logo
پنج‌شنبه 30 مهر 1405 | پنجشنبه 22 اكتبر 2026 |
اخبار داغ
  1. فصل ناآرام رؤیاها؛ تب تند جشنواره‌ها در کالبد رخوت‌زده سینما و تئاتر
  2. دو دوزه بازی های پاکستان به بهانه میانجی گری بین تهران- واشنگتن/ سفرهای "عاصم منیر" به نام میانجی گری به کام کاهش قیمت نفت!
  3. روسیه و‌ پاکستان می توانند توافق اسلام آباد را احیا کنند/ انتقال اورانیوم از کشور شایعه است
  4. حقوق بازنشستگان زیر فشار تورم؛ فاصله مستمری تا هزینه‌های زندگی چقدر است؟
  5. دو نفتکش متخلف در تنگه هرمز متوقف شدند
  6. بیرق بیداری؛ صدای پای آزادی از کوچه‌پس‌کوچه‌های تبریز
  7. بازی با نام‌های جنجالی برای داغ کردن آنتن دیجیتال؟/ از ادعای شکایت چهره‌های سیاسی تا تکذیب صریح ثابتی
  8. چگونه کنترل تنگه هرمز به سلاح قدرتمند ایران تبدیل شد؟/ "مادر بمب ها" تهدید یا مانور رسانه ای!
  9. دولت فرانسه در مهار اعتراضات دانش‌آموزی ناکام مانده است/ برخورد خشونت‌آمیز پلیس به تشدید اعتراضات دامن زد
  10. زنگ خطر عفونت‌های تنفسی در مدارس؛ آنفلوآنزا در آستانه اوج‌گیری؟
  11. با بیش از ۴۰ شناور متخلف برخورد شد
  12. پیام رهبر انقلاب در پی افتخار آفرینی تیم امید کشتی آزاد
  13. عاشقانه‌ای در بند سیاست؛ بازی با تاریخ در قاب مشروطه
  14. جنجال فوتبالیست سابق علیه صداوسیما؛ تلهٔ عوام‌زدگی یا آینهٔ خشم عمومی؟
  15. اعتراضات فرانسه چه ارتباطی با حمله آمریکا به ایران دارد؟/ جنگی که تاثیرش جهانی شد!
  16. ناوهای آمریکایی جرئت نزدیک شدن به تنگه هرمز را ندارند/ دشمن اشتباه محاسباتی کند معادلات را پشیمان کننده تغییر خواهیم داد
  17. تهدیدهای ترامپ علیه ایران؛ اهرم فشار برای بازگشایی تنگه هرمز
  18. ضیافت چوب و خیال در قلب پایتخت؛ آنچه در جشنواره تئاتر عروسکی خواهیم دید
  19. طنین سازها فراتر از پایتخت؛ از غوغای شیراز تا صحنه‌گردانی در ۴۰ شهر
  20. فرانسه با صدای آزادی، آزادی را خفه کرده است/ عدالت جویی نسل نو دامن دولتمردان فرانسوی را گرفته است

توصیه های جالبی که شهید کهگیلویه و بویراحمدی به خانواده و همرزمانش کرد

توصیه های جالبی که شهید کهگیلویه و بویراحمدی به خانواده و همرزمانش کرد
اگر جسدم به دستتان رسید و خواستید تشییع کنید، نمی خواهم آن هایی که با انقلاب سر ناسازگاری دارند در تشییع جنازه ام شرکت کنند.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانابه نقل از سایت زنان استان کهگیلویه و بویراحمد(ایل بانو)نقاش آفرینش در نگارخانه هستی زیباترین تابلوها را به نمایش گذاشته بود. اسفند ماه 1338 بود هم زمان با رویش گل های نو رسته نوزادی چشم به جهان گشو که پدر نام مظفر را بر او نهاد.صدای کل های کشیده و گپ و گفت های "قدمش مبارک" جلوه زیبایی به محله داده بود.مثل سایر فرزندان دیار برای کسب دانش راهی مدرسه شد.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, سایت زنان استان کهگیلویه و بویراحمد(ایل بانو),

دانش آموزی باهوش،گریز پای و پرسشگربود.مقاطع تحصیلی را پشت سر گذاشت و موفق به کسب دیپلم فنی از هنرستان گچساران(طالقانی امروز)شد،در سال 57 همزمان با اوج گیری انقلاب اسلامی همدوش با جوانان در تظاهرات مردمی حضور پیدا می کرد در بهمن سال 57 به خدمت سربازی اعزام شد.

همتی به بلندی آسمان و اراده ای به استواری دنا داشت.به عنوان فرمانده گروهان در عملیات های متعدد از خودگذشتگی و فداکاری های بی بدیلی نشان داد.دو سال از تشکیل زندگی اش گذشت و صاحب یک فرزند شد،اما هیچ دلبستگی انسان های آزاده و کمال یافته را از اهداف بلندشان باز نمی دارد.سرانجام  مظفر رهنورد در تاریخ 13/آبان ماه 1364 در شطعلی به درجه رفیع شهادت نائل آمد.مزار این شهید والا مقام در شهرستان گچساران است.

وصیت نامه شهید مظفر رهنورد

سخنی با همرزمانم این که ای پاسدارانی که محنت و رنج مظلومان تاریخ را از هابیل تاکنون بردوش می کشید،هرگز این لباس سبز رزم را از تن بیرون نیاورید و این را عملاً به دشمنان اسلام بفهمانید که «لباس سبز خونین همیشه برتن ما است»مبادا ضجه های مادران داغ دیده و ناله های خواهرن بی برادر و سوز دل همسران از دست داده شیون و آه یتیمان باعث شود که از این لباس در آیید.

شهید مظفر رهنورد

اگر جسدم به دستتان رسید و خواستید تشییع کنید،نمی خواهم آن هایی که با انقلاب سر ناسازگاری دارند در تشییع جنازه ام شرکت کنند.از پدر و مادر و همسرم و همرزمانم می خواهم کارهایی که در زیر نوشته ام انجام دهید:

مبلغ 7 هزار تومان به حاج آقا رمضان پیروز بدهی دارم بپردازید(البته از مال خودم)

مبلغ هزار تومان به آقای رمضان خیل تاش بدهید برای این که تعدادی ابزار لوله کشی از ایشان برای کار سپاه بردم و نزدم گم شدند و از او برایم حلالیت بطلبید.

مهریه همسرم پریوش را می توانید از اجناس خانه ام بفروشید و بپردازید،این کار را حتما انجام دهید.

برای طول عمر امام دعا کنید.

از برادران پاسدار پایگاه گچسارا به آن هایی که احیاناً برخوردی داشته ام عاجزانه تقاضا دارم که مرا حلال کنند و ببخشند.

خمس اموال خانه ام را نزد یکی از علمای شهر حساب کنید(البته این را بدانید که مقلد امام خمینی هستم)

ولی در زمینه تربیت فرزندم، سعی کنید هیچ زمانی تحت هیچ شرایطی به او دروغ نگویید. اولین کلامی را که به او یاد می دهید نام و یاد خداوند باشد.

قرآن را حتماً به او یاد دهید،کاری کنید که با عشق حسین(ع)بزرگ شود،او را برای تحصیل به حوزه علمیه بفرستید تا در دین عالم شود.

لباس سیاه نپوشید.

پریوش حیدری همسر شهید از نحوه آشنایی اش با شهید مظفر رهنورد اینطور می گوید:با توجه به رفاقتی که بین برادرم و شهید بود با ایشان آشنا شدم.نظم،صبوری و شجاعت ایشان باعث شد با او ازدواج  کنم،همیشه به من قرائت قرآن و نماز اول وقت که در نامه ها هم وجود دارد تأکید می کرد و آرزو داشت که فرزندمان را حوزه علیمه بفرستیم.

یک روز نذری داشتیم و پس از نذر پسرم،مهدی گفت:مادر بروم برای چراغ نفت بیاورم؟ گفتم نه! ولی به حرفم گوش نکرد و رفت و هنگامی که از بشکه نفت درمی آورد حالش بد می شود.شب شهید به خوابم آمد،در خواب با ایشان بحث می کردم وی سرانجام یک ساک به من داد و گفت: این امانت به دست توست از او مراقبت کن تا زمانی که بیایم ببرمش.بعداً بزرگان تفسیر کردند که امانت پسرش است.

انتهای پیام/  ش

,

دانش آموزی باهوش،گریز پای و پرسشگربود.مقاطع تحصیلی را پشت سر گذاشت و موفق به کسب دیپلم فنی از هنرستان گچساران(طالقانی امروز)شد،در سال 57 همزمان با اوج گیری انقلاب اسلامی همدوش با جوانان در تظاهرات مردمی حضور پیدا می کرد در بهمن سال 57 به خدمت سربازی اعزام شد.

همتی به بلندی آسمان و اراده ای به استواری دنا داشت.به عنوان فرمانده گروهان در عملیات های متعدد از خودگذشتگی و فداکاری های بی بدیلی نشان داد.دو سال از تشکیل زندگی اش گذشت و صاحب یک فرزند شد،اما هیچ دلبستگی انسان های آزاده و کمال یافته را از اهداف بلندشان باز نمی دارد.سرانجام  مظفر رهنورد در تاریخ 13/آبان ماه 1364 در شطعلی به درجه رفیع شهادت نائل آمد.مزار این شهید والا مقام در شهرستان گچساران است.

وصیت نامه شهید مظفر رهنورد

سخنی با همرزمانم این که ای پاسدارانی که محنت و رنج مظلومان تاریخ را از هابیل تاکنون بردوش می کشید،هرگز این لباس سبز رزم را از تن بیرون نیاورید و این را عملاً به دشمنان اسلام بفهمانید که «لباس سبز خونین همیشه برتن ما است»مبادا ضجه های مادران داغ دیده و ناله های خواهرن بی برادر و سوز دل همسران از دست داده شیون و آه یتیمان باعث شود که از این لباس در آیید.

شهید مظفر رهنورد

اگر جسدم به دستتان رسید و خواستید تشییع کنید،نمی خواهم آن هایی که با انقلاب سر ناسازگاری دارند در تشییع جنازه ام شرکت کنند.از پدر و مادر و همسرم و همرزمانم می خواهم کارهایی که در زیر نوشته ام انجام دهید:

مبلغ 7 هزار تومان به حاج آقا رمضان پیروز بدهی دارم بپردازید(البته از مال خودم)

مبلغ هزار تومان به آقای رمضان خیل تاش بدهید برای این که تعدادی ابزار لوله کشی از ایشان برای کار سپاه بردم و نزدم گم شدند و از او برایم حلالیت بطلبید.

مهریه همسرم پریوش را می توانید از اجناس خانه ام بفروشید و بپردازید،این کار را حتما انجام دهید.

برای طول عمر امام دعا کنید.

از برادران پاسدار پایگاه گچسارا به آن هایی که احیاناً برخوردی داشته ام عاجزانه تقاضا دارم که مرا حلال کنند و ببخشند.

خمس اموال خانه ام را نزد یکی از علمای شهر حساب کنید(البته این را بدانید که مقلد امام خمینی هستم)

ولی در زمینه تربیت فرزندم، سعی کنید هیچ زمانی تحت هیچ شرایطی به او دروغ نگویید. اولین کلامی را که به او یاد می دهید نام و یاد خداوند باشد.

قرآن را حتماً به او یاد دهید،کاری کنید که با عشق حسین(ع)بزرگ شود،او را برای تحصیل به حوزه علمیه بفرستید تا در دین عالم شود.

لباس سیاه نپوشید.

پریوش حیدری همسر شهید از نحوه آشنایی اش با شهید مظفر رهنورد اینطور می گوید:با توجه به رفاقتی که بین برادرم و شهید بود با ایشان آشنا شدم.نظم،صبوری و شجاعت ایشان باعث شد با او ازدواج  کنم،همیشه به من قرائت قرآن و نماز اول وقت که در نامه ها هم وجود دارد تأکید می کرد و آرزو داشت که فرزندمان را حوزه علیمه بفرستیم.

یک روز نذری داشتیم و پس از نذر پسرم،مهدی گفت:مادر بروم برای چراغ نفت بیاورم؟ گفتم نه! ولی به حرفم گوش نکرد و رفت و هنگامی که از بشکه نفت درمی آورد حالش بد می شود.شب شهید به خوابم آمد،در خواب با ایشان بحث می کردم وی سرانجام یک ساک به من داد و گفت: این امانت به دست توست از او مراقبت کن تا زمانی که بیایم ببرمش.بعداً بزرگان تفسیر کردند که امانت پسرش است.

انتهای پیام/  ش

,

دانش آموزی باهوش،گریز پای و پرسشگربود.مقاطع تحصیلی را پشت سر گذاشت و موفق به کسب دیپلم فنی از هنرستان گچساران(طالقانی امروز)شد،در سال 57 همزمان با اوج گیری انقلاب اسلامی همدوش با جوانان در تظاهرات مردمی حضور پیدا می کرد در بهمن سال 57 به خدمت سربازی اعزام شد.

همتی به بلندی آسمان و اراده ای به استواری دنا داشت.به عنوان فرمانده گروهان در عملیات های متعدد از خودگذشتگی و فداکاری های بی بدیلی نشان داد.دو سال از تشکیل زندگی اش گذشت و صاحب یک فرزند شد،اما هیچ دلبستگی انسان های آزاده و کمال یافته را از اهداف بلندشان باز نمی دارد.سرانجام  مظفر رهنورد در تاریخ 13/آبان ماه 1364 در شطعلی به درجه رفیع شهادت نائل آمد.مزار این شهید والا مقام در شهرستان گچساران است.

وصیت نامه شهید مظفر رهنورد

سخنی با همرزمانم این که ای پاسدارانی که محنت و رنج مظلومان تاریخ را از هابیل تاکنون بردوش می کشید،هرگز این لباس سبز رزم را از تن بیرون نیاورید و این را عملاً به دشمنان اسلام بفهمانید که «لباس سبز خونین همیشه برتن ما است»مبادا ضجه های مادران داغ دیده و ناله های خواهرن بی برادر و سوز دل همسران از دست داده شیون و آه یتیمان باعث شود که از این لباس در آیید.

شهید مظفر رهنورد

اگر جسدم به دستتان رسید و خواستید تشییع کنید،نمی خواهم آن هایی که با انقلاب سر ناسازگاری دارند در تشییع جنازه ام شرکت کنند.از پدر و مادر و همسرم و همرزمانم می خواهم کارهایی که در زیر نوشته ام انجام دهید:

مبلغ 7 هزار تومان به حاج آقا رمضان پیروز بدهی دارم بپردازید(البته از مال خودم)

مبلغ هزار تومان به آقای رمضان خیل تاش بدهید برای این که تعدادی ابزار لوله کشی از ایشان برای کار سپاه بردم و نزدم گم شدند و از او برایم حلالیت بطلبید.

مهریه همسرم پریوش را می توانید از اجناس خانه ام بفروشید و بپردازید،این کار را حتما انجام دهید.

برای طول عمر امام دعا کنید.

از برادران پاسدار پایگاه گچسارا به آن هایی که احیاناً برخوردی داشته ام عاجزانه تقاضا دارم که مرا حلال کنند و ببخشند.

خمس اموال خانه ام را نزد یکی از علمای شهر حساب کنید(البته این را بدانید که مقلد امام خمینی هستم)

ولی در زمینه تربیت فرزندم، سعی کنید هیچ زمانی تحت هیچ شرایطی به او دروغ نگویید. اولین کلامی را که به او یاد می دهید نام و یاد خداوند باشد.

قرآن را حتماً به او یاد دهید،کاری کنید که با عشق حسین(ع)بزرگ شود،او را برای تحصیل به حوزه علمیه بفرستید تا در دین عالم شود.

لباس سیاه نپوشید.

پریوش حیدری همسر شهید از نحوه آشنایی اش با شهید مظفر رهنورد اینطور می گوید:با توجه به رفاقتی که بین برادرم و شهید بود با ایشان آشنا شدم.نظم،صبوری و شجاعت ایشان باعث شد با او ازدواج  کنم،همیشه به من قرائت قرآن و نماز اول وقت که در نامه ها هم وجود دارد تأکید می کرد و آرزو داشت که فرزندمان را حوزه علیمه بفرستیم.

یک روز نذری داشتیم و پس از نذر پسرم،مهدی گفت:مادر بروم برای چراغ نفت بیاورم؟ گفتم نه! ولی به حرفم گوش نکرد و رفت و هنگامی که از بشکه نفت درمی آورد حالش بد می شود.شب شهید به خوابم آمد،در خواب با ایشان بحث می کردم وی سرانجام یک ساک به من داد و گفت: این امانت به دست توست از او مراقبت کن تا زمانی که بیایم ببرمش.بعداً بزرگان تفسیر کردند که امانت پسرش است.

انتهای پیام/  ش

,

دانش آموزی باهوش،گریز پای و پرسشگربود.مقاطع تحصیلی را پشت سر گذاشت و موفق به کسب دیپلم فنی از هنرستان گچساران(طالقانی امروز)شد،در سال 57 همزمان با اوج گیری انقلاب اسلامی همدوش با جوانان در تظاهرات مردمی حضور پیدا می کرد در بهمن سال 57 به خدمت سربازی اعزام شد.

همتی به بلندی آسمان و اراده ای به استواری دنا داشت.به عنوان فرمانده گروهان در عملیات های متعدد از خودگذشتگی و فداکاری های بی بدیلی نشان داد.دو سال از تشکیل زندگی اش گذشت و صاحب یک فرزند شد،اما هیچ دلبستگی انسان های آزاده و کمال یافته را از اهداف بلندشان باز نمی دارد.سرانجام  مظفر رهنورد در تاریخ 13/آبان ماه 1364 در شطعلی به درجه رفیع شهادت نائل آمد.مزار این شهید والا مقام در شهرستان گچساران است.

وصیت نامه شهید مظفر رهنورد

سخنی با همرزمانم این که ای پاسدارانی که محنت و رنج مظلومان تاریخ را از هابیل تاکنون بردوش می کشید،هرگز این لباس سبز رزم را از تن بیرون نیاورید و این را عملاً به دشمنان اسلام بفهمانید که «لباس سبز خونین همیشه برتن ما است»مبادا ضجه های مادران داغ دیده و ناله های خواهرن بی برادر و سوز دل همسران از دست داده شیون و آه یتیمان باعث شود که از این لباس در آیید.

شهید مظفر رهنورد

اگر جسدم به دستتان رسید و خواستید تشییع کنید،نمی خواهم آن هایی که با انقلاب سر ناسازگاری دارند در تشییع جنازه ام شرکت کنند.از پدر و مادر و همسرم و همرزمانم می خواهم کارهایی که در زیر نوشته ام انجام دهید:

مبلغ 7 هزار تومان به حاج آقا رمضان پیروز بدهی دارم بپردازید(البته از مال خودم)

مبلغ هزار تومان به آقای رمضان خیل تاش بدهید برای این که تعدادی ابزار لوله کشی از ایشان برای کار سپاه بردم و نزدم گم شدند و از او برایم حلالیت بطلبید.

مهریه همسرم پریوش را می توانید از اجناس خانه ام بفروشید و بپردازید،این کار را حتما انجام دهید.

برای طول عمر امام دعا کنید.

از برادران پاسدار پایگاه گچسارا به آن هایی که احیاناً برخوردی داشته ام عاجزانه تقاضا دارم که مرا حلال کنند و ببخشند.

خمس اموال خانه ام را نزد یکی از علمای شهر حساب کنید(البته این را بدانید که مقلد امام خمینی هستم)

ولی در زمینه تربیت فرزندم، سعی کنید هیچ زمانی تحت هیچ شرایطی به او دروغ نگویید. اولین کلامی را که به او یاد می دهید نام و یاد خداوند باشد.

قرآن را حتماً به او یاد دهید،کاری کنید که با عشق حسین(ع)بزرگ شود،او را برای تحصیل به حوزه علمیه بفرستید تا در دین عالم شود.

لباس سیاه نپوشید.

پریوش حیدری همسر شهید از نحوه آشنایی اش با شهید مظفر رهنورد اینطور می گوید:با توجه به رفاقتی که بین برادرم و شهید بود با ایشان آشنا شدم.نظم،صبوری و شجاعت ایشان باعث شد با او ازدواج  کنم،همیشه به من قرائت قرآن و نماز اول وقت که در نامه ها هم وجود دارد تأکید می کرد و آرزو داشت که فرزندمان را حوزه علیمه بفرستیم.

یک روز نذری داشتیم و پس از نذر پسرم،مهدی گفت:مادر بروم برای چراغ نفت بیاورم؟ گفتم نه! ولی به حرفم گوش نکرد و رفت و هنگامی که از بشکه نفت درمی آورد حالش بد می شود.شب شهید به خوابم آمد،در خواب با ایشان بحث می کردم وی سرانجام یک ساک به من داد و گفت: این امانت به دست توست از او مراقبت کن تا زمانی که بیایم ببرمش.بعداً بزرگان تفسیر کردند که امانت پسرش است.

انتهای پیام/  ش

,

دانش آموزی باهوش،گریز پای و پرسشگربود.مقاطع تحصیلی را پشت سر گذاشت و موفق به کسب دیپلم فنی از هنرستان گچساران(طالقانی امروز)شد،در سال 57 همزمان با اوج گیری انقلاب اسلامی همدوش با جوانان در تظاهرات مردمی حضور پیدا می کرد در بهمن سال 57 به خدمت سربازی اعزام شد.

همتی به بلندی آسمان و اراده ای به استواری دنا داشت.به عنوان فرمانده گروهان در عملیات های متعدد از خودگذشتگی و فداکاری های بی بدیلی نشان داد.دو سال از تشکیل زندگی اش گذشت و صاحب یک فرزند شد،اما هیچ دلبستگی انسان های آزاده و کمال یافته را از اهداف بلندشان باز نمی دارد.سرانجام  مظفر رهنورد در تاریخ 13/آبان ماه 1364 در شطعلی به درجه رفیع شهادت نائل آمد.مزار این شهید والا مقام در شهرستان گچساران است.

وصیت نامه شهید مظفر رهنورد

سخنی با همرزمانم این که ای پاسدارانی که محنت و رنج مظلومان تاریخ را از هابیل تاکنون بردوش می کشید،هرگز این لباس سبز رزم را از تن بیرون نیاورید و این را عملاً به دشمنان اسلام بفهمانید که «لباس سبز خونین همیشه برتن ما است»مبادا ضجه های مادران داغ دیده و ناله های خواهرن بی برادر و سوز دل همسران از دست داده شیون و آه یتیمان باعث شود که از این لباس در آیید.

شهید مظفر رهنورد

اگر جسدم به دستتان رسید و خواستید تشییع کنید،نمی خواهم آن هایی که با انقلاب سر ناسازگاری دارند در تشییع جنازه ام شرکت کنند.از پدر و مادر و همسرم و همرزمانم می خواهم کارهایی که در زیر نوشته ام انجام دهید:

مبلغ 7 هزار تومان به حاج آقا رمضان پیروز بدهی دارم بپردازید(البته از مال خودم)

مبلغ هزار تومان به آقای رمضان خیل تاش بدهید برای این که تعدادی ابزار لوله کشی از ایشان برای کار سپاه بردم و نزدم گم شدند و از او برایم حلالیت بطلبید.

مهریه همسرم پریوش را می توانید از اجناس خانه ام بفروشید و بپردازید،این کار را حتما انجام دهید.

برای طول عمر امام دعا کنید.

از برادران پاسدار پایگاه گچسارا به آن هایی که احیاناً برخوردی داشته ام عاجزانه تقاضا دارم که مرا حلال کنند و ببخشند.

خمس اموال خانه ام را نزد یکی از علمای شهر حساب کنید(البته این را بدانید که مقلد امام خمینی هستم)

ولی در زمینه تربیت فرزندم، سعی کنید هیچ زمانی تحت هیچ شرایطی به او دروغ نگویید. اولین کلامی را که به او یاد می دهید نام و یاد خداوند باشد.

قرآن را حتماً به او یاد دهید،کاری کنید که با عشق حسین(ع)بزرگ شود،او را برای تحصیل به حوزه علمیه بفرستید تا در دین عالم شود.

لباس سیاه نپوشید.

پریوش حیدری همسر شهید از نحوه آشنایی اش با شهید مظفر رهنورد اینطور می گوید:با توجه به رفاقتی که بین برادرم و شهید بود با ایشان آشنا شدم.نظم،صبوری و شجاعت ایشان باعث شد با او ازدواج  کنم،همیشه به من قرائت قرآن و نماز اول وقت که در نامه ها هم وجود دارد تأکید می کرد و آرزو داشت که فرزندمان را حوزه علیمه بفرستیم.

یک روز نذری داشتیم و پس از نذر پسرم،مهدی گفت:مادر بروم برای چراغ نفت بیاورم؟ گفتم نه! ولی به حرفم گوش نکرد و رفت و هنگامی که از بشکه نفت درمی آورد حالش بد می شود.شب شهید به خوابم آمد،در خواب با ایشان بحث می کردم وی سرانجام یک ساک به من داد و گفت: این امانت به دست توست از او مراقبت کن تا زمانی که بیایم ببرمش.بعداً بزرگان تفسیر کردند که امانت پسرش است.

انتهای پیام/  ش

,

دانش آموزی باهوش،گریز پای و پرسشگربود.مقاطع تحصیلی را پشت سر گذاشت و موفق به کسب دیپلم فنی از هنرستان گچساران(طالقانی امروز)شد،در سال 57 همزمان با اوج گیری انقلاب اسلامی همدوش با جوانان در تظاهرات مردمی حضور پیدا می کرد در بهمن سال 57 به خدمت سربازی اعزام شد.

همتی به بلندی آسمان و اراده ای به استواری دنا داشت.به عنوان فرمانده گروهان در عملیات های متعدد از خودگذشتگی و فداکاری های بی بدیلی نشان داد.دو سال از تشکیل زندگی اش گذشت و صاحب یک فرزند شد،اما هیچ دلبستگی انسان های آزاده و کمال یافته را از اهداف بلندشان باز نمی دارد.سرانجام  مظفر رهنورد در تاریخ 13/آبان ماه 1364 در شطعلی به درجه رفیع شهادت نائل آمد.مزار این شهید والا مقام در شهرستان گچساران است.

وصیت نامه شهید مظفر رهنورد

سخنی با همرزمانم این که ای پاسدارانی که محنت و رنج مظلومان تاریخ را از هابیل تاکنون بردوش می کشید،هرگز این لباس سبز رزم را از تن بیرون نیاورید و این را عملاً به دشمنان اسلام بفهمانید که «لباس سبز خونین همیشه برتن ما است»مبادا ضجه های مادران داغ دیده و ناله های خواهرن بی برادر و سوز دل همسران از دست داده شیون و آه یتیمان باعث شود که از این لباس در آیید.

شهید مظفر رهنورد

اگر جسدم به دستتان رسید و خواستید تشییع کنید،نمی خواهم آن هایی که با انقلاب سر ناسازگاری دارند در تشییع جنازه ام شرکت کنند.از پدر و مادر و همسرم و همرزمانم می خواهم کارهایی که در زیر نوشته ام انجام دهید:

مبلغ 7 هزار تومان به حاج آقا رمضان پیروز بدهی دارم بپردازید(البته از مال خودم)

مبلغ هزار تومان به آقای رمضان خیل تاش بدهید برای این که تعدادی ابزار لوله کشی از ایشان برای کار سپاه بردم و نزدم گم شدند و از او برایم حلالیت بطلبید.

مهریه همسرم پریوش را می توانید از اجناس خانه ام بفروشید و بپردازید،این کار را حتما انجام دهید.

برای طول عمر امام دعا کنید.

از برادران پاسدار پایگاه گچسارا به آن هایی که احیاناً برخوردی داشته ام عاجزانه تقاضا دارم که مرا حلال کنند و ببخشند.

خمس اموال خانه ام را نزد یکی از علمای شهر حساب کنید(البته این را بدانید که مقلد امام خمینی هستم)

ولی در زمینه تربیت فرزندم، سعی کنید هیچ زمانی تحت هیچ شرایطی به او دروغ نگویید. اولین کلامی را که به او یاد می دهید نام و یاد خداوند باشد.

قرآن را حتماً به او یاد دهید،کاری کنید که با عشق حسین(ع)بزرگ شود،او را برای تحصیل به حوزه علمیه بفرستید تا در دین عالم شود.

لباس سیاه نپوشید.

پریوش حیدری همسر شهید از نحوه آشنایی اش با شهید مظفر رهنورد اینطور می گوید:با توجه به رفاقتی که بین برادرم و شهید بود با ایشان آشنا شدم.نظم،صبوری و شجاعت ایشان باعث شد با او ازدواج  کنم،همیشه به من قرائت قرآن و نماز اول وقت که در نامه ها هم وجود دارد تأکید می کرد و آرزو داشت که فرزندمان را حوزه علیمه بفرستیم.

یک روز نذری داشتیم و پس از نذر پسرم،مهدی گفت:مادر بروم برای چراغ نفت بیاورم؟ گفتم نه! ولی به حرفم گوش نکرد و رفت و هنگامی که از بشکه نفت درمی آورد حالش بد می شود.شب شهید به خوابم آمد،در خواب با ایشان بحث می کردم وی سرانجام یک ساک به من داد و گفت: این امانت به دست توست از او مراقبت کن تا زمانی که بیایم ببرمش.بعداً بزرگان تفسیر کردند که امانت پسرش است.

انتهای پیام/  ش

,

دانش آموزی باهوش،گریز پای و پرسشگربود.مقاطع تحصیلی را پشت سر گذاشت و موفق به کسب دیپلم فنی از هنرستان گچساران(طالقانی امروز)شد،در سال 57 همزمان با اوج گیری انقلاب اسلامی همدوش با جوانان در تظاهرات مردمی حضور پیدا می کرد در بهمن سال 57 به خدمت سربازی اعزام شد.

, .,

همتی به بلندی آسمان و اراده ای به استواری دنا داشت.به عنوان فرمانده گروهان در عملیات های متعدد از خودگذشتگی و فداکاری های بی بدیلی نشان داد.دو سال از تشکیل زندگی اش گذشت و صاحب یک فرزند شد،اما هیچ دلبستگی انسان های آزاده و کمال یافته را از اهداف بلندشان باز نمی دارد.سرانجام  مظفر رهنورد در تاریخ 13/آبان ماه 1364 در شطعلی به درجه رفیع شهادت نائل آمد.مزار این شهید والا مقام در شهرستان گچساران است.

, .,

وصیت نامه شهید مظفر رهنورد

,

سخنی با همرزمانم این که ای پاسدارانی که محنت و رنج مظلومان تاریخ را از هابیل تاکنون بردوش می کشید،هرگز این لباس سبز رزم را از تن بیرون نیاورید و این را عملاً به دشمنان اسلام بفهمانید که «لباس سبز خونین همیشه برتن ما است»مبادا ضجه های مادران داغ دیده و ناله های خواهرن بی برادر و سوز دل همسران از دست داده شیون و آه یتیمان باعث شود که از این لباس در آیید.

, .,

شهید مظفر رهنورد

, شهید مظفر رهنورد, شهید مظفر رهنورد,

اگر جسدم به دستتان رسید و خواستید تشییع کنید،نمی خواهم آن هایی که با انقلاب سر ناسازگاری دارند در تشییع جنازه ام شرکت کنند.از پدر و مادر و همسرم و همرزمانم می خواهم کارهایی که در زیر نوشته ام انجام دهید:

,

مبلغ 7 هزار تومان به حاج آقا رمضان پیروز بدهی دارم بپردازید(البته از مال خودم)

,

مبلغ هزار تومان به آقای رمضان خیل تاش بدهید برای این که تعدادی ابزار لوله کشی از ایشان برای کار سپاه بردم و نزدم گم شدند و از او برایم حلالیت بطلبید.

,

مهریه همسرم پریوش را می توانید از اجناس خانه ام بفروشید و بپردازید،این کار را حتما انجام دهید.

, .,

برای طول عمر امام دعا کنید.

, .,

از برادران پاسدار پایگاه گچسارا به آن هایی که احیاناً برخوردی داشته ام عاجزانه تقاضا دارم که مرا حلال کنند و ببخشند.

,

خمس اموال خانه ام را نزد یکی از علمای شهر حساب کنید(البته این را بدانید که مقلد امام خمینی هستم)

,

ولی در زمینه تربیت فرزندم، سعی کنید هیچ زمانی تحت هیچ شرایطی به او دروغ نگویید. اولین کلامی را که به او یاد می دهید نام و یاد خداوند باشد.

,

قرآن را حتماً به او یاد دهید،کاری کنید که با عشق حسین(ع)بزرگ شود،او را برای تحصیل به حوزه علمیه بفرستید تا در دین عالم شود.

, .,

لباس سیاه نپوشید.

,

پریوش حیدری همسر شهید از نحوه آشنایی اش با شهید مظفر رهنورد اینطور می گوید:با توجه به رفاقتی که بین برادرم و شهید بود با ایشان آشنا شدم.نظم،صبوری و شجاعت ایشان باعث شد با او ازدواج  کنم،همیشه به من قرائت قرآن و نماز اول وقت که در نامه ها هم وجود دارد تأکید می کرد و آرزو داشت که فرزندمان را حوزه علیمه بفرستیم.

, .,

یک روز نذری داشتیم و پس از نذر پسرم،مهدی گفت:مادر بروم برای چراغ نفت بیاورم؟ گفتم نه! ولی به حرفم گوش نکرد و رفت و هنگامی که از بشکه نفت درمی آورد حالش بد می شود.شب شهید به خوابم آمد،در خواب با ایشان بحث می کردم وی سرانجام یک ساک به من داد و گفت: این امانت به دست توست از او مراقبت کن تا زمانی که بیایم ببرمش.بعداً بزرگان تفسیر کردند که امانت پسرش است.

, .,

انتهای پیام/  ش

,

 

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه