logo
سه‌شنبه 28 مهر 1405 | سه‌شنبه 20 اكتبر 2026 |
اخبار داغ
  1. بیرق بیداری؛ صدای پای آزادی از کوچه‌پس‌کوچه‌های تبریز
  2. بازی با نام‌های جنجالی برای داغ کردن آنتن دیجیتال؟/ از ادعای شکایت چهره‌های سیاسی تا تکذیب صریح ثابتی
  3. چگونه کنترل تنگه هرمز به سلاح قدرتمند ایران تبدیل شد؟/ "مادر بمب ها" تهدید یا مانور رسانه ای!
  4. دولت فرانسه در مهار اعتراضات دانش‌آموزی ناکام مانده است/ برخورد خشونت‌آمیز پلیس به تشدید اعتراضات دامن زد
  5. زنگ خطر عفونت‌های تنفسی در مدارس؛ آنفلوآنزا در آستانه اوج‌گیری؟
  6. با بیش از ۴۰ شناور متخلف برخورد شد
  7. پیام رهبر انقلاب در پی افتخار آفرینی تیم امید کشتی آزاد
  8. عاشقانه‌ای در بند سیاست؛ بازی با تاریخ در قاب مشروطه
  9. جنجال فوتبالیست سابق علیه صداوسیما؛ تلهٔ عوام‌زدگی یا آینهٔ خشم عمومی؟
  10. اعتراضات فرانسه چه ارتباطی با حمله آمریکا به ایران دارد؟/ جنگی که تاثیرش جهانی شد!
  11. ناوهای آمریکایی جرئت نزدیک شدن به تنگه هرمز را ندارند/ دشمن اشتباه محاسباتی کند معادلات را پشیمان کننده تغییر خواهیم داد
  12. تهدیدهای ترامپ علیه ایران؛ اهرم فشار برای بازگشایی تنگه هرمز
  13. ضیافت چوب و خیال در قلب پایتخت؛ آنچه در جشنواره تئاتر عروسکی خواهیم دید
  14. طنین سازها فراتر از پایتخت؛ از غوغای شیراز تا صحنه‌گردانی در ۴۰ شهر
  15. فرانسه با صدای آزادی، آزادی را خفه کرده است/ عدالت جویی نسل نو دامن دولتمردان فرانسوی را گرفته است
  16. "علی اف" صحنه گردان نمایش های صهیونیستی/ هراس دولت باکو از جمعیت ۹۷ درصدی مسلمان این کشور!
  17. نفس بیماران زیر بار گرانی دارو؛ وزارت بهداشت برای کاهش هزینه درمان چه کرده است؟
  18. نتانیاهو برای به‌تعویق‌انداختن انتخابات به دنبال راه‌اندازی جنگ است/ روابط ترامپ و نتانیاهو مانند گذشته نیست
  19. "اخلاقی" با رأی بالا به عنوان وزیر دفاع انتخاب خواهد شد
  20. عاقبت سرپیچی کشتی‌ها از مقررات ایرانی تنگه هرمز سوختن است

روایتی کوتاه از زندگی یک معتاد/ 25 سال خماری

روایتی کوتاه از زندگی یک معتاد/ 25 سال خماری
بعد از چند صباحی مصرف تریاک را تجربه کردم ، احساس قدرت می کردم و در رویا ، بر فراز آسمان ها سیر می کردم . اوایل به صورت تفننی مصرف می کردم غافل از این که اعتیاد کم کم وابستگی ایجاد می کند .
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از خاورستان؛ طی این گزارش زندگی فردی که قبلا دچار اعتیاد شده بود و اکنون ترک کرده است؛ به صورت گمنام و خلاصه بیان شده است.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, خاورستان, خاورستان, خاورستان,

 

58سال پیش در یک خانواده نسبتا مرفه به دنیا آمدم و چون اولین پسر خانواده بودم  به تمام خواسته های من جواب مثبت می دادند.

 

در دوران دبیرستان بعد از چند بار که به من حشیش تعارف شد ، استفاده کردم . با مصرف حشیش آن غول مواد مخدر برایم شکسته شد و به خود مغرور شدم تا جایی که فکر می کردم کسانی که معتاد می شوند بی اراده هستند و من با بقیه فرق دارم و هیچ وقت معتاد نمی شوم .

 

کم کم دوستانم تغییر کردند ، یعنی آنانی شدند که مصرف کننده حشیش بودند ، چون خودم این طور می خواستم . همیشه نیروهای هم فاز همدیگر را جذب می کنند .

 

بعد از چند صباحی مصرف تریاک را تجربه کردم ، احساس قدرت می کردم و در رویا ، بر فراز آسمان ها سیر می کردم . اوایل به صورت تفننی مصرف می کردم  غافل از این که اعتیاد کم کم  وابستگی ایجاد می کند .

 

زمان زیادی نگذشت که  با هروئین آشنا شدم . در ابتدا هر ماه یک بار مصرف می کردم  اما تا به خود آمدم متوجه شدم مصرفم روزانه شده است  و از آن به بعد راهی  جز مصرف نمی دیدم چون می ترسیدم  مبادا حالم بد شود و خانواده ام متوجه شوند .

 

برای فرار از دست اعتیاد به یکی از استان های همجوار  رفتم و در محلی برای خودم کاری دست و پا کردم   غافل از این که فکرهای معتاد گونه را با خود آورده بودم .

 

خیلی زود افراد مواد فروش و دوستان هم فاز خود را پیدا کردم و تا جایی به این کار ادامه دادم که از کار اخراج شدم و دوباره بعد از چند ماه بدبختی به شهر محل سکونتم  برگشتم  به این امید که بتوانم ترک کنم البته  بعد از مدتی پاک شدم ولی دوباره مصرف مواد را شروع کردم .

 

دیگر از دست خودم خسته شده بودم حتی  ازدواج کردم تا شاید مسئولیت ، دلیلی برای سالم زندگی کردنم باشد اما نه تنها ترک نکردم ، بلکه زندگی فرد دیگری را نیز به ویرانی کشاندم 8 سال همسرم سعی کرد با روش های مختلف مرا از دست اعتیاد نجات دهد ، اما نتوانست .

 

هر شب در خانه ما دعوا ، فریاد و گریه بود و در پایان هر جر و بحثی  قول می دادم که از فردا مصرف نکنم اما دوباره روز از نو روزی از نو  .

 

وقتی همسرم را از شر خودم خلاص کردم  از آن به  بعد در به دری و آوارگی ام شروع شد . هروئین می فروختم تا بتوانم هزینه  مصرف خودم را تامین کنم وحتی گاهی دست به سرقت می زدم .

 

به جائی رسیده بودم که زندان برایم هتل بود و موقع آزادی از زندان نمی دانستم باید چه کنم  چون جایی برای رفتن نداشتم .

 

برایم فرقی نداشت که کدام طرف بروم ، چون دیگر چیزی برای باختن نداشتم و تنها سنگر امنی که می شناختم ، مصرف هروئین بود.

 

پانزده بار با جرم های مختلف به زندان افتادم که علت اصلی آنها مربوط به اعتیاد بود.

 

 سرانجام با کمک یکی از دوستانم به جایی معرفی شدم که مرا به چشم معتاد نگاه نمی کردند بلکه مرا بیمار خطاب می کردند  ابتدا سخت بود اما حالا 4 سال و 9 ماه است که از چنگال سیاه اعتیاد آزاد و رها شده ام و تا حدودی جایگاه خود را در زندگی پیدا کرده ام ، خانه ای اجاره کرده ام، شغلی دارم و معنی زندگی را می فهمم .

 

انتهای پیام/

,

 

58سال پیش در یک خانواده نسبتا مرفه به دنیا آمدم و چون اولین پسر خانواده بودم  به تمام خواسته های من جواب مثبت می دادند.

 

در دوران دبیرستان بعد از چند بار که به من حشیش تعارف شد ، استفاده کردم . با مصرف حشیش آن غول مواد مخدر برایم شکسته شد و به خود مغرور شدم تا جایی که فکر می کردم کسانی که معتاد می شوند بی اراده هستند و من با بقیه فرق دارم و هیچ وقت معتاد نمی شوم .

 

کم کم دوستانم تغییر کردند ، یعنی آنانی شدند که مصرف کننده حشیش بودند ، چون خودم این طور می خواستم . همیشه نیروهای هم فاز همدیگر را جذب می کنند .

 

بعد از چند صباحی مصرف تریاک را تجربه کردم ، احساس قدرت می کردم و در رویا ، بر فراز آسمان ها سیر می کردم . اوایل به صورت تفننی مصرف می کردم  غافل از این که اعتیاد کم کم  وابستگی ایجاد می کند .

 

زمان زیادی نگذشت که  با هروئین آشنا شدم . در ابتدا هر ماه یک بار مصرف می کردم  اما تا به خود آمدم متوجه شدم مصرفم روزانه شده است  و از آن به بعد راهی  جز مصرف نمی دیدم چون می ترسیدم  مبادا حالم بد شود و خانواده ام متوجه شوند .

 

برای فرار از دست اعتیاد به یکی از استان های همجوار  رفتم و در محلی برای خودم کاری دست و پا کردم   غافل از این که فکرهای معتاد گونه را با خود آورده بودم .

 

خیلی زود افراد مواد فروش و دوستان هم فاز خود را پیدا کردم و تا جایی به این کار ادامه دادم که از کار اخراج شدم و دوباره بعد از چند ماه بدبختی به شهر محل سکونتم  برگشتم  به این امید که بتوانم ترک کنم البته  بعد از مدتی پاک شدم ولی دوباره مصرف مواد را شروع کردم .

 

دیگر از دست خودم خسته شده بودم حتی  ازدواج کردم تا شاید مسئولیت ، دلیلی برای سالم زندگی کردنم باشد اما نه تنها ترک نکردم ، بلکه زندگی فرد دیگری را نیز به ویرانی کشاندم 8 سال همسرم سعی کرد با روش های مختلف مرا از دست اعتیاد نجات دهد ، اما نتوانست .

 

هر شب در خانه ما دعوا ، فریاد و گریه بود و در پایان هر جر و بحثی  قول می دادم که از فردا مصرف نکنم اما دوباره روز از نو روزی از نو  .

 

وقتی همسرم را از شر خودم خلاص کردم  از آن به  بعد در به دری و آوارگی ام شروع شد . هروئین می فروختم تا بتوانم هزینه  مصرف خودم را تامین کنم وحتی گاهی دست به سرقت می زدم .

 

به جائی رسیده بودم که زندان برایم هتل بود و موقع آزادی از زندان نمی دانستم باید چه کنم  چون جایی برای رفتن نداشتم .

 

برایم فرقی نداشت که کدام طرف بروم ، چون دیگر چیزی برای باختن نداشتم و تنها سنگر امنی که می شناختم ، مصرف هروئین بود.

 

پانزده بار با جرم های مختلف به زندان افتادم که علت اصلی آنها مربوط به اعتیاد بود.

 

 سرانجام با کمک یکی از دوستانم به جایی معرفی شدم که مرا به چشم معتاد نگاه نمی کردند بلکه مرا بیمار خطاب می کردند  ابتدا سخت بود اما حالا 4 سال و 9 ماه است که از چنگال سیاه اعتیاد آزاد و رها شده ام و تا حدودی جایگاه خود را در زندگی پیدا کرده ام ، خانه ای اجاره کرده ام، شغلی دارم و معنی زندگی را می فهمم .

 

انتهای پیام/

,

 

58سال پیش در یک خانواده نسبتا مرفه به دنیا آمدم و چون اولین پسر خانواده بودم  به تمام خواسته های من جواب مثبت می دادند.

 

در دوران دبیرستان بعد از چند بار که به من حشیش تعارف شد ، استفاده کردم . با مصرف حشیش آن غول مواد مخدر برایم شکسته شد و به خود مغرور شدم تا جایی که فکر می کردم کسانی که معتاد می شوند بی اراده هستند و من با بقیه فرق دارم و هیچ وقت معتاد نمی شوم .

 

کم کم دوستانم تغییر کردند ، یعنی آنانی شدند که مصرف کننده حشیش بودند ، چون خودم این طور می خواستم . همیشه نیروهای هم فاز همدیگر را جذب می کنند .

 

بعد از چند صباحی مصرف تریاک را تجربه کردم ، احساس قدرت می کردم و در رویا ، بر فراز آسمان ها سیر می کردم . اوایل به صورت تفننی مصرف می کردم  غافل از این که اعتیاد کم کم  وابستگی ایجاد می کند .

 

زمان زیادی نگذشت که  با هروئین آشنا شدم . در ابتدا هر ماه یک بار مصرف می کردم  اما تا به خود آمدم متوجه شدم مصرفم روزانه شده است  و از آن به بعد راهی  جز مصرف نمی دیدم چون می ترسیدم  مبادا حالم بد شود و خانواده ام متوجه شوند .

 

برای فرار از دست اعتیاد به یکی از استان های همجوار  رفتم و در محلی برای خودم کاری دست و پا کردم   غافل از این که فکرهای معتاد گونه را با خود آورده بودم .

 

خیلی زود افراد مواد فروش و دوستان هم فاز خود را پیدا کردم و تا جایی به این کار ادامه دادم که از کار اخراج شدم و دوباره بعد از چند ماه بدبختی به شهر محل سکونتم  برگشتم  به این امید که بتوانم ترک کنم البته  بعد از مدتی پاک شدم ولی دوباره مصرف مواد را شروع کردم .

 

دیگر از دست خودم خسته شده بودم حتی  ازدواج کردم تا شاید مسئولیت ، دلیلی برای سالم زندگی کردنم باشد اما نه تنها ترک نکردم ، بلکه زندگی فرد دیگری را نیز به ویرانی کشاندم 8 سال همسرم سعی کرد با روش های مختلف مرا از دست اعتیاد نجات دهد ، اما نتوانست .

 

هر شب در خانه ما دعوا ، فریاد و گریه بود و در پایان هر جر و بحثی  قول می دادم که از فردا مصرف نکنم اما دوباره روز از نو روزی از نو  .

 

وقتی همسرم را از شر خودم خلاص کردم  از آن به  بعد در به دری و آوارگی ام شروع شد . هروئین می فروختم تا بتوانم هزینه  مصرف خودم را تامین کنم وحتی گاهی دست به سرقت می زدم .

 

به جائی رسیده بودم که زندان برایم هتل بود و موقع آزادی از زندان نمی دانستم باید چه کنم  چون جایی برای رفتن نداشتم .

 

برایم فرقی نداشت که کدام طرف بروم ، چون دیگر چیزی برای باختن نداشتم و تنها سنگر امنی که می شناختم ، مصرف هروئین بود.

 

پانزده بار با جرم های مختلف به زندان افتادم که علت اصلی آنها مربوط به اعتیاد بود.

 

 سرانجام با کمک یکی از دوستانم به جایی معرفی شدم که مرا به چشم معتاد نگاه نمی کردند بلکه مرا بیمار خطاب می کردند  ابتدا سخت بود اما حالا 4 سال و 9 ماه است که از چنگال سیاه اعتیاد آزاد و رها شده ام و تا حدودی جایگاه خود را در زندگی پیدا کرده ام ، خانه ای اجاره کرده ام، شغلی دارم و معنی زندگی را می فهمم .

 

انتهای پیام/

,

 

58سال پیش در یک خانواده نسبتا مرفه به دنیا آمدم و چون اولین پسر خانواده بودم  به تمام خواسته های من جواب مثبت می دادند.

 

در دوران دبیرستان بعد از چند بار که به من حشیش تعارف شد ، استفاده کردم . با مصرف حشیش آن غول مواد مخدر برایم شکسته شد و به خود مغرور شدم تا جایی که فکر می کردم کسانی که معتاد می شوند بی اراده هستند و من با بقیه فرق دارم و هیچ وقت معتاد نمی شوم .

 

کم کم دوستانم تغییر کردند ، یعنی آنانی شدند که مصرف کننده حشیش بودند ، چون خودم این طور می خواستم . همیشه نیروهای هم فاز همدیگر را جذب می کنند .

 

بعد از چند صباحی مصرف تریاک را تجربه کردم ، احساس قدرت می کردم و در رویا ، بر فراز آسمان ها سیر می کردم . اوایل به صورت تفننی مصرف می کردم  غافل از این که اعتیاد کم کم  وابستگی ایجاد می کند .

 

زمان زیادی نگذشت که  با هروئین آشنا شدم . در ابتدا هر ماه یک بار مصرف می کردم  اما تا به خود آمدم متوجه شدم مصرفم روزانه شده است  و از آن به بعد راهی  جز مصرف نمی دیدم چون می ترسیدم  مبادا حالم بد شود و خانواده ام متوجه شوند .

 

برای فرار از دست اعتیاد به یکی از استان های همجوار  رفتم و در محلی برای خودم کاری دست و پا کردم   غافل از این که فکرهای معتاد گونه را با خود آورده بودم .

 

خیلی زود افراد مواد فروش و دوستان هم فاز خود را پیدا کردم و تا جایی به این کار ادامه دادم که از کار اخراج شدم و دوباره بعد از چند ماه بدبختی به شهر محل سکونتم  برگشتم  به این امید که بتوانم ترک کنم البته  بعد از مدتی پاک شدم ولی دوباره مصرف مواد را شروع کردم .

 

دیگر از دست خودم خسته شده بودم حتی  ازدواج کردم تا شاید مسئولیت ، دلیلی برای سالم زندگی کردنم باشد اما نه تنها ترک نکردم ، بلکه زندگی فرد دیگری را نیز به ویرانی کشاندم 8 سال همسرم سعی کرد با روش های مختلف مرا از دست اعتیاد نجات دهد ، اما نتوانست .

 

هر شب در خانه ما دعوا ، فریاد و گریه بود و در پایان هر جر و بحثی  قول می دادم که از فردا مصرف نکنم اما دوباره روز از نو روزی از نو  .

 

وقتی همسرم را از شر خودم خلاص کردم  از آن به  بعد در به دری و آوارگی ام شروع شد . هروئین می فروختم تا بتوانم هزینه  مصرف خودم را تامین کنم وحتی گاهی دست به سرقت می زدم .

 

به جائی رسیده بودم که زندان برایم هتل بود و موقع آزادی از زندان نمی دانستم باید چه کنم  چون جایی برای رفتن نداشتم .

 

برایم فرقی نداشت که کدام طرف بروم ، چون دیگر چیزی برای باختن نداشتم و تنها سنگر امنی که می شناختم ، مصرف هروئین بود.

 

پانزده بار با جرم های مختلف به زندان افتادم که علت اصلی آنها مربوط به اعتیاد بود.

 

 سرانجام با کمک یکی از دوستانم به جایی معرفی شدم که مرا به چشم معتاد نگاه نمی کردند بلکه مرا بیمار خطاب می کردند  ابتدا سخت بود اما حالا 4 سال و 9 ماه است که از چنگال سیاه اعتیاد آزاد و رها شده ام و تا حدودی جایگاه خود را در زندگی پیدا کرده ام ، خانه ای اجاره کرده ام، شغلی دارم و معنی زندگی را می فهمم .

 

انتهای پیام/

,

 

58سال پیش در یک خانواده نسبتا مرفه به دنیا آمدم و چون اولین پسر خانواده بودم  به تمام خواسته های من جواب مثبت می دادند.

 

در دوران دبیرستان بعد از چند بار که به من حشیش تعارف شد ، استفاده کردم . با مصرف حشیش آن غول مواد مخدر برایم شکسته شد و به خود مغرور شدم تا جایی که فکر می کردم کسانی که معتاد می شوند بی اراده هستند و من با بقیه فرق دارم و هیچ وقت معتاد نمی شوم .

 

کم کم دوستانم تغییر کردند ، یعنی آنانی شدند که مصرف کننده حشیش بودند ، چون خودم این طور می خواستم . همیشه نیروهای هم فاز همدیگر را جذب می کنند .

 

بعد از چند صباحی مصرف تریاک را تجربه کردم ، احساس قدرت می کردم و در رویا ، بر فراز آسمان ها سیر می کردم . اوایل به صورت تفننی مصرف می کردم  غافل از این که اعتیاد کم کم  وابستگی ایجاد می کند .

 

زمان زیادی نگذشت که  با هروئین آشنا شدم . در ابتدا هر ماه یک بار مصرف می کردم  اما تا به خود آمدم متوجه شدم مصرفم روزانه شده است  و از آن به بعد راهی  جز مصرف نمی دیدم چون می ترسیدم  مبادا حالم بد شود و خانواده ام متوجه شوند .

 

برای فرار از دست اعتیاد به یکی از استان های همجوار  رفتم و در محلی برای خودم کاری دست و پا کردم   غافل از این که فکرهای معتاد گونه را با خود آورده بودم .

 

خیلی زود افراد مواد فروش و دوستان هم فاز خود را پیدا کردم و تا جایی به این کار ادامه دادم که از کار اخراج شدم و دوباره بعد از چند ماه بدبختی به شهر محل سکونتم  برگشتم  به این امید که بتوانم ترک کنم البته  بعد از مدتی پاک شدم ولی دوباره مصرف مواد را شروع کردم .

 

دیگر از دست خودم خسته شده بودم حتی  ازدواج کردم تا شاید مسئولیت ، دلیلی برای سالم زندگی کردنم باشد اما نه تنها ترک نکردم ، بلکه زندگی فرد دیگری را نیز به ویرانی کشاندم 8 سال همسرم سعی کرد با روش های مختلف مرا از دست اعتیاد نجات دهد ، اما نتوانست .

 

هر شب در خانه ما دعوا ، فریاد و گریه بود و در پایان هر جر و بحثی  قول می دادم که از فردا مصرف نکنم اما دوباره روز از نو روزی از نو  .

 

وقتی همسرم را از شر خودم خلاص کردم  از آن به  بعد در به دری و آوارگی ام شروع شد . هروئین می فروختم تا بتوانم هزینه  مصرف خودم را تامین کنم وحتی گاهی دست به سرقت می زدم .

 

به جائی رسیده بودم که زندان برایم هتل بود و موقع آزادی از زندان نمی دانستم باید چه کنم  چون جایی برای رفتن نداشتم .

 

برایم فرقی نداشت که کدام طرف بروم ، چون دیگر چیزی برای باختن نداشتم و تنها سنگر امنی که می شناختم ، مصرف هروئین بود.

 

پانزده بار با جرم های مختلف به زندان افتادم که علت اصلی آنها مربوط به اعتیاد بود.

 

 سرانجام با کمک یکی از دوستانم به جایی معرفی شدم که مرا به چشم معتاد نگاه نمی کردند بلکه مرا بیمار خطاب می کردند  ابتدا سخت بود اما حالا 4 سال و 9 ماه است که از چنگال سیاه اعتیاد آزاد و رها شده ام و تا حدودی جایگاه خود را در زندگی پیدا کرده ام ، خانه ای اجاره کرده ام، شغلی دارم و معنی زندگی را می فهمم .

 

انتهای پیام/

,

 

58سال پیش در یک خانواده نسبتا مرفه به دنیا آمدم و چون اولین پسر خانواده بودم  به تمام خواسته های من جواب مثبت می دادند.

 

در دوران دبیرستان بعد از چند بار که به من حشیش تعارف شد ، استفاده کردم . با مصرف حشیش آن غول مواد مخدر برایم شکسته شد و به خود مغرور شدم تا جایی که فکر می کردم کسانی که معتاد می شوند بی اراده هستند و من با بقیه فرق دارم و هیچ وقت معتاد نمی شوم .

 

کم کم دوستانم تغییر کردند ، یعنی آنانی شدند که مصرف کننده حشیش بودند ، چون خودم این طور می خواستم . همیشه نیروهای هم فاز همدیگر را جذب می کنند .

 

بعد از چند صباحی مصرف تریاک را تجربه کردم ، احساس قدرت می کردم و در رویا ، بر فراز آسمان ها سیر می کردم . اوایل به صورت تفننی مصرف می کردم  غافل از این که اعتیاد کم کم  وابستگی ایجاد می کند .

 

زمان زیادی نگذشت که  با هروئین آشنا شدم . در ابتدا هر ماه یک بار مصرف می کردم  اما تا به خود آمدم متوجه شدم مصرفم روزانه شده است  و از آن به بعد راهی  جز مصرف نمی دیدم چون می ترسیدم  مبادا حالم بد شود و خانواده ام متوجه شوند .

 

برای فرار از دست اعتیاد به یکی از استان های همجوار  رفتم و در محلی برای خودم کاری دست و پا کردم   غافل از این که فکرهای معتاد گونه را با خود آورده بودم .

 

خیلی زود افراد مواد فروش و دوستان هم فاز خود را پیدا کردم و تا جایی به این کار ادامه دادم که از کار اخراج شدم و دوباره بعد از چند ماه بدبختی به شهر محل سکونتم  برگشتم  به این امید که بتوانم ترک کنم البته  بعد از مدتی پاک شدم ولی دوباره مصرف مواد را شروع کردم .

 

دیگر از دست خودم خسته شده بودم حتی  ازدواج کردم تا شاید مسئولیت ، دلیلی برای سالم زندگی کردنم باشد اما نه تنها ترک نکردم ، بلکه زندگی فرد دیگری را نیز به ویرانی کشاندم 8 سال همسرم سعی کرد با روش های مختلف مرا از دست اعتیاد نجات دهد ، اما نتوانست .

 

هر شب در خانه ما دعوا ، فریاد و گریه بود و در پایان هر جر و بحثی  قول می دادم که از فردا مصرف نکنم اما دوباره روز از نو روزی از نو  .

 

وقتی همسرم را از شر خودم خلاص کردم  از آن به  بعد در به دری و آوارگی ام شروع شد . هروئین می فروختم تا بتوانم هزینه  مصرف خودم را تامین کنم وحتی گاهی دست به سرقت می زدم .

 

به جائی رسیده بودم که زندان برایم هتل بود و موقع آزادی از زندان نمی دانستم باید چه کنم  چون جایی برای رفتن نداشتم .

 

برایم فرقی نداشت که کدام طرف بروم ، چون دیگر چیزی برای باختن نداشتم و تنها سنگر امنی که می شناختم ، مصرف هروئین بود.

 

پانزده بار با جرم های مختلف به زندان افتادم که علت اصلی آنها مربوط به اعتیاد بود.

 

 سرانجام با کمک یکی از دوستانم به جایی معرفی شدم که مرا به چشم معتاد نگاه نمی کردند بلکه مرا بیمار خطاب می کردند  ابتدا سخت بود اما حالا 4 سال و 9 ماه است که از چنگال سیاه اعتیاد آزاد و رها شده ام و تا حدودی جایگاه خود را در زندگی پیدا کرده ام ، خانه ای اجاره کرده ام، شغلی دارم و معنی زندگی را می فهمم .

 

انتهای پیام/

,

 

58سال پیش در یک خانواده نسبتا مرفه به دنیا آمدم و چون اولین پسر خانواده بودم  به تمام خواسته های من جواب مثبت می دادند.

 

در دوران دبیرستان بعد از چند بار که به من حشیش تعارف شد ، استفاده کردم . با مصرف حشیش آن غول مواد مخدر برایم شکسته شد و به خود مغرور شدم تا جایی که فکر می کردم کسانی که معتاد می شوند بی اراده هستند و من با بقیه فرق دارم و هیچ وقت معتاد نمی شوم .

 

کم کم دوستانم تغییر کردند ، یعنی آنانی شدند که مصرف کننده حشیش بودند ، چون خودم این طور می خواستم . همیشه نیروهای هم فاز همدیگر را جذب می کنند .

 

بعد از چند صباحی مصرف تریاک را تجربه کردم ، احساس قدرت می کردم و در رویا ، بر فراز آسمان ها سیر می کردم . اوایل به صورت تفننی مصرف می کردم  غافل از این که اعتیاد کم کم  وابستگی ایجاد می کند .

 

زمان زیادی نگذشت که  با هروئین آشنا شدم . در ابتدا هر ماه یک بار مصرف می کردم  اما تا به خود آمدم متوجه شدم مصرفم روزانه شده است  و از آن به بعد راهی  جز مصرف نمی دیدم چون می ترسیدم  مبادا حالم بد شود و خانواده ام متوجه شوند .

 

برای فرار از دست اعتیاد به یکی از استان های همجوار  رفتم و در محلی برای خودم کاری دست و پا کردم   غافل از این که فکرهای معتاد گونه را با خود آورده بودم .

 

خیلی زود افراد مواد فروش و دوستان هم فاز خود را پیدا کردم و تا جایی به این کار ادامه دادم که از کار اخراج شدم و دوباره بعد از چند ماه بدبختی به شهر محل سکونتم  برگشتم  به این امید که بتوانم ترک کنم البته  بعد از مدتی پاک شدم ولی دوباره مصرف مواد را شروع کردم .

 

دیگر از دست خودم خسته شده بودم حتی  ازدواج کردم تا شاید مسئولیت ، دلیلی برای سالم زندگی کردنم باشد اما نه تنها ترک نکردم ، بلکه زندگی فرد دیگری را نیز به ویرانی کشاندم 8 سال همسرم سعی کرد با روش های مختلف مرا از دست اعتیاد نجات دهد ، اما نتوانست .

 

هر شب در خانه ما دعوا ، فریاد و گریه بود و در پایان هر جر و بحثی  قول می دادم که از فردا مصرف نکنم اما دوباره روز از نو روزی از نو  .

 

وقتی همسرم را از شر خودم خلاص کردم  از آن به  بعد در به دری و آوارگی ام شروع شد . هروئین می فروختم تا بتوانم هزینه  مصرف خودم را تامین کنم وحتی گاهی دست به سرقت می زدم .

 

به جائی رسیده بودم که زندان برایم هتل بود و موقع آزادی از زندان نمی دانستم باید چه کنم  چون جایی برای رفتن نداشتم .

 

برایم فرقی نداشت که کدام طرف بروم ، چون دیگر چیزی برای باختن نداشتم و تنها سنگر امنی که می شناختم ، مصرف هروئین بود.

 

پانزده بار با جرم های مختلف به زندان افتادم که علت اصلی آنها مربوط به اعتیاد بود.

 

 سرانجام با کمک یکی از دوستانم به جایی معرفی شدم که مرا به چشم معتاد نگاه نمی کردند بلکه مرا بیمار خطاب می کردند  ابتدا سخت بود اما حالا 4 سال و 9 ماه است که از چنگال سیاه اعتیاد آزاد و رها شده ام و تا حدودی جایگاه خود را در زندگی پیدا کرده ام ، خانه ای اجاره کرده ام، شغلی دارم و معنی زندگی را می فهمم .

 

انتهای پیام/

,

 

,

58سال پیش در یک خانواده نسبتا مرفه به دنیا آمدم و چون اولین پسر خانواده بودم  به تمام خواسته های من جواب مثبت می دادند.

,

 

,

در دوران دبیرستان بعد از چند بار که به من حشیش تعارف شد ، استفاده کردم . با مصرف حشیش آن غول مواد مخدر برایم شکسته شد و به خود مغرور شدم تا جایی که فکر می کردم کسانی که معتاد می شوند بی اراده هستند و من با بقیه فرق دارم و هیچ وقت معتاد نمی شوم .

,

 

,

کم کم دوستانم تغییر کردند ، یعنی آنانی شدند که مصرف کننده حشیش بودند ، چون خودم این طور می خواستم . همیشه نیروهای هم فاز همدیگر را جذب می کنند .

,

 

,

بعد از چند صباحی مصرف تریاک را تجربه کردم ، احساس قدرت می کردم و در رویا ، بر فراز آسمان ها سیر می کردم . اوایل به صورت تفننی مصرف می کردم  غافل از این که اعتیاد کم کم  وابستگی ایجاد می کند .

,

 

,

زمان زیادی نگذشت که  با هروئین آشنا شدم . در ابتدا هر ماه یک بار مصرف می کردم  اما تا به خود آمدم متوجه شدم مصرفم روزانه شده است  و از آن به بعد راهی  جز مصرف نمی دیدم چون می ترسیدم  مبادا حالم بد شود و خانواده ام متوجه شوند .

,

 

,

برای فرار از دست اعتیاد به یکی از استان های همجوار  رفتم و در محلی برای خودم کاری دست و پا کردم   غافل از این که فکرهای معتاد گونه را با خود آورده بودم .

,

 

,

خیلی زود افراد مواد فروش و دوستان هم فاز خود را پیدا کردم و تا جایی به این کار ادامه دادم که از کار اخراج شدم و دوباره بعد از چند ماه بدبختی به شهر محل سکونتم  برگشتم  به این امید که بتوانم ترک کنم البته  بعد از مدتی پاک شدم ولی دوباره مصرف مواد را شروع کردم .

,

 

,

دیگر از دست خودم خسته شده بودم حتی  ازدواج کردم تا شاید مسئولیت ، دلیلی برای سالم زندگی کردنم باشد اما نه تنها ترک نکردم ، بلکه زندگی فرد دیگری را نیز به ویرانی کشاندم 8 سال همسرم سعی کرد با روش های مختلف مرا از دست اعتیاد نجات دهد ، اما نتوانست .

,

 

,

هر شب در خانه ما دعوا ، فریاد و گریه بود و در پایان هر جر و بحثی  قول می دادم که از فردا مصرف نکنم اما دوباره روز از نو روزی از نو  .

,

 

,

وقتی همسرم را از شر خودم خلاص کردم  از آن به  بعد در به دری و آوارگی ام شروع شد . هروئین می فروختم تا بتوانم هزینه  مصرف خودم را تامین کنم وحتی گاهی دست به سرقت می زدم .

,

 

,

به جائی رسیده بودم که زندان برایم هتل بود و موقع آزادی از زندان نمی دانستم باید چه کنم  چون جایی برای رفتن نداشتم .

,

 

,

برایم فرقی نداشت که کدام طرف بروم ، چون دیگر چیزی برای باختن نداشتم و تنها سنگر امنی که می شناختم ، مصرف هروئین بود.

,

 

,

پانزده بار با جرم های مختلف به زندان افتادم که علت اصلی آنها مربوط به اعتیاد بود.

,

 

,

 سرانجام با کمک یکی از دوستانم به جایی معرفی شدم که مرا به چشم معتاد نگاه نمی کردند بلکه مرا بیمار خطاب می کردند  ابتدا سخت بود اما حالا 4 سال و 9 ماه است که از چنگال سیاه اعتیاد آزاد و رها شده ام و تا حدودی جایگاه خود را در زندگی پیدا کرده ام ، خانه ای اجاره کرده ام، شغلی دارم و معنی زندگی را می فهمم .

,

 

,

انتهای پیام/

,

 

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه