logo
چهارشنبه 29 مهر 1405 | چهارشنبه 21 اكتبر 2026 |
اخبار داغ
  1. فصل ناآرام رؤیاها؛ تب تند جشنواره‌ها در کالبد رخوت‌زده سینما و تئاتر
  2. دو دوزه بازی های پاکستان به بهانه میانجی گری بین تهران- واشنگتن/ سفرهای "عاصم منیر" به نام میانجی گری به کام کاهش قیمت نفت!
  3. روسیه و‌ پاکستان می توانند توافق اسلام آباد را احیا کنند/ انتقال اورانیوم از کشور شایعه است
  4. حقوق بازنشستگان زیر فشار تورم؛ فاصله مستمری تا هزینه‌های زندگی چقدر است؟
  5. دو نفتکش متخلف در تنگه هرمز متوقف شدند
  6. بیرق بیداری؛ صدای پای آزادی از کوچه‌پس‌کوچه‌های تبریز
  7. بازی با نام‌های جنجالی برای داغ کردن آنتن دیجیتال؟/ از ادعای شکایت چهره‌های سیاسی تا تکذیب صریح ثابتی
  8. چگونه کنترل تنگه هرمز به سلاح قدرتمند ایران تبدیل شد؟/ "مادر بمب ها" تهدید یا مانور رسانه ای!
  9. دولت فرانسه در مهار اعتراضات دانش‌آموزی ناکام مانده است/ برخورد خشونت‌آمیز پلیس به تشدید اعتراضات دامن زد
  10. زنگ خطر عفونت‌های تنفسی در مدارس؛ آنفلوآنزا در آستانه اوج‌گیری؟
  11. با بیش از ۴۰ شناور متخلف برخورد شد
  12. پیام رهبر انقلاب در پی افتخار آفرینی تیم امید کشتی آزاد
  13. عاشقانه‌ای در بند سیاست؛ بازی با تاریخ در قاب مشروطه
  14. جنجال فوتبالیست سابق علیه صداوسیما؛ تلهٔ عوام‌زدگی یا آینهٔ خشم عمومی؟
  15. اعتراضات فرانسه چه ارتباطی با حمله آمریکا به ایران دارد؟/ جنگی که تاثیرش جهانی شد!
  16. ناوهای آمریکایی جرئت نزدیک شدن به تنگه هرمز را ندارند/ دشمن اشتباه محاسباتی کند معادلات را پشیمان کننده تغییر خواهیم داد
  17. تهدیدهای ترامپ علیه ایران؛ اهرم فشار برای بازگشایی تنگه هرمز
  18. ضیافت چوب و خیال در قلب پایتخت؛ آنچه در جشنواره تئاتر عروسکی خواهیم دید
  19. طنین سازها فراتر از پایتخت؛ از غوغای شیراز تا صحنه‌گردانی در ۴۰ شهر
  20. فرانسه با صدای آزادی، آزادی را خفه کرده است/ عدالت جویی نسل نو دامن دولتمردان فرانسوی را گرفته است

هیچ سازمانی مسئولیت کودکان کار را نمی پذیرد

حکایت تلخ زندگی کودکان کار در کهگیلویه و بویراحمد

حکایت تلخ زندگی کودکان کار در کهگیلویه و بویراحمد
این روزها در تمام گوشه و کنار شهر یاسوج که نگاه می کنی کودکانی را می بینی که بر خلاف میل باطنی خود به کار و حتی تکدی گری مشغول اند، کودکانی که در کشاکش نامهربانی های روزگار به علت فقر و تنگدستی خانواده حسرت بازی های کودکانه و نشستن در کلاس درس را در زندگی خود احساس می کنند.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از پایگاه خبری تحلیلی صبح زاگرس، این روزها کودکانی را در پیاده روهای استان کهگیلویه و بویراحمد و شهر یاسوج را  با در دست داشتن وزنه، فال، ادعیه، دستمال کاغذی و کسیه خالیی برنج پراز وسایل کفاشی از هر رهگذری خواهش می کنند تا در قبال خدماتشان سکه ای به آنها بدهند.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, صبح زاگرس,

http://sobhezagros.ir

کودکانی که بدونه شک در صورت مهیا بودن شرایط تحصیل آینده سازان این مملکت خواهند بود ولی بنا به بد اقبالی با هر دلیل دیگری استعداد و وقت  آنها  تلف می شود.

کودکانی که با بی مسئولیتی ما و بی خیالی مسئولان روز به روز بر جمعیتشان افزوده می شود، غافل از آنکه امکان دارد همین کودکان به دلیل قرار گرفتن با ناهنجاری های جامعه به بزهکاران آینده تبدیل شوند.

 

حکایت تلخ زندگی کودکان کار در یاسوج /پدرم مریض است پول کلاس رفتن را ندارم

 

http://sobhezagros.ir

دیروز بعد از وقت اداری در هوای گرم ظهر به سمت خانه می رفتم در سه راه بیمارستان دو کودک معصوم را دیدم که بساط کفاشی و دست فروشی پهن کرده بودند و از من خواهش می کردند که کفش هایم را واکس بزنند یا از آنها خرید کنم، آن یکی که واکس می زد اسمش سعید بود 11سال داشت، پسری خجالتی و مودب که می گفت پدرش کارگر ساختمانی است و در مادوان مستاجر هستند.

دوستش رضا هم کلاس چهارم دبستان بود و دستمال کاغذی می فروخت، سعید و رضا هر روز صبح از مادوان به شهر یاسوج می آیند و تا شب کار می کنند تا بتوانند باری از دوش خانواده خود بردارند.

از سعید پرسیدم چرا در تعطیلات تابستان از کلاس های ورزشی و آموزشی استفاده نمی کند؟ با ناراحتی که در اعماق نگاهش بود گفت؛ چون پدرم کمر درد دارد و نمی تواند زیاد کار کند پول کلاس رفتن را ندارم.

 

با پول دست فروشی برای خواهرم لباس و کتاب می خرم

 

http://sobhezagros.ir

کمی جلوتر پسر بچه ای 9ساله بنام عباس واکس میزد وقتی داشت با دقت کفش هایم را واکس می زد می گفت کار باید درست باشد تا آدم نان حلال به خانه ببرد. از عباس پرسیدم در این مسیر بچه های زیادی کار می کنند آنها را می شناسی؟ گفت بعضی از آنها دوستانم هستند ما هشت نفر هستیم که در یک مدرسه درس می خوانیم در تعطیلات تابستان هر روز صبح از مادوان به شهر می آییم و تا شب کار می کنیم و غروب هم به خانه برمی گردیم.

 

حمید که پشت سر عباس ایستاده بود با لبخند تلخی که بر لب داشت می گفت پدرش کارگر است و هر روز صبح که برای پیدا کردن کار به دکه کارگری می رود من را با خودش می آورد و عصر ها که کارش تمام می شود با هم به خانه برمی گردیم، حمید با ناراحتی می گفت بعضی روزها پدرم کار گیرش نمی آید و دست خالی به خانه برمی گردد.

.

این کودک کار که صداقت در چشمانش موج می زد ادامه داد: هر شب پول هایم را به مادرم می دهم برایم پس انداز کند تا اول مهر لباس و کتاب بخرم .او می گفت سال گذشته با پول هایی که از دست فروشی پس انداز کرده بود برای خواهر کوچکترش لباس و کتاب خرید تا جلوی دوستانش خجالت نکشد.

 

از اینکه این همه استعداد بخاطر نداری و فقر از بین میرود ناراحت بودم و از نگاه معصومانه این کودکان احساس گناه می کردم از بچه ها خدا حافظی کردم و به خانه رفتم و چند ساعت بعد به مرکز شهر آمدم و با دقت که نگاه می کردم در حد فاصل میدان هفت تیر تا میدان شهدا ده ها کودک 9تا 17 سال در حال دست فروشی و کار کردن بودند که از ظاهر همه آنها فقر و تنگ دستی می بارید.

 

مادرم طلاق گرفته و در خانه های مردم کار می کند

 

http://sobhezagros.ir/

کمی جلوتر روبروی یکی از طلا فروشی ها چند خانم از ماشین لوکس پیاده شدند و داشتند طلا خرید می کردند، دختر کوچکی که کلاس چهارم دبستان بود با بدنی نحیف روی سنگ فرش های پیاده رو نشسته بود و ادعیه می فروخت، می گفت اسمش مریم است و فرزند طلاق است مریم بسیار خجالتی بود و از اینکه مجبور است در خیابان بنشیند و دست فروشی کند ناراحت بود، پدرش آنها را رها کرده بود و مادرش برای مخارج و کرایه خانه مجبور بود در خانه های مردم کار کند.

 

مریم می گفت دعای وان یکاد می فروشد چون دعا برای رزق و روزی و چشم زخم خوب است او از دعاهایش را یکی یکی به من نشان می داد و از ارزش معنوی هر کدام برایم می گفت تا بتواند از فروش آنها در مخارج خانه به مادرش کمک کند.

 

آن روز تا پاسی از شب در کوچه پس کوچه های شهر کودکان زیادی هم صحبت شدم که همه آنها مشکل مالی داشتند و هدفشان از کار کردن کمک به خانواده بود، کاش می شد دنیای زیبای کودکان را برایشان ساخت تا حسرت آرزوهای کوچک در دلشان نماند و در این سن بجای فکر نان دغدغه علم و دانش داشته باشند.

 

علت اصلی افزایش کودکان کار

 

هرچند ساختار فرهنگی حاکم برجامعه، فقر و محرومیت خانواده ها را از مهمترین دلایل افزایش کودکان کار در کهگیلویه و بویراحمد است و مسائلی چون مهاجرت بی رویه از روستا به شهر،طلاق و اعتیاد در فقر خانواده ها بیشترین تاثیر را داشته است.

 

برخی از این کودکان به عنوان نان آور خانواده چاره ای جز تحمل سختی ها برای امرار معاش خانواده خود را ندارد.

 به گفته یکی از کارشناسان اوژانس اجتماعی بهزیستی کهگیلویه و بویراحمد در سال 92 حدود 242 کودک کار در استان شناسایی شده اند که این تعداد 199 نفر پسر و 42 نفر نیز دختر بوده اند،این درحالی است که این تعداد در سال 93 بیش از 70 درصد افزایش داشته و امسال نیز آمار دقیقی از کودکان کار تاکنون بدست نیامده است.

 

اکثر کودکان کار در مناطق حاشیه ای شهر ساکن هستند

 

بیشتر کودکانی که روزانه در شهر یاسوج مشغول کار هستند در مناطق حاشیه شهر چون مادوان، بلهزار، زیرتل و اکبر آباد ساکن هستند و در خانواده های فقیر زندگی می کنند، برخی از این کودکان بی سرپرست یا بدسرپرست هستند و برای امرار معاش راهی جز کار کردن ندارند.

 

در آمد ماهیانه هر کودک کار

 

در آمد ماهیانه کودکان کار با توجه به کاری که انجام می دهند متفاوت است ولی میانگین در آمد ماهیانه هر کودک کار مبالغی بین250 تا 350 هزار تومان است.

 

آسیب ها در کمین کودکان کار

http://sobhezagros.ir

کودکان کار در معرض آسیب ها زیادی چون بهره کشی، ترک تحصیل، کمبود بهداشت و بیماری، تکدی گری، سوء استفاده باندهای قاچاق مواد مخدر و هزاران مشکل دیگر می باشند،  بالا رفتن سن این کودکان باعث منزوی شدن آنها می شود و در صورت طرد شدن از جامعه زمینه بزه کاری آنها وجود دارد.

 

وظایف سازمان ها و نهاد های دولتی در قبال کودکان کار

 

در زمینه شناسایی، سازماندهی و توانمند سازی کودکان کار نهادهای مختلفی چون بهزیستی، نیروی انتظامی، کمیته امداد، فنی و حرفه ای، اداره کار، سازمان های قضایی و شهرداری وظایفی دارند که باید در زمینه حل این معضل اجتماعی دست به دست هم دهند تا کودکانی که می توانند نیروی محرکی برای اقتصاد کشور باشند به افراد منزوی و بزه کار تبدیل نشوند، ولی رشد روز افزون کودکان کار کم کاری و بی توجهی این نهادها را نشان می دهد. این سازمان ها با وجود بندهای صریح قانون در خصوص وظیفه آنها در قبال کودکان کار توپ را به زمین یکدیگر می اندازند و این دور سر کودکان کار بی کلاه می ماند.

امیدواریم نهادهای مذکور با بررسی و احساس مسئولیت بیشتر وظیفه قانونی و انسانی خود را در قبال این کودکان انجام دهند.

 

انتهای پیام/200

تصاویر تکمیلی/

 
تصاویر تکمیلی: 
http://sobhezagros.ir
http://sobhezagros.ir
http://sobhezagros.ir
http://sobhezagros.ir
http://sobhezagros.ir
http://sobhezagros.ir
http://sobhezagros.ir
http://sobhezagros.ir
http://sobhezagros.ir
http://sobhezagros.ir
http://sobhezagros.ir
http://sobhezagros.ir
http://sobhezagros.ir
http://sobhezagros.ir
http://sobhezagros.ir
http://sobhezagros.ir
http://sobhezagros.ir
http://sobhezagros.ir
,

http://sobhezagros.ir

کودکانی که بدونه شک در صورت مهیا بودن شرایط تحصیل آینده سازان این مملکت خواهند بود ولی بنا به بد اقبالی با هر دلیل دیگری استعداد و وقت  آنها  تلف می شود.

کودکانی که با بی مسئولیتی ما و بی خیالی مسئولان روز به روز بر جمعیتشان افزوده می شود، غافل از آنکه امکان دارد همین کودکان به دلیل قرار گرفتن با ناهنجاری های جامعه به بزهکاران آینده تبدیل شوند.

 

حکایت تلخ زندگی کودکان کار در یاسوج /پدرم مریض است پول کلاس رفتن را ندارم

 

http://sobhezagros.ir

دیروز بعد از وقت اداری در هوای گرم ظهر به سمت خانه می رفتم در سه راه بیمارستان دو کودک معصوم را دیدم که بساط کفاشی و دست فروشی پهن کرده بودند و از من خواهش می کردند که کفش هایم را واکس بزنند یا از آنها خرید کنم، آن یکی که واکس می زد اسمش سعید بود 11سال داشت، پسری خجالتی و مودب که می گفت پدرش کارگر ساختمانی است و در مادوان مستاجر هستند.

دوستش رضا هم کلاس چهارم دبستان بود و دستمال کاغذی می فروخت، سعید و رضا هر روز صبح از مادوان به شهر یاسوج می آیند و تا شب کار می کنند تا بتوانند باری از دوش خانواده خود بردارند.

از سعید پرسیدم چرا در تعطیلات تابستان از کلاس های ورزشی و آموزشی استفاده نمی کند؟ با ناراحتی که در اعماق نگاهش بود گفت؛ چون پدرم کمر درد دارد و نمی تواند زیاد کار کند پول کلاس رفتن را ندارم.

 

با پول دست فروشی برای خواهرم لباس و کتاب می خرم

 

http://sobhezagros.ir

کمی جلوتر پسر بچه ای 9ساله بنام عباس واکس میزد وقتی داشت با دقت کفش هایم را واکس می زد می گفت کار باید درست باشد تا آدم نان حلال به خانه ببرد. از عباس پرسیدم در این مسیر بچه های زیادی کار می کنند آنها را می شناسی؟ گفت بعضی از آنها دوستانم هستند ما هشت نفر هستیم که در یک مدرسه درس می خوانیم در تعطیلات تابستان هر روز صبح از مادوان به شهر می آییم و تا شب کار می کنیم و غروب هم به خانه برمی گردیم.

 

حمید که پشت سر عباس ایستاده بود با لبخند تلخی که بر لب داشت می گفت پدرش کارگر است و هر روز صبح که برای پیدا کردن کار به دکه کارگری می رود من را با خودش می آورد و عصر ها که کارش تمام می شود با هم به خانه برمی گردیم، حمید با ناراحتی می گفت بعضی روزها پدرم کار گیرش نمی آید و دست خالی به خانه برمی گردد.

.

این کودک کار که صداقت در چشمانش موج می زد ادامه داد: هر شب پول هایم را به مادرم می دهم برایم پس انداز کند تا اول مهر لباس و کتاب بخرم .او می گفت سال گذشته با پول هایی که از دست فروشی پس انداز کرده بود برای خواهر کوچکترش لباس و کتاب خرید تا جلوی دوستانش خجالت نکشد.

 

از اینکه این همه استعداد بخاطر نداری و فقر از بین میرود ناراحت بودم و از نگاه معصومانه این کودکان احساس گناه می کردم از بچه ها خدا حافظی کردم و به خانه رفتم و چند ساعت بعد به مرکز شهر آمدم و با دقت که نگاه می کردم در حد فاصل میدان هفت تیر تا میدان شهدا ده ها کودک 9تا 17 سال در حال دست فروشی و کار کردن بودند که از ظاهر همه آنها فقر و تنگ دستی می بارید.

 

مادرم طلاق گرفته و در خانه های مردم کار می کند

 

http://sobhezagros.ir/

کمی جلوتر روبروی یکی از طلا فروشی ها چند خانم از ماشین لوکس پیاده شدند و داشتند طلا خرید می کردند، دختر کوچکی که کلاس چهارم دبستان بود با بدنی نحیف روی سنگ فرش های پیاده رو نشسته بود و ادعیه می فروخت، می گفت اسمش مریم است و فرزند طلاق است مریم بسیار خجالتی بود و از اینکه مجبور است در خیابان بنشیند و دست فروشی کند ناراحت بود، پدرش آنها را رها کرده بود و مادرش برای مخارج و کرایه خانه مجبور بود در خانه های مردم کار کند.

 

مریم می گفت دعای وان یکاد می فروشد چون دعا برای رزق و روزی و چشم زخم خوب است او از دعاهایش را یکی یکی به من نشان می داد و از ارزش معنوی هر کدام برایم می گفت تا بتواند از فروش آنها در مخارج خانه به مادرش کمک کند.

 

آن روز تا پاسی از شب در کوچه پس کوچه های شهر کودکان زیادی هم صحبت شدم که همه آنها مشکل مالی داشتند و هدفشان از کار کردن کمک به خانواده بود، کاش می شد دنیای زیبای کودکان را برایشان ساخت تا حسرت آرزوهای کوچک در دلشان نماند و در این سن بجای فکر نان دغدغه علم و دانش داشته باشند.

 

علت اصلی افزایش کودکان کار

 

هرچند ساختار فرهنگی حاکم برجامعه، فقر و محرومیت خانواده ها را از مهمترین دلایل افزایش کودکان کار در کهگیلویه و بویراحمد است و مسائلی چون مهاجرت بی رویه از روستا به شهر،طلاق و اعتیاد در فقر خانواده ها بیشترین تاثیر را داشته است.

 

برخی از این کودکان به عنوان نان آور خانواده چاره ای جز تحمل سختی ها برای امرار معاش خانواده خود را ندارد.

 به گفته یکی از کارشناسان اوژانس اجتماعی بهزیستی کهگیلویه و بویراحمد در سال 92 حدود 242 کودک کار در استان شناسایی شده اند که این تعداد 199 نفر پسر و 42 نفر نیز دختر بوده اند،این درحالی است که این تعداد در سال 93 بیش از 70 درصد افزایش داشته و امسال نیز آمار دقیقی از کودکان کار تاکنون بدست نیامده است.

 

اکثر کودکان کار در مناطق حاشیه ای شهر ساکن هستند

 

بیشتر کودکانی که روزانه در شهر یاسوج مشغول کار هستند در مناطق حاشیه شهر چون مادوان، بلهزار، زیرتل و اکبر آباد ساکن هستند و در خانواده های فقیر زندگی می کنند، برخی از این کودکان بی سرپرست یا بدسرپرست هستند و برای امرار معاش راهی جز کار کردن ندارند.

 

در آمد ماهیانه هر کودک کار

 

در آمد ماهیانه کودکان کار با توجه به کاری که انجام می دهند متفاوت است ولی میانگین در آمد ماهیانه هر کودک کار مبالغی بین250 تا 350 هزار تومان است.

 

آسیب ها در کمین کودکان کار

http://sobhezagros.ir

کودکان کار در معرض آسیب ها زیادی چون بهره کشی، ترک تحصیل، کمبود بهداشت و بیماری، تکدی گری، سوء استفاده باندهای قاچاق مواد مخدر و هزاران مشکل دیگر می باشند،  بالا رفتن سن این کودکان باعث منزوی شدن آنها می شود و در صورت طرد شدن از جامعه زمینه بزه کاری آنها وجود دارد.

 

وظایف سازمان ها و نهاد های دولتی در قبال کودکان کار

 

در زمینه شناسایی، سازماندهی و توانمند سازی کودکان کار نهادهای مختلفی چون بهزیستی، نیروی انتظامی، کمیته امداد، فنی و حرفه ای، اداره کار، سازمان های قضایی و شهرداری وظایفی دارند که باید در زمینه حل این معضل اجتماعی دست به دست هم دهند تا کودکانی که می توانند نیروی محرکی برای اقتصاد کشور باشند به افراد منزوی و بزه کار تبدیل نشوند، ولی رشد روز افزون کودکان کار کم کاری و بی توجهی این نهادها را نشان می دهد. این سازمان ها با وجود بندهای صریح قانون در خصوص وظیفه آنها در قبال کودکان کار توپ را به زمین یکدیگر می اندازند و این دور سر کودکان کار بی کلاه می ماند.

امیدواریم نهادهای مذکور با بررسی و احساس مسئولیت بیشتر وظیفه قانونی و انسانی خود را در قبال این کودکان انجام دهند.

 

انتهای پیام/200

تصاویر تکمیلی/

 
تصاویر تکمیلی: 
http://sobhezagros.ir
http://sobhezagros.ir
http://sobhezagros.ir
http://sobhezagros.ir
http://sobhezagros.ir
http://sobhezagros.ir
http://sobhezagros.ir
http://sobhezagros.ir
http://sobhezagros.ir
http://sobhezagros.ir
http://sobhezagros.ir
http://sobhezagros.ir
http://sobhezagros.ir
http://sobhezagros.ir
http://sobhezagros.ir
http://sobhezagros.ir
http://sobhezagros.ir
http://sobhezagros.ir
,

http://sobhezagros.ir

کودکانی که بدونه شک در صورت مهیا بودن شرایط تحصیل آینده سازان این مملکت خواهند بود ولی بنا به بد اقبالی با هر دلیل دیگری استعداد و وقت  آنها  تلف می شود.

کودکانی که با بی مسئولیتی ما و بی خیالی مسئولان روز به روز بر جمعیتشان افزوده می شود، غافل از آنکه امکان دارد همین کودکان به دلیل قرار گرفتن با ناهنجاری های جامعه به بزهکاران آینده تبدیل شوند.

 

حکایت تلخ زندگی کودکان کار در یاسوج /پدرم مریض است پول کلاس رفتن را ندارم

 

http://sobhezagros.ir

دیروز بعد از وقت اداری در هوای گرم ظهر به سمت خانه می رفتم در سه راه بیمارستان دو کودک معصوم را دیدم که بساط کفاشی و دست فروشی پهن کرده بودند و از من خواهش می کردند که کفش هایم را واکس بزنند یا از آنها خرید کنم، آن یکی که واکس می زد اسمش سعید بود 11سال داشت، پسری خجالتی و مودب که می گفت پدرش کارگر ساختمانی است و در مادوان مستاجر هستند.

دوستش رضا هم کلاس چهارم دبستان بود و دستمال کاغذی می فروخت، سعید و رضا هر روز صبح از مادوان به شهر یاسوج می آیند و تا شب کار می کنند تا بتوانند باری از دوش خانواده خود بردارند.

از سعید پرسیدم چرا در تعطیلات تابستان از کلاس های ورزشی و آموزشی استفاده نمی کند؟ با ناراحتی که در اعماق نگاهش بود گفت؛ چون پدرم کمر درد دارد و نمی تواند زیاد کار کند پول کلاس رفتن را ندارم.

 

با پول دست فروشی برای خواهرم لباس و کتاب می خرم

 

http://sobhezagros.ir

کمی جلوتر پسر بچه ای 9ساله بنام عباس واکس میزد وقتی داشت با دقت کفش هایم را واکس می زد می گفت کار باید درست باشد تا آدم نان حلال به خانه ببرد. از عباس پرسیدم در این مسیر بچه های زیادی کار می کنند آنها را می شناسی؟ گفت بعضی از آنها دوستانم هستند ما هشت نفر هستیم که در یک مدرسه درس می خوانیم در تعطیلات تابستان هر روز صبح از مادوان به شهر می آییم و تا شب کار می کنیم و غروب هم به خانه برمی گردیم.

 

حمید که پشت سر عباس ایستاده بود با لبخند تلخی که بر لب داشت می گفت پدرش کارگر است و هر روز صبح که برای پیدا کردن کار به دکه کارگری می رود من را با خودش می آورد و عصر ها که کارش تمام می شود با هم به خانه برمی گردیم، حمید با ناراحتی می گفت بعضی روزها پدرم کار گیرش نمی آید و دست خالی به خانه برمی گردد.

.

این کودک کار که صداقت در چشمانش موج می زد ادامه داد: هر شب پول هایم را به مادرم می دهم برایم پس انداز کند تا اول مهر لباس و کتاب بخرم .او می گفت سال گذشته با پول هایی که از دست فروشی پس انداز کرده بود برای خواهر کوچکترش لباس و کتاب خرید تا جلوی دوستانش خجالت نکشد.

 

از اینکه این همه استعداد بخاطر نداری و فقر از بین میرود ناراحت بودم و از نگاه معصومانه این کودکان احساس گناه می کردم از بچه ها خدا حافظی کردم و به خانه رفتم و چند ساعت بعد به مرکز شهر آمدم و با دقت که نگاه می کردم در حد فاصل میدان هفت تیر تا میدان شهدا ده ها کودک 9تا 17 سال در حال دست فروشی و کار کردن بودند که از ظاهر همه آنها فقر و تنگ دستی می بارید.

 

مادرم طلاق گرفته و در خانه های مردم کار می کند

 

http://sobhezagros.ir/

کمی جلوتر روبروی یکی از طلا فروشی ها چند خانم از ماشین لوکس پیاده شدند و داشتند طلا خرید می کردند، دختر کوچکی که کلاس چهارم دبستان بود با بدنی نحیف روی سنگ فرش های پیاده رو نشسته بود و ادعیه می فروخت، می گفت اسمش مریم است و فرزند طلاق است مریم بسیار خجالتی بود و از اینکه مجبور است در خیابان بنشیند و دست فروشی کند ناراحت بود، پدرش آنها را رها کرده بود و مادرش برای مخارج و کرایه خانه مجبور بود در خانه های مردم کار کند.

 

مریم می گفت دعای وان یکاد می فروشد چون دعا برای رزق و روزی و چشم زخم خوب است او از دعاهایش را یکی یکی به من نشان می داد و از ارزش معنوی هر کدام برایم می گفت تا بتواند از فروش آنها در مخارج خانه به مادرش کمک کند.

 

آن روز تا پاسی از شب در کوچه پس کوچه های شهر کودکان زیادی هم صحبت شدم که همه آنها مشکل مالی داشتند و هدفشان از کار کردن کمک به خانواده بود، کاش می شد دنیای زیبای کودکان را برایشان ساخت تا حسرت آرزوهای کوچک در دلشان نماند و در این سن بجای فکر نان دغدغه علم و دانش داشته باشند.

 

علت اصلی افزایش کودکان کار

 

هرچند ساختار فرهنگی حاکم برجامعه، فقر و محرومیت خانواده ها را از مهمترین دلایل افزایش کودکان کار در کهگیلویه و بویراحمد است و مسائلی چون مهاجرت بی رویه از روستا به شهر،طلاق و اعتیاد در فقر خانواده ها بیشترین تاثیر را داشته است.

 

برخی از این کودکان به عنوان نان آور خانواده چاره ای جز تحمل سختی ها برای امرار معاش خانواده خود را ندارد.

 به گفته یکی از کارشناسان اوژانس اجتماعی بهزیستی کهگیلویه و بویراحمد در سال 92 حدود 242 کودک کار در استان شناسایی شده اند که این تعداد 199 نفر پسر و 42 نفر نیز دختر بوده اند،این درحالی است که این تعداد در سال 93 بیش از 70 درصد افزایش داشته و امسال نیز آمار دقیقی از کودکان کار تاکنون بدست نیامده است.

 

اکثر کودکان کار در مناطق حاشیه ای شهر ساکن هستند

 

بیشتر کودکانی که روزانه در شهر یاسوج مشغول کار هستند در مناطق حاشیه شهر چون مادوان، بلهزار، زیرتل و اکبر آباد ساکن هستند و در خانواده های فقیر زندگی می کنند، برخی از این کودکان بی سرپرست یا بدسرپرست هستند و برای امرار معاش راهی جز کار کردن ندارند.

 

در آمد ماهیانه هر کودک کار

 

در آمد ماهیانه کودکان کار با توجه به کاری که انجام می دهند متفاوت است ولی میانگین در آمد ماهیانه هر کودک کار مبالغی بین250 تا 350 هزار تومان است.

 

آسیب ها در کمین کودکان کار

http://sobhezagros.ir

کودکان کار در معرض آسیب ها زیادی چون بهره کشی، ترک تحصیل، کمبود بهداشت و بیماری، تکدی گری، سوء استفاده باندهای قاچاق مواد مخدر و هزاران مشکل دیگر می باشند،  بالا رفتن سن این کودکان باعث منزوی شدن آنها می شود و در صورت طرد شدن از جامعه زمینه بزه کاری آنها وجود دارد.

 

وظایف سازمان ها و نهاد های دولتی در قبال کودکان کار

 

در زمینه شناسایی، سازماندهی و توانمند سازی کودکان کار نهادهای مختلفی چون بهزیستی، نیروی انتظامی، کمیته امداد، فنی و حرفه ای، اداره کار، سازمان های قضایی و شهرداری وظایفی دارند که باید در زمینه حل این معضل اجتماعی دست به دست هم دهند تا کودکانی که می توانند نیروی محرکی برای اقتصاد کشور باشند به افراد منزوی و بزه کار تبدیل نشوند، ولی رشد روز افزون کودکان کار کم کاری و بی توجهی این نهادها را نشان می دهد. این سازمان ها با وجود بندهای صریح قانون در خصوص وظیفه آنها در قبال کودکان کار توپ را به زمین یکدیگر می اندازند و این دور سر کودکان کار بی کلاه می ماند.

امیدواریم نهادهای مذکور با بررسی و احساس مسئولیت بیشتر وظیفه قانونی و انسانی خود را در قبال این کودکان انجام دهند.

 

انتهای پیام/200

تصاویر تکمیلی/

 
,

http://sobhezagros.ir

کودکانی که بدونه شک در صورت مهیا بودن شرایط تحصیل آینده سازان این مملکت خواهند بود ولی بنا به بد اقبالی با هر دلیل دیگری استعداد و وقت  آنها  تلف می شود.

کودکانی که با بی مسئولیتی ما و بی خیالی مسئولان روز به روز بر جمعیتشان افزوده می شود، غافل از آنکه امکان دارد همین کودکان به دلیل قرار گرفتن با ناهنجاری های جامعه به بزهکاران آینده تبدیل شوند.

 

حکایت تلخ زندگی کودکان کار در یاسوج /پدرم مریض است پول کلاس رفتن را ندارم

 

http://sobhezagros.ir

دیروز بعد از وقت اداری در هوای گرم ظهر به سمت خانه می رفتم در سه راه بیمارستان دو کودک معصوم را دیدم که بساط کفاشی و دست فروشی پهن کرده بودند و از من خواهش می کردند که کفش هایم را واکس بزنند یا از آنها خرید کنم، آن یکی که واکس می زد اسمش سعید بود 11سال داشت، پسری خجالتی و مودب که می گفت پدرش کارگر ساختمانی است و در مادوان مستاجر هستند.

دوستش رضا هم کلاس چهارم دبستان بود و دستمال کاغذی می فروخت، سعید و رضا هر روز صبح از مادوان به شهر یاسوج می آیند و تا شب کار می کنند تا بتوانند باری از دوش خانواده خود بردارند.

از سعید پرسیدم چرا در تعطیلات تابستان از کلاس های ورزشی و آموزشی استفاده نمی کند؟ با ناراحتی که در اعماق نگاهش بود گفت؛ چون پدرم کمر درد دارد و نمی تواند زیاد کار کند پول کلاس رفتن را ندارم.

 

با پول دست فروشی برای خواهرم لباس و کتاب می خرم

 

http://sobhezagros.ir

کمی جلوتر پسر بچه ای 9ساله بنام عباس واکس میزد وقتی داشت با دقت کفش هایم را واکس می زد می گفت کار باید درست باشد تا آدم نان حلال به خانه ببرد. از عباس پرسیدم در این مسیر بچه های زیادی کار می کنند آنها را می شناسی؟ گفت بعضی از آنها دوستانم هستند ما هشت نفر هستیم که در یک مدرسه درس می خوانیم در تعطیلات تابستان هر روز صبح از مادوان به شهر می آییم و تا شب کار می کنیم و غروب هم به خانه برمی گردیم.

 

حمید که پشت سر عباس ایستاده بود با لبخند تلخی که بر لب داشت می گفت پدرش کارگر است و هر روز صبح که برای پیدا کردن کار به دکه کارگری می رود من را با خودش می آورد و عصر ها که کارش تمام می شود با هم به خانه برمی گردیم، حمید با ناراحتی می گفت بعضی روزها پدرم کار گیرش نمی آید و دست خالی به خانه برمی گردد.

.

این کودک کار که صداقت در چشمانش موج می زد ادامه داد: هر شب پول هایم را به مادرم می دهم برایم پس انداز کند تا اول مهر لباس و کتاب بخرم .او می گفت سال گذشته با پول هایی که از دست فروشی پس انداز کرده بود برای خواهر کوچکترش لباس و کتاب خرید تا جلوی دوستانش خجالت نکشد.

 

از اینکه این همه استعداد بخاطر نداری و فقر از بین میرود ناراحت بودم و از نگاه معصومانه این کودکان احساس گناه می کردم از بچه ها خدا حافظی کردم و به خانه رفتم و چند ساعت بعد به مرکز شهر آمدم و با دقت که نگاه می کردم در حد فاصل میدان هفت تیر تا میدان شهدا ده ها کودک 9تا 17 سال در حال دست فروشی و کار کردن بودند که از ظاهر همه آنها فقر و تنگ دستی می بارید.

 

مادرم طلاق گرفته و در خانه های مردم کار می کند

 

http://sobhezagros.ir/

کمی جلوتر روبروی یکی از طلا فروشی ها چند خانم از ماشین لوکس پیاده شدند و داشتند طلا خرید می کردند، دختر کوچکی که کلاس چهارم دبستان بود با بدنی نحیف روی سنگ فرش های پیاده رو نشسته بود و ادعیه می فروخت، می گفت اسمش مریم است و فرزند طلاق است مریم بسیار خجالتی بود و از اینکه مجبور است در خیابان بنشیند و دست فروشی کند ناراحت بود، پدرش آنها را رها کرده بود و مادرش برای مخارج و کرایه خانه مجبور بود در خانه های مردم کار کند.

 

مریم می گفت دعای وان یکاد می فروشد چون دعا برای رزق و روزی و چشم زخم خوب است او از دعاهایش را یکی یکی به من نشان می داد و از ارزش معنوی هر کدام برایم می گفت تا بتواند از فروش آنها در مخارج خانه به مادرش کمک کند.

 

آن روز تا پاسی از شب در کوچه پس کوچه های شهر کودکان زیادی هم صحبت شدم که همه آنها مشکل مالی داشتند و هدفشان از کار کردن کمک به خانواده بود، کاش می شد دنیای زیبای کودکان را برایشان ساخت تا حسرت آرزوهای کوچک در دلشان نماند و در این سن بجای فکر نان دغدغه علم و دانش داشته باشند.

 

علت اصلی افزایش کودکان کار

 

هرچند ساختار فرهنگی حاکم برجامعه، فقر و محرومیت خانواده ها را از مهمترین دلایل افزایش کودکان کار در کهگیلویه و بویراحمد است و مسائلی چون مهاجرت بی رویه از روستا به شهر،طلاق و اعتیاد در فقر خانواده ها بیشترین تاثیر را داشته است.

 

برخی از این کودکان به عنوان نان آور خانواده چاره ای جز تحمل سختی ها برای امرار معاش خانواده خود را ندارد.

 به گفته یکی از کارشناسان اوژانس اجتماعی بهزیستی کهگیلویه و بویراحمد در سال 92 حدود 242 کودک کار در استان شناسایی شده اند که این تعداد 199 نفر پسر و 42 نفر نیز دختر بوده اند،این درحالی است که این تعداد در سال 93 بیش از 70 درصد افزایش داشته و امسال نیز آمار دقیقی از کودکان کار تاکنون بدست نیامده است.

 

اکثر کودکان کار در مناطق حاشیه ای شهر ساکن هستند

 

بیشتر کودکانی که روزانه در شهر یاسوج مشغول کار هستند در مناطق حاشیه شهر چون مادوان، بلهزار، زیرتل و اکبر آباد ساکن هستند و در خانواده های فقیر زندگی می کنند، برخی از این کودکان بی سرپرست یا بدسرپرست هستند و برای امرار معاش راهی جز کار کردن ندارند.

 

در آمد ماهیانه هر کودک کار

 

در آمد ماهیانه کودکان کار با توجه به کاری که انجام می دهند متفاوت است ولی میانگین در آمد ماهیانه هر کودک کار مبالغی بین250 تا 350 هزار تومان است.

 

آسیب ها در کمین کودکان کار

http://sobhezagros.ir

کودکان کار در معرض آسیب ها زیادی چون بهره کشی، ترک تحصیل، کمبود بهداشت و بیماری، تکدی گری، سوء استفاده باندهای قاچاق مواد مخدر و هزاران مشکل دیگر می باشند،  بالا رفتن سن این کودکان باعث منزوی شدن آنها می شود و در صورت طرد شدن از جامعه زمینه بزه کاری آنها وجود دارد.

 

وظایف سازمان ها و نهاد های دولتی در قبال کودکان کار

 

در زمینه شناسایی، سازماندهی و توانمند سازی کودکان کار نهادهای مختلفی چون بهزیستی، نیروی انتظامی، کمیته امداد، فنی و حرفه ای، اداره کار، سازمان های قضایی و شهرداری وظایفی دارند که باید در زمینه حل این معضل اجتماعی دست به دست هم دهند تا کودکانی که می توانند نیروی محرکی برای اقتصاد کشور باشند به افراد منزوی و بزه کار تبدیل نشوند، ولی رشد روز افزون کودکان کار کم کاری و بی توجهی این نهادها را نشان می دهد. این سازمان ها با وجود بندهای صریح قانون در خصوص وظیفه آنها در قبال کودکان کار توپ را به زمین یکدیگر می اندازند و این دور سر کودکان کار بی کلاه می ماند.

امیدواریم نهادهای مذکور با بررسی و احساس مسئولیت بیشتر وظیفه قانونی و انسانی خود را در قبال این کودکان انجام دهند.

 

انتهای پیام/200

تصاویر تکمیلی/

 
,

http://sobhezagros.ir

کودکانی که بدونه شک در صورت مهیا بودن شرایط تحصیل آینده سازان این مملکت خواهند بود ولی بنا به بد اقبالی با هر دلیل دیگری استعداد و وقت  آنها  تلف می شود.

کودکانی که با بی مسئولیتی ما و بی خیالی مسئولان روز به روز بر جمعیتشان افزوده می شود، غافل از آنکه امکان دارد همین کودکان به دلیل قرار گرفتن با ناهنجاری های جامعه به بزهکاران آینده تبدیل شوند.

 

حکایت تلخ زندگی کودکان کار در یاسوج /پدرم مریض است پول کلاس رفتن را ندارم

 

http://sobhezagros.ir

دیروز بعد از وقت اداری در هوای گرم ظهر به سمت خانه می رفتم در سه راه بیمارستان دو کودک معصوم را دیدم که بساط کفاشی و دست فروشی پهن کرده بودند و از من خواهش می کردند که کفش هایم را واکس بزنند یا از آنها خرید کنم، آن یکی که واکس می زد اسمش سعید بود 11سال داشت، پسری خجالتی و مودب که می گفت پدرش کارگر ساختمانی است و در مادوان مستاجر هستند.

دوستش رضا هم کلاس چهارم دبستان بود و دستمال کاغذی می فروخت، سعید و رضا هر روز صبح از مادوان به شهر یاسوج می آیند و تا شب کار می کنند تا بتوانند باری از دوش خانواده خود بردارند.

از سعید پرسیدم چرا در تعطیلات تابستان از کلاس های ورزشی و آموزشی استفاده نمی کند؟ با ناراحتی که در اعماق نگاهش بود گفت؛ چون پدرم کمر درد دارد و نمی تواند زیاد کار کند پول کلاس رفتن را ندارم.

 

با پول دست فروشی برای خواهرم لباس و کتاب می خرم

 

http://sobhezagros.ir

کمی جلوتر پسر بچه ای 9ساله بنام عباس واکس میزد وقتی داشت با دقت کفش هایم را واکس می زد می گفت کار باید درست باشد تا آدم نان حلال به خانه ببرد. از عباس پرسیدم در این مسیر بچه های زیادی کار می کنند آنها را می شناسی؟ گفت بعضی از آنها دوستانم هستند ما هشت نفر هستیم که در یک مدرسه درس می خوانیم در تعطیلات تابستان هر روز صبح از مادوان به شهر می آییم و تا شب کار می کنیم و غروب هم به خانه برمی گردیم.

 

حمید که پشت سر عباس ایستاده بود با لبخند تلخی که بر لب داشت می گفت پدرش کارگر است و هر روز صبح که برای پیدا کردن کار به دکه کارگری می رود من را با خودش می آورد و عصر ها که کارش تمام می شود با هم به خانه برمی گردیم، حمید با ناراحتی می گفت بعضی روزها پدرم کار گیرش نمی آید و دست خالی به خانه برمی گردد.

.

این کودک کار که صداقت در چشمانش موج می زد ادامه داد: هر شب پول هایم را به مادرم می دهم برایم پس انداز کند تا اول مهر لباس و کتاب بخرم .او می گفت سال گذشته با پول هایی که از دست فروشی پس انداز کرده بود برای خواهر کوچکترش لباس و کتاب خرید تا جلوی دوستانش خجالت نکشد.

 

از اینکه این همه استعداد بخاطر نداری و فقر از بین میرود ناراحت بودم و از نگاه معصومانه این کودکان احساس گناه می کردم از بچه ها خدا حافظی کردم و به خانه رفتم و چند ساعت بعد به مرکز شهر آمدم و با دقت که نگاه می کردم در حد فاصل میدان هفت تیر تا میدان شهدا ده ها کودک 9تا 17 سال در حال دست فروشی و کار کردن بودند که از ظاهر همه آنها فقر و تنگ دستی می بارید.

 

مادرم طلاق گرفته و در خانه های مردم کار می کند

 

http://sobhezagros.ir/

کمی جلوتر روبروی یکی از طلا فروشی ها چند خانم از ماشین لوکس پیاده شدند و داشتند طلا خرید می کردند، دختر کوچکی که کلاس چهارم دبستان بود با بدنی نحیف روی سنگ فرش های پیاده رو نشسته بود و ادعیه می فروخت، می گفت اسمش مریم است و فرزند طلاق است مریم بسیار خجالتی بود و از اینکه مجبور است در خیابان بنشیند و دست فروشی کند ناراحت بود، پدرش آنها را رها کرده بود و مادرش برای مخارج و کرایه خانه مجبور بود در خانه های مردم کار کند.

 

مریم می گفت دعای وان یکاد می فروشد چون دعا برای رزق و روزی و چشم زخم خوب است او از دعاهایش را یکی یکی به من نشان می داد و از ارزش معنوی هر کدام برایم می گفت تا بتواند از فروش آنها در مخارج خانه به مادرش کمک کند.

 

آن روز تا پاسی از شب در کوچه پس کوچه های شهر کودکان زیادی هم صحبت شدم که همه آنها مشکل مالی داشتند و هدفشان از کار کردن کمک به خانواده بود، کاش می شد دنیای زیبای کودکان را برایشان ساخت تا حسرت آرزوهای کوچک در دلشان نماند و در این سن بجای فکر نان دغدغه علم و دانش داشته باشند.

 

علت اصلی افزایش کودکان کار

 

هرچند ساختار فرهنگی حاکم برجامعه، فقر و محرومیت خانواده ها را از مهمترین دلایل افزایش کودکان کار در کهگیلویه و بویراحمد است و مسائلی چون مهاجرت بی رویه از روستا به شهر،طلاق و اعتیاد در فقر خانواده ها بیشترین تاثیر را داشته است.

 

برخی از این کودکان به عنوان نان آور خانواده چاره ای جز تحمل سختی ها برای امرار معاش خانواده خود را ندارد.

 به گفته یکی از کارشناسان اوژانس اجتماعی بهزیستی کهگیلویه و بویراحمد در سال 92 حدود 242 کودک کار در استان شناسایی شده اند که این تعداد 199 نفر پسر و 42 نفر نیز دختر بوده اند،این درحالی است که این تعداد در سال 93 بیش از 70 درصد افزایش داشته و امسال نیز آمار دقیقی از کودکان کار تاکنون بدست نیامده است.

 

اکثر کودکان کار در مناطق حاشیه ای شهر ساکن هستند

 

بیشتر کودکانی که روزانه در شهر یاسوج مشغول کار هستند در مناطق حاشیه شهر چون مادوان، بلهزار، زیرتل و اکبر آباد ساکن هستند و در خانواده های فقیر زندگی می کنند، برخی از این کودکان بی سرپرست یا بدسرپرست هستند و برای امرار معاش راهی جز کار کردن ندارند.

 

در آمد ماهیانه هر کودک کار

 

در آمد ماهیانه کودکان کار با توجه به کاری که انجام می دهند متفاوت است ولی میانگین در آمد ماهیانه هر کودک کار مبالغی بین250 تا 350 هزار تومان است.

 

آسیب ها در کمین کودکان کار

http://sobhezagros.ir

کودکان کار در معرض آسیب ها زیادی چون بهره کشی، ترک تحصیل، کمبود بهداشت و بیماری، تکدی گری، سوء استفاده باندهای قاچاق مواد مخدر و هزاران مشکل دیگر می باشند،  بالا رفتن سن این کودکان باعث منزوی شدن آنها می شود و در صورت طرد شدن از جامعه زمینه بزه کاری آنها وجود دارد.

 

وظایف سازمان ها و نهاد های دولتی در قبال کودکان کار

 

در زمینه شناسایی، سازماندهی و توانمند سازی کودکان کار نهادهای مختلفی چون بهزیستی، نیروی انتظامی، کمیته امداد، فنی و حرفه ای، اداره کار، سازمان های قضایی و شهرداری وظایفی دارند که باید در زمینه حل این معضل اجتماعی دست به دست هم دهند تا کودکانی که می توانند نیروی محرکی برای اقتصاد کشور باشند به افراد منزوی و بزه کار تبدیل نشوند، ولی رشد روز افزون کودکان کار کم کاری و بی توجهی این نهادها را نشان می دهد. این سازمان ها با وجود بندهای صریح قانون در خصوص وظیفه آنها در قبال کودکان کار توپ را به زمین یکدیگر می اندازند و این دور سر کودکان کار بی کلاه می ماند.

امیدواریم نهادهای مذکور با بررسی و احساس مسئولیت بیشتر وظیفه قانونی و انسانی خود را در قبال این کودکان انجام دهند.

 

انتهای پیام/200

تصاویر تکمیلی/

 
,

http://sobhezagros.ir

کودکانی که بدونه شک در صورت مهیا بودن شرایط تحصیل آینده سازان این مملکت خواهند بود ولی بنا به بد اقبالی با هر دلیل دیگری استعداد و وقت  آنها  تلف می شود.

کودکانی که با بی مسئولیتی ما و بی خیالی مسئولان روز به روز بر جمعیتشان افزوده می شود، غافل از آنکه امکان دارد همین کودکان به دلیل قرار گرفتن با ناهنجاری های جامعه به بزهکاران آینده تبدیل شوند.

 

حکایت تلخ زندگی کودکان کار در یاسوج /پدرم مریض است پول کلاس رفتن را ندارم

 

http://sobhezagros.ir

دیروز بعد از وقت اداری در هوای گرم ظهر به سمت خانه می رفتم در سه راه بیمارستان دو کودک معصوم را دیدم که بساط کفاشی و دست فروشی پهن کرده بودند و از من خواهش می کردند که کفش هایم را واکس بزنند یا از آنها خرید کنم، آن یکی که واکس می زد اسمش سعید بود 11سال داشت، پسری خجالتی و مودب که می گفت پدرش کارگر ساختمانی است و در مادوان مستاجر هستند.

دوستش رضا هم کلاس چهارم دبستان بود و دستمال کاغذی می فروخت، سعید و رضا هر روز صبح از مادوان به شهر یاسوج می آیند و تا شب کار می کنند تا بتوانند باری از دوش خانواده خود بردارند.

از سعید پرسیدم چرا در تعطیلات تابستان از کلاس های ورزشی و آموزشی استفاده نمی کند؟ با ناراحتی که در اعماق نگاهش بود گفت؛ چون پدرم کمر درد دارد و نمی تواند زیاد کار کند پول کلاس رفتن را ندارم.

 

با پول دست فروشی برای خواهرم لباس و کتاب می خرم

 

http://sobhezagros.ir

کمی جلوتر پسر بچه ای 9ساله بنام عباس واکس میزد وقتی داشت با دقت کفش هایم را واکس می زد می گفت کار باید درست باشد تا آدم نان حلال به خانه ببرد. از عباس پرسیدم در این مسیر بچه های زیادی کار می کنند آنها را می شناسی؟ گفت بعضی از آنها دوستانم هستند ما هشت نفر هستیم که در یک مدرسه درس می خوانیم در تعطیلات تابستان هر روز صبح از مادوان به شهر می آییم و تا شب کار می کنیم و غروب هم به خانه برمی گردیم.

 

حمید که پشت سر عباس ایستاده بود با لبخند تلخی که بر لب داشت می گفت پدرش کارگر است و هر روز صبح که برای پیدا کردن کار به دکه کارگری می رود من را با خودش می آورد و عصر ها که کارش تمام می شود با هم به خانه برمی گردیم، حمید با ناراحتی می گفت بعضی روزها پدرم کار گیرش نمی آید و دست خالی به خانه برمی گردد.

.

این کودک کار که صداقت در چشمانش موج می زد ادامه داد: هر شب پول هایم را به مادرم می دهم برایم پس انداز کند تا اول مهر لباس و کتاب بخرم .او می گفت سال گذشته با پول هایی که از دست فروشی پس انداز کرده بود برای خواهر کوچکترش لباس و کتاب خرید تا جلوی دوستانش خجالت نکشد.

 

از اینکه این همه استعداد بخاطر نداری و فقر از بین میرود ناراحت بودم و از نگاه معصومانه این کودکان احساس گناه می کردم از بچه ها خدا حافظی کردم و به خانه رفتم و چند ساعت بعد به مرکز شهر آمدم و با دقت که نگاه می کردم در حد فاصل میدان هفت تیر تا میدان شهدا ده ها کودک 9تا 17 سال در حال دست فروشی و کار کردن بودند که از ظاهر همه آنها فقر و تنگ دستی می بارید.

 

مادرم طلاق گرفته و در خانه های مردم کار می کند

 

http://sobhezagros.ir/

کمی جلوتر روبروی یکی از طلا فروشی ها چند خانم از ماشین لوکس پیاده شدند و داشتند طلا خرید می کردند، دختر کوچکی که کلاس چهارم دبستان بود با بدنی نحیف روی سنگ فرش های پیاده رو نشسته بود و ادعیه می فروخت، می گفت اسمش مریم است و فرزند طلاق است مریم بسیار خجالتی بود و از اینکه مجبور است در خیابان بنشیند و دست فروشی کند ناراحت بود، پدرش آنها را رها کرده بود و مادرش برای مخارج و کرایه خانه مجبور بود در خانه های مردم کار کند.

 

مریم می گفت دعای وان یکاد می فروشد چون دعا برای رزق و روزی و چشم زخم خوب است او از دعاهایش را یکی یکی به من نشان می داد و از ارزش معنوی هر کدام برایم می گفت تا بتواند از فروش آنها در مخارج خانه به مادرش کمک کند.

 

آن روز تا پاسی از شب در کوچه پس کوچه های شهر کودکان زیادی هم صحبت شدم که همه آنها مشکل مالی داشتند و هدفشان از کار کردن کمک به خانواده بود، کاش می شد دنیای زیبای کودکان را برایشان ساخت تا حسرت آرزوهای کوچک در دلشان نماند و در این سن بجای فکر نان دغدغه علم و دانش داشته باشند.

 

علت اصلی افزایش کودکان کار

 

هرچند ساختار فرهنگی حاکم برجامعه، فقر و محرومیت خانواده ها را از مهمترین دلایل افزایش کودکان کار در کهگیلویه و بویراحمد است و مسائلی چون مهاجرت بی رویه از روستا به شهر،طلاق و اعتیاد در فقر خانواده ها بیشترین تاثیر را داشته است.

 

برخی از این کودکان به عنوان نان آور خانواده چاره ای جز تحمل سختی ها برای امرار معاش خانواده خود را ندارد.

 به گفته یکی از کارشناسان اوژانس اجتماعی بهزیستی کهگیلویه و بویراحمد در سال 92 حدود 242 کودک کار در استان شناسایی شده اند که این تعداد 199 نفر پسر و 42 نفر نیز دختر بوده اند،این درحالی است که این تعداد در سال 93 بیش از 70 درصد افزایش داشته و امسال نیز آمار دقیقی از کودکان کار تاکنون بدست نیامده است.

 

اکثر کودکان کار در مناطق حاشیه ای شهر ساکن هستند

 

بیشتر کودکانی که روزانه در شهر یاسوج مشغول کار هستند در مناطق حاشیه شهر چون مادوان، بلهزار، زیرتل و اکبر آباد ساکن هستند و در خانواده های فقیر زندگی می کنند، برخی از این کودکان بی سرپرست یا بدسرپرست هستند و برای امرار معاش راهی جز کار کردن ندارند.

 

در آمد ماهیانه هر کودک کار

 

در آمد ماهیانه کودکان کار با توجه به کاری که انجام می دهند متفاوت است ولی میانگین در آمد ماهیانه هر کودک کار مبالغی بین250 تا 350 هزار تومان است.

 

آسیب ها در کمین کودکان کار

http://sobhezagros.ir

کودکان کار در معرض آسیب ها زیادی چون بهره کشی، ترک تحصیل، کمبود بهداشت و بیماری، تکدی گری، سوء استفاده باندهای قاچاق مواد مخدر و هزاران مشکل دیگر می باشند،  بالا رفتن سن این کودکان باعث منزوی شدن آنها می شود و در صورت طرد شدن از جامعه زمینه بزه کاری آنها وجود دارد.

 

وظایف سازمان ها و نهاد های دولتی در قبال کودکان کار

 

در زمینه شناسایی، سازماندهی و توانمند سازی کودکان کار نهادهای مختلفی چون بهزیستی، نیروی انتظامی، کمیته امداد، فنی و حرفه ای، اداره کار، سازمان های قضایی و شهرداری وظایفی دارند که باید در زمینه حل این معضل اجتماعی دست به دست هم دهند تا کودکانی که می توانند نیروی محرکی برای اقتصاد کشور باشند به افراد منزوی و بزه کار تبدیل نشوند، ولی رشد روز افزون کودکان کار کم کاری و بی توجهی این نهادها را نشان می دهد. این سازمان ها با وجود بندهای صریح قانون در خصوص وظیفه آنها در قبال کودکان کار توپ را به زمین یکدیگر می اندازند و این دور سر کودکان کار بی کلاه می ماند.

امیدواریم نهادهای مذکور با بررسی و احساس مسئولیت بیشتر وظیفه قانونی و انسانی خود را در قبال این کودکان انجام دهند.

 

انتهای پیام/200

تصاویر تکمیلی/

 
,

http://sobhezagros.ir

, http://sobhezagros.ir,

کودکانی که بدونه شک در صورت مهیا بودن شرایط تحصیل آینده سازان این مملکت خواهند بود ولی بنا به بد اقبالی با هر دلیل دیگری استعداد و وقت  آنها  تلف می شود.

,

کودکانی که با بی مسئولیتی ما و بی خیالی مسئولان روز به روز بر جمعیتشان افزوده می شود، غافل از آنکه امکان دارد همین کودکان به دلیل قرار گرفتن با ناهنجاری های جامعه به بزهکاران آینده تبدیل شوند.

,

 

,

حکایت تلخ زندگی کودکان کار در یاسوج /پدرم مریض است پول کلاس رفتن را ندارم

,

 

,

http://sobhezagros.ir

, http://sobhezagros.ir,

دیروز بعد از وقت اداری در هوای گرم ظهر به سمت خانه می رفتم در سه راه بیمارستان دو کودک معصوم را دیدم که بساط کفاشی و دست فروشی پهن کرده بودند و از من خواهش می کردند که کفش هایم را واکس بزنند یا از آنها خرید کنم، آن یکی که واکس می زد اسمش سعید بود 11سال داشت، پسری خجالتی و مودب که می گفت پدرش کارگر ساختمانی است و در مادوان مستاجر هستند.

,

دوستش رضا هم کلاس چهارم دبستان بود و دستمال کاغذی می فروخت، سعید و رضا هر روز صبح از مادوان به شهر یاسوج می آیند و تا شب کار می کنند تا بتوانند باری از دوش خانواده خود بردارند.

,

از سعید پرسیدم چرا در تعطیلات تابستان از کلاس های ورزشی و آموزشی استفاده نمی کند؟ با ناراحتی که در اعماق نگاهش بود گفت؛ چون پدرم کمر درد دارد و نمی تواند زیاد کار کند پول کلاس رفتن را ندارم.

,

 

,

با پول دست فروشی برای خواهرم لباس و کتاب می خرم

,

 

,

http://sobhezagros.ir

, http://sobhezagros.ir,

کمی جلوتر پسر بچه ای 9ساله بنام عباس واکس میزد وقتی داشت با دقت کفش هایم را واکس می زد می گفت کار باید درست باشد تا آدم نان حلال به خانه ببرد. از عباس پرسیدم در این مسیر بچه های زیادی کار می کنند آنها را می شناسی؟ گفت بعضی از آنها دوستانم هستند ما هشت نفر هستیم که در یک مدرسه درس می خوانیم در تعطیلات تابستان هر روز صبح از مادوان به شهر می آییم و تا شب کار می کنیم و غروب هم به خانه برمی گردیم.

,

 

,

حمید که پشت سر عباس ایستاده بود با لبخند تلخی که بر لب داشت می گفت پدرش کارگر است و هر روز صبح که برای پیدا کردن کار به دکه کارگری می رود من را با خودش می آورد و عصر ها که کارش تمام می شود با هم به خانه برمی گردیم، حمید با ناراحتی می گفت بعضی روزها پدرم کار گیرش نمی آید و دست خالی به خانه برمی گردد.

,

.

,

این کودک کار که صداقت در چشمانش موج می زد ادامه داد: هر شب پول هایم را به مادرم می دهم برایم پس انداز کند تا اول مهر لباس و کتاب بخرم .او می گفت سال گذشته با پول هایی که از دست فروشی پس انداز کرده بود برای خواهر کوچکترش لباس و کتاب خرید تا جلوی دوستانش خجالت نکشد.

,

 

,

از اینکه این همه استعداد بخاطر نداری و فقر از بین میرود ناراحت بودم و از نگاه معصومانه این کودکان احساس گناه می کردم از بچه ها خدا حافظی کردم و به خانه رفتم و چند ساعت بعد به مرکز شهر آمدم و با دقت که نگاه می کردم در حد فاصل میدان هفت تیر تا میدان شهدا ده ها کودک 9تا 17 سال در حال دست فروشی و کار کردن بودند که از ظاهر همه آنها فقر و تنگ دستی می بارید.

,

 

,

مادرم طلاق گرفته و در خانه های مردم کار می کند

,

 

,

http://sobhezagros.ir/

, http://sobhezagros.ir/,

کمی جلوتر روبروی یکی از طلا فروشی ها چند خانم از ماشین لوکس پیاده شدند و داشتند طلا خرید می کردند، دختر کوچکی که کلاس چهارم دبستان بود با بدنی نحیف روی سنگ فرش های پیاده رو نشسته بود و ادعیه می فروخت، می گفت اسمش مریم است و فرزند طلاق است مریم بسیار خجالتی بود و از اینکه مجبور است در خیابان بنشیند و دست فروشی کند ناراحت بود، پدرش آنها را رها کرده بود و مادرش برای مخارج و کرایه خانه مجبور بود در خانه های مردم کار کند.

,

 

,

مریم می گفت دعای وان یکاد می فروشد چون دعا برای رزق و روزی و چشم زخم خوب است او از دعاهایش را یکی یکی به من نشان می داد و از ارزش معنوی هر کدام برایم می گفت تا بتواند از فروش آنها در مخارج خانه به مادرش کمک کند.

,

 

,

آن روز تا پاسی از شب در کوچه پس کوچه های شهر کودکان زیادی هم صحبت شدم که همه آنها مشکل مالی داشتند و هدفشان از کار کردن کمک به خانواده بود، کاش می شد دنیای زیبای کودکان را برایشان ساخت تا حسرت آرزوهای کوچک در دلشان نماند و در این سن بجای فکر نان دغدغه علم و دانش داشته باشند.

,

 

,

علت اصلی افزایش کودکان کار

,

 

,

هرچند ساختار فرهنگی حاکم برجامعه، فقر و محرومیت خانواده ها را از مهمترین دلایل افزایش کودکان کار در کهگیلویه و بویراحمد است و مسائلی چون مهاجرت بی رویه از روستا به شهر،طلاق و اعتیاد در فقر خانواده ها بیشترین تاثیر را داشته است.

,

 

,

برخی از این کودکان به عنوان نان آور خانواده چاره ای جز تحمل سختی ها برای امرار معاش خانواده خود را ندارد.

,

 به گفته یکی از کارشناسان اوژانس اجتماعی بهزیستی کهگیلویه و بویراحمد در سال 92 حدود 242 کودک کار در استان شناسایی شده اند که این تعداد 199 نفر پسر و 42 نفر نیز دختر بوده اند،این درحالی است که این تعداد در سال 93 بیش از 70 درصد افزایش داشته و امسال نیز آمار دقیقی از کودکان کار تاکنون بدست نیامده است.

,

 

,

اکثر کودکان کار در مناطق حاشیه ای شهر ساکن هستند

,

 

,

بیشتر کودکانی که روزانه در شهر یاسوج مشغول کار هستند در مناطق حاشیه شهر چون مادوان، بلهزار، زیرتل و اکبر آباد ساکن هستند و در خانواده های فقیر زندگی می کنند، برخی از این کودکان بی سرپرست یا بدسرپرست هستند و برای امرار معاش راهی جز کار کردن ندارند.

,

 

,

در آمد ماهیانه هر کودک کار

,

 

,

در آمد ماهیانه کودکان کار با توجه به کاری که انجام می دهند متفاوت است ولی میانگین در آمد ماهیانه هر کودک کار مبالغی بین250 تا 350 هزار تومان است.

,

 

,

آسیب ها در کمین کودکان کار

,

http://sobhezagros.ir

, http://sobhezagros.ir,

کودکان کار در معرض آسیب ها زیادی چون بهره کشی، ترک تحصیل، کمبود بهداشت و بیماری، تکدی گری، سوء استفاده باندهای قاچاق مواد مخدر و هزاران مشکل دیگر می باشند،  بالا رفتن سن این کودکان باعث منزوی شدن آنها می شود و در صورت طرد شدن از جامعه زمینه بزه کاری آنها وجود دارد.

,

 

,

وظایف سازمان ها و نهاد های دولتی در قبال کودکان کار

,

 

,

در زمینه شناسایی، سازماندهی و توانمند سازی کودکان کار نهادهای مختلفی چون بهزیستی، نیروی انتظامی، کمیته امداد، فنی و حرفه ای، اداره کار، سازمان های قضایی و شهرداری وظایفی دارند که باید در زمینه حل این معضل اجتماعی دست به دست هم دهند تا کودکانی که می توانند نیروی محرکی برای اقتصاد کشور باشند به افراد منزوی و بزه کار تبدیل نشوند، ولی رشد روز افزون کودکان کار کم کاری و بی توجهی این نهادها را نشان می دهد. این سازمان ها با وجود بندهای صریح قانون در خصوص وظیفه آنها در قبال کودکان کار توپ را به زمین یکدیگر می اندازند و این دور سر کودکان کار بی کلاه می ماند.

,

امیدواریم نهادهای مذکور با بررسی و احساس مسئولیت بیشتر وظیفه قانونی و انسانی خود را در قبال این کودکان انجام دهند.

,

 

,

انتهای پیام/200

,

تصاویر تکمیلی/

,
 
,
تصاویر تکمیلی: 
http://sobhezagros.ir
http://sobhezagros.ir
http://sobhezagros.ir
http://sobhezagros.ir
http://sobhezagros.ir
http://sobhezagros.ir
http://sobhezagros.ir
http://sobhezagros.ir
http://sobhezagros.ir
http://sobhezagros.ir
http://sobhezagros.ir
http://sobhezagros.ir
http://sobhezagros.ir
http://sobhezagros.ir
http://sobhezagros.ir
http://sobhezagros.ir
http://sobhezagros.ir
http://sobhezagros.ir
,
تصاویر تکمیلی: 
http://sobhezagros.ir
http://sobhezagros.ir
http://sobhezagros.ir
http://sobhezagros.ir
http://sobhezagros.ir
http://sobhezagros.ir
http://sobhezagros.ir
http://sobhezagros.ir
http://sobhezagros.ir
http://sobhezagros.ir
http://sobhezagros.ir
http://sobhezagros.ir
http://sobhezagros.ir
http://sobhezagros.ir
http://sobhezagros.ir
http://sobhezagros.ir
http://sobhezagros.ir
http://sobhezagros.ir
,
تصاویر تکمیلی: 
,
http://sobhezagros.ir
http://sobhezagros.ir
http://sobhezagros.ir
http://sobhezagros.ir
http://sobhezagros.ir
http://sobhezagros.ir
http://sobhezagros.ir
http://sobhezagros.ir
http://sobhezagros.ir
http://sobhezagros.ir
http://sobhezagros.ir
http://sobhezagros.ir
http://sobhezagros.ir
http://sobhezagros.ir
http://sobhezagros.ir
http://sobhezagros.ir
http://sobhezagros.ir
http://sobhezagros.ir
,
http://sobhezagros.ir
, http://sobhezagros.ir,
http://sobhezagros.ir
, http://sobhezagros.ir,
http://sobhezagros.ir
, http://sobhezagros.ir,
http://sobhezagros.ir
, http://sobhezagros.ir,
http://sobhezagros.ir
, http://sobhezagros.ir,
http://sobhezagros.ir
, http://sobhezagros.ir,
http://sobhezagros.ir
, http://sobhezagros.ir,
http://sobhezagros.ir
, http://sobhezagros.ir,
http://sobhezagros.ir
, http://sobhezagros.ir,
http://sobhezagros.ir
, http://sobhezagros.ir,
http://sobhezagros.ir
, http://sobhezagros.ir,
http://sobhezagros.ir
, http://sobhezagros.ir,
http://sobhezagros.ir
, http://sobhezagros.ir,
http://sobhezagros.ir
, http://sobhezagros.ir,
http://sobhezagros.ir
, http://sobhezagros.ir,
http://sobhezagros.ir
, http://sobhezagros.ir,
http://sobhezagros.ir
, http://sobhezagros.ir,
http://sobhezagros.ir
, http://sobhezagros.ir,

انتهای پیام/ر

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه