اجعلنی عندک وجیها بالحسین علیه السلام فی الدنیا و الاخره» در شأنشان تحقق یافته و نزد خدا از حسین(ع) آبرو گرفتند. خدایا حمد شایسته ی شکرگزاران مخصوص توست، مصیبت آنها در راه توست، تو را سپاس می گویم بر این مصیبت بزرگ. خدایا شفاعتش را در روز ورود نصیبمان کن و قدم هایمان را همراه با یاران جان بر کفش ثابت بدار، همان هایی که جان در طریق دوست بخشیدند.
و من آن قدر خوشحال و مسرور هستم از این رویداد شگفت که لذتش را حتی با بهترین دوستانم تقسیم نخواهم کرد.
بر در و دیوار دلم عبارت زیبای «باخی انت و امی» را حک می کنم و مطمئنم که این بهترین نظر و لطف سید الشهدا(ع) به من است.
و باز هم چه زیباست که رهبر عزیز پیامی را برای ابراز همدردیمان ارسال کردند.
, کسی چه می دانست که من تنها جا مانده ی قافله ای خواهم بود که قرار بود به زودی با استقبال حضرت مادر(س)، درودهای بی بی ام البنین(س) و خوش آمدهای قمر بنی هاشم(ع) به دیدار حقیقی و زیارت ابدی مولا حسین(ع) نائل شود. چه می دانستم این جماعت آرام و بی آزار، ظهر فردا طریق سوختن در ره دوست بر می گزینند و جاودانه خواهند شد؟
مگر دنیا و زرق و برق هایش به من اجازه ی فهمیدن داد؟ والله که کر و کور بودم و گرنه شوخی شهید رومزی که می گفت: «بیا کف اتوبوس بمان» را جدی می گرفتم و هر طور بود خود را با این اتوبوس آسمانی به سفینه ی نجات می رساندم. افسوس که نفهمیدم، نمی دانم برای جبران کدام گناه یا حق الناس ره به آسمان نیافتم، نمی دانم آیا باز هم دوباره ستاره ی اقبالی این چنین، درب خانه ی مرا خواهد زد یا خیر؟ چه وقت خواهد بود؟ تا کی باید منتظر نشست؟ کجا و چگونه؟ برای کدام گردنه مرا نگه داشته اند؟ چه کسی از غیب خبر می گوید؟ آیا آن روز کربلا و عاشورایی دیگر است؟ الله اعلم. خوشا به حال همه ی آنان و خوشا بحال آن ده عزیزی که هوشمندانه خود را سر وقت به این کاروان آسمانی رساندند و به عرش راه یافتند.
هنیئاً لهم (گوارا باد بر آنها).
اما چه حس زیبایی است وقتی که سال ها توفیق خدمت به مولا داشته باشی، بارها زیارتش را با نوای «بِأبی اَنتَ و اُمّی» (پدر و مادرم فدایت) بخوانی و اکنون توفیق عمل به این اذکار روزانه برایت فرا می رسد و تو را بر می گزینند. چقدر شیرین است دیگر ذکر خاص تو «بِأخی اَنتَ و اُمّی» (برادرم و مادرم فدایت) باشد برای سیدی که برادر و مادرت را به دعوت خوانده است، با ارزش ترین نذرها و قربانی ها را انتخاب نموده و آنها را برای هم نشینی با خود برگزیده است. و حتی نمی دانی و جرأت پرسیدن را هم نداری که چه مقدار از جسم عزیزانت برایت یادگاری مانده است؟ حتی سخنرانان و مداح های مراسم از تو بهتر خبر دارند اما به تو چیزی نمی گویند!
درود بر آنها که دعای خالص «اللهم اجعلنی عندک وجیها بالحسین علیه السلام فی الدنیا و الاخره» در شأنشان تحقق یافته و نزد خدا از حسین(ع) آبرو گرفتند. خدایا حمد شایسته ی شکرگزاران مخصوص توست، مصیبت آنها در راه توست، تو را سپاس می گویم بر این مصیبت بزرگ. خدایا شفاعتش را در روز ورود نصیبمان کن و قدم هایمان را همراه با یاران جان بر کفش ثابت بدار، همان هایی که جان در طریق دوست بخشیدند.
و من آن قدر خوشحال و مسرور هستم از این رویداد شگفت که لذتش را حتی با بهترین دوستانم تقسیم نخواهم کرد.
بر در و دیوار دلم عبارت زیبای «باخی انت و امی» را حک می کنم و مطمئنم که این بهترین نظر و لطف سید الشهدا(ع) به من است.
و باز هم چه زیباست که رهبر عزیز پیامی را برای ابراز همدردیمان ارسال کردند.
,
,
,
,
,
,
,
,

آری راهپیمایی زیارت ربعین حسین(ع) قرار هر ساله ی ماست و سال به سال بر شکوهش خواهیم افزود به قول مادر شهیدم که می گفت: «اگر از آسمان داعشی ببارد، باز هم اربعین به کربلا می رویم».
راضی هستم به رضای خدا و خوشحالم در حالی که زنان از جهاد منع شده اند، مادرم توانسته با گره ی محکم چادر، فدایی راه زیارت اباعبدالله(ع) شود.
تسلیمم به تقدیر حضرتش که برادر مظلومم را آن گونه که حقش بود خواند و سپاسگزار لطفش که منت نهاد و آنها را برای ما در بهترین جای دنیا جاودانه کرد.
سعادتمندم که شقی ترین و بی رحم ترین جانداران روی زمین جان آنان را از ما گرفته، مظلومیتشان آشکار و یاد و راهشان را برایمان ابدی کردند.

, آری راهپیمایی زیارت ربعین حسین(ع) قرار هر ساله ی ماست و سال به سال بر شکوهش خواهیم افزود به قول مادر شهیدم که می گفت: «اگر از آسمان داعشی ببارد، باز هم اربعین به کربلا می رویم».
راضی هستم به رضای خدا و خوشحالم در حالی که زنان از جهاد منع شده اند، مادرم توانسته با گره ی محکم چادر، فدایی راه زیارت اباعبدالله(ع) شود.
تسلیمم به تقدیر حضرتش که برادر مظلومم را آن گونه که حقش بود خواند و سپاسگزار لطفش که منت نهاد و آنها را برای ما در بهترین جای دنیا جاودانه کرد.
سعادتمندم که شقی ترین و بی رحم ترین جانداران روی زمین جان آنان را از ما گرفته، مظلومیتشان آشکار و یاد و راهشان را برایمان ابدی کردند.
, آری راهپیمایی زیارت ربعین حسین(ع) قرار هر ساله ی ماست و سال به سال بر شکوهش خواهیم افزود به قول مادر شهیدم که می گفت: «اگر از آسمان داعشی ببارد، باز هم اربعین به کربلا می رویم».
راضی هستم به رضای خدا و خوشحالم در حالی که زنان از جهاد منع شده اند، مادرم توانسته با گره ی محکم چادر، فدایی راه زیارت اباعبدالله(ع) شود.
تسلیمم به تقدیر حضرتش که برادر مظلومم را آن گونه که حقش بود خواند و سپاسگزار لطفش که منت نهاد و آنها را برای ما در بهترین جای دنیا جاودانه کرد.
سعادتمندم که شقی ترین و بی رحم ترین جانداران روی زمین جان آنان را از ما گرفته، مظلومیتشان آشکار و یاد و راهشان را برایمان ابدی کردند.
, آری راهپیمایی زیارت ربعین حسین(ع) قرار هر ساله ی ماست و سال به سال بر شکوهش خواهیم افزود به قول مادر شهیدم که می گفت: «اگر از آسمان داعشی ببارد، باز هم اربعین به کربلا می رویم».
راضی هستم به رضای خدا و خوشحالم در حالی که زنان از جهاد منع شده اند، مادرم توانسته با گره ی محکم چادر، فدایی راه زیارت اباعبدالله(ع) شود.
تسلیمم به تقدیر حضرتش که برادر مظلومم را آن گونه که حقش بود خواند و سپاسگزار لطفش که منت نهاد و آنها را برای ما در بهترین جای دنیا جاودانه کرد.
سعادتمندم که شقی ترین و بی رحم ترین جانداران روی زمین جان آنان را از ما گرفته، مظلومیتشان آشکار و یاد و راهشان را برایمان ابدی کردند.
,
,
,
,

اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا، اللهم عجل لولیک الفرج

, اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا، اللهم عجل لولیک الفرج, اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا، اللهم عجل لولیک الفرج, اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا، اللهم عجل لولیک الفرج,

عباس نوری منش فرزند شهیده صدیقه رزاق پناه و برادر شهید محمد نوری منش – دزفول امروز

, عباس نوری منش فرزند شهیده صدیقه رزاق پناه و برادر شهید محمد نوری منش – دزفول امروز, عباس نوری منش فرزند شهیده صدیقه رزاق پناه و برادر شهید محمد نوری منش – دزفول امروز, عباس نوری منش فرزند شهیده صدیقه رزاق پناه و برادر شهید محمد نوری منش – دزفول امروز]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه