logo
جمعه 01 آبان 1405 | جمعه 23 اكتبر 2026 |
اخبار داغ
  1. فصل ناآرام رؤیاها؛ تب تند جشنواره‌ها در کالبد رخوت‌زده سینما و تئاتر
  2. دو دوزه بازی های پاکستان به بهانه میانجی گری بین تهران- واشنگتن/ سفرهای "عاصم منیر" به نام میانجی گری به کام کاهش قیمت نفت!
  3. روسیه و‌ پاکستان می توانند توافق اسلام آباد را احیا کنند/ انتقال اورانیوم از کشور شایعه است
  4. حقوق بازنشستگان زیر فشار تورم؛ فاصله مستمری تا هزینه‌های زندگی چقدر است؟
  5. دو نفتکش متخلف در تنگه هرمز متوقف شدند
  6. بیرق بیداری؛ صدای پای آزادی از کوچه‌پس‌کوچه‌های تبریز
  7. بازی با نام‌های جنجالی برای داغ کردن آنتن دیجیتال؟/ از ادعای شکایت چهره‌های سیاسی تا تکذیب صریح ثابتی
  8. چگونه کنترل تنگه هرمز به سلاح قدرتمند ایران تبدیل شد؟/ "مادر بمب ها" تهدید یا مانور رسانه ای!
  9. دولت فرانسه در مهار اعتراضات دانش‌آموزی ناکام مانده است/ برخورد خشونت‌آمیز پلیس به تشدید اعتراضات دامن زد
  10. زنگ خطر عفونت‌های تنفسی در مدارس؛ آنفلوآنزا در آستانه اوج‌گیری؟
  11. با بیش از ۴۰ شناور متخلف برخورد شد
  12. پیام رهبر انقلاب در پی افتخار آفرینی تیم امید کشتی آزاد
  13. عاشقانه‌ای در بند سیاست؛ بازی با تاریخ در قاب مشروطه
  14. جنجال فوتبالیست سابق علیه صداوسیما؛ تلهٔ عوام‌زدگی یا آینهٔ خشم عمومی؟
  15. اعتراضات فرانسه چه ارتباطی با حمله آمریکا به ایران دارد؟/ جنگی که تاثیرش جهانی شد!
  16. ناوهای آمریکایی جرئت نزدیک شدن به تنگه هرمز را ندارند/ دشمن اشتباه محاسباتی کند معادلات را پشیمان کننده تغییر خواهیم داد
  17. تهدیدهای ترامپ علیه ایران؛ اهرم فشار برای بازگشایی تنگه هرمز
  18. ضیافت چوب و خیال در قلب پایتخت؛ آنچه در جشنواره تئاتر عروسکی خواهیم دید
  19. طنین سازها فراتر از پایتخت؛ از غوغای شیراز تا صحنه‌گردانی در ۴۰ شهر
  20. فرانسه با صدای آزادی، آزادی را خفه کرده است/ عدالت جویی نسل نو دامن دولتمردان فرانسوی را گرفته است

چرا بزرگ مردانی از تاریخ زن کرمانی گرفتند؟

چرا بزرگ مردانی از تاریخ زن کرمانی گرفتند؟
مهربانی و عطوفت، هنرمندی، اندیشه و خلاقیت و بالاخره صبوری زن کرمانی که موجب تداوم زندگی و سرانجام سر سپردگی حاکمان شد و به جای آن که مردم کرمان را به دنبال بکشند، دنباله رو مردم کرمان شوند و به قول استاد باستانی پاریزی، حتی یخ و پهن تر از کرمانی ها سخن بگویند، آن طور که از هر «محله شهری» کرمانی تر باشند.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از زنان کویر ، از شخصیت هایی بزرگی که زن کرمانی گرفتند می توان به خواجه نصیرالدین طوسی، ظهیرالدوله، عبدالحمید میرزا فرمانفر، آقاخان محلاتی، ملک زوزن خراسانی، ملک دینار غز و فتحعلیشاه قاجار اشاره کرد.اما سوال اینجاست که چرا چنین شخصیت هایی زن کرمانی گرفتند؟

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, زنان کویر,

زنان کرمانی شهره هستند به " زن زندگی کن "، زنانی که با دوراندیشی و تدبیر خود بزرگ مردانی از تاریخ را جذبه ی هنر همسرداری خود کردند. به این ترتیب اگر زن کرمانی از آن همه شایستگی برخوردار نبود – یعنی آن همه هنر نداشت که « از یک  دیگ هفت جور پلو بیرون بیاورد » و در ساماندهی زندگی، صاحب نظم و نظر نبود و راه و رسم بدست آوردن دل همسرش را نمی دانست و ... آیا این همه خواهان پیدا می کرد و چنان وصلت هایی صورت می گرفت که بتواند فرهنگ و زبان خود را حفظ کند و صاحبان اقتدار را نیز به این راه بکشاند و آن ها را کرمانی کند؟

ممکن است که این مسئله مطرح شود که آن چه زمینه ساز این پایداری شد و وصلت با زن کرمانی را محقق ساخت، خواسته ی حاکمان بود و نه کشش و جذبه زن کرمانی، در این صورت باید عرض کنم به فرض دانستن این نظریه ، آیا استادی و مهارت زن کرمانی که همسران را پایبند می ساخت ستودنی نیست؟

چگونه است که « ملک دینار غز با این که زن خراسانی داشت آن زن را همراه نیاورد و خاتون کرمانی را در کرمان گرفت.»

بقیه ی حاکمانی که در کرمان زن گرفتند مانند ظهیرالدوله، عبدالحمید میرزا فرمانفر، آقاخان محلاتی، ملک زوزن خراسانی و ... زن ندیده نبودند که در مقابل زن کرمانی خود را فراموش کنند و پایبند شوند، ضمنا راه جدایی و طلاق را می دانستند و ناتوان و محکوم به ادامه ی زندگی با زن کرمانی نبودند، بر این اساس آن چه می ماند این است که بپذیریم توانایی، مهربانی و عطوفت، هنرمندی، اندیشه و خلاقیت و بالاخره صبوری زن کرمانی که موجب تداوم زندگی و سرانجام سر سپردگی حاکمان شد و به جای آن که مردم کرمان را به دنبال بکشند، دنباله رو مردم کرمان شوند و به قول استاد باستانی پاریزی، حتی یخ و پهن تر از کرمانی ها سخن بگویند، آن طور که از هر «محله شهری» کرمانی تر باشند.

از جمله شخصیت های مشهور دیگری که در کرمان زن اختیار کرد و بی تردید از این ازدواج مبارک و میمون، بهره فراوان بردند، خواجه نصیرالدین طوسی بزرگمرد علم و سیاست بود.

مسلما عیال ایشان چنان شولای مهربانی و خدمت گذاری بر قامت خود آراست و در انجام وظایف محوله، سنگ تمام گذاشت که محضر استاد میعادگاه طالبان علم و آگاهی شد.

در وصف زنان کرمانی همین بس که سنبل باجی دختر رابری از توابع کرمان به عقد فتحعلیشاه قاجار در آمد. وی از زنان

خیلی باعرضه و باکفایت فتحعلیشاه بود و تمامی شاهزادگان و فرزندان شاه، از وی حساب می‌بردند. دختر این زن، فخرجهان خانم، ملقبهٔ به فخرالدوله نیز، از دختران بسیار متشخصه و باعرضه فتحعلیشاه بود.

فتحعلی شاه غزلی که با این بیت آغاز می شد در وصف سنبل باجی سرود: 
آرام دل و جانی ای دلبر کرمانی/ ای دلبر کرمانی آرام دل و جانی

هر چند که بسیاری کوشیده اند پایداری زنان کرمانی و ایجاد الفت بین آن ها و همسرانشان را مسائلی نسبت دهند که دور از ذهن و حقیقت است اما به قول استاد باستانی پاریزی « زن های کرمان در تسخیر شوهر ید طولانی دارند و بعضی این کرامت را از آش رشته می دانند که معمولا روزهای اول عروسی از طرف خانواده عروس داده می شود، ولی باید گفت که این رشته محبت است که پایه ی خانواده را توسط آنان محکم می کند زیرا آنان به هیچ چیز جز آسایش شوهر دلبستگی ندارند.»

زنان کرمانی نه تنها به حفظ همسر کوشیده اند بلکه در حفظ اصالت خود نیز توانا بوده اند چرا که می دانیم که مردم کرمان در طول تاریخ هزاران ساله خود همواره برحفظ اصالت ها تاکید داشتند و توانسته اند زبان و فرهنگ خود را در میان امواج پر تلاطم روزگار حفظ کنند، از یاد نبریم که این دیار صدها سال در زیر سایه حکومت حاکمان ترک و عرب و ... روزگار گذرانیده است، اما نه تنها زبان و آیین و مراسم ملی خود را از دست نداده، بلکه حتی آن ها را نیز با خود همراه ساخت.

« هیچ قوم و طایفه ای نیست که در کرمان بیاید و بعد از یکی دو نسل کرمانی نشود... علت آن را نیز دانسته ام که معمولا این مهاجران – ترک یا غز یا عرب یا هندی و یا از هر ولایت دیگر چون حداقل یک زن کرمانی می گرفته اند – و حتی اگر زن هم نداشتند، باز هم یک زن کرمانی می گرفتند طبعا بچه های آن ها به زبان فارسی و لهجه کرمانی حرف می زدند و خوی و عادت کرمانی ها داشته اند و بعد از یکی دونسل کلا لهجه ی پدری فراموش می شود.»

و چنین است که گویی این شعر در وصف زنان کرمانی سروده شده است:

ای زن چه پاک سیرت و زیبایی                        گویی گل شکفته ی دنیایی

گل گفتمت ز گفته خجل ماندم                        گل را کجاست چون تو دلارایی

گل چون تو کی به لطف سخن گوید                 تنها تویی که نوگل گویایی

گر نوبهار، غنچه و گل زاید                              ای زن تو نوبهار همی زایی

ای مادر خجسته فرخ پی                              در جمع کودکان به چه مانایی

منابع:

 زن کرمانی روشنای زندگانی

مار در بتکده کهنه

انتهای پیام/

 

,

زنان کرمانی شهره هستند به " زن زندگی کن "، زنانی که با دوراندیشی و تدبیر خود بزرگ مردانی از تاریخ را جذبه ی هنر همسرداری خود کردند. به این ترتیب اگر زن کرمانی از آن همه شایستگی برخوردار نبود – یعنی آن همه هنر نداشت که « از یک  دیگ هفت جور پلو بیرون بیاورد » و در ساماندهی زندگی، صاحب نظم و نظر نبود و راه و رسم بدست آوردن دل همسرش را نمی دانست و ... آیا این همه خواهان پیدا می کرد و چنان وصلت هایی صورت می گرفت که بتواند فرهنگ و زبان خود را حفظ کند و صاحبان اقتدار را نیز به این راه بکشاند و آن ها را کرمانی کند؟

ممکن است که این مسئله مطرح شود که آن چه زمینه ساز این پایداری شد و وصلت با زن کرمانی را محقق ساخت، خواسته ی حاکمان بود و نه کشش و جذبه زن کرمانی، در این صورت باید عرض کنم به فرض دانستن این نظریه ، آیا استادی و مهارت زن کرمانی که همسران را پایبند می ساخت ستودنی نیست؟

چگونه است که « ملک دینار غز با این که زن خراسانی داشت آن زن را همراه نیاورد و خاتون کرمانی را در کرمان گرفت.»

بقیه ی حاکمانی که در کرمان زن گرفتند مانند ظهیرالدوله، عبدالحمید میرزا فرمانفر، آقاخان محلاتی، ملک زوزن خراسانی و ... زن ندیده نبودند که در مقابل زن کرمانی خود را فراموش کنند و پایبند شوند، ضمنا راه جدایی و طلاق را می دانستند و ناتوان و محکوم به ادامه ی زندگی با زن کرمانی نبودند، بر این اساس آن چه می ماند این است که بپذیریم توانایی، مهربانی و عطوفت، هنرمندی، اندیشه و خلاقیت و بالاخره صبوری زن کرمانی که موجب تداوم زندگی و سرانجام سر سپردگی حاکمان شد و به جای آن که مردم کرمان را به دنبال بکشند، دنباله رو مردم کرمان شوند و به قول استاد باستانی پاریزی، حتی یخ و پهن تر از کرمانی ها سخن بگویند، آن طور که از هر «محله شهری» کرمانی تر باشند.

از جمله شخصیت های مشهور دیگری که در کرمان زن اختیار کرد و بی تردید از این ازدواج مبارک و میمون، بهره فراوان بردند، خواجه نصیرالدین طوسی بزرگمرد علم و سیاست بود.

مسلما عیال ایشان چنان شولای مهربانی و خدمت گذاری بر قامت خود آراست و در انجام وظایف محوله، سنگ تمام گذاشت که محضر استاد میعادگاه طالبان علم و آگاهی شد.

در وصف زنان کرمانی همین بس که سنبل باجی دختر رابری از توابع کرمان به عقد فتحعلیشاه قاجار در آمد. وی از زنان

خیلی باعرضه و باکفایت فتحعلیشاه بود و تمامی شاهزادگان و فرزندان شاه، از وی حساب می‌بردند. دختر این زن، فخرجهان خانم، ملقبهٔ به فخرالدوله نیز، از دختران بسیار متشخصه و باعرضه فتحعلیشاه بود.

فتحعلی شاه غزلی که با این بیت آغاز می شد در وصف سنبل باجی سرود: 
آرام دل و جانی ای دلبر کرمانی/ ای دلبر کرمانی آرام دل و جانی

هر چند که بسیاری کوشیده اند پایداری زنان کرمانی و ایجاد الفت بین آن ها و همسرانشان را مسائلی نسبت دهند که دور از ذهن و حقیقت است اما به قول استاد باستانی پاریزی « زن های کرمان در تسخیر شوهر ید طولانی دارند و بعضی این کرامت را از آش رشته می دانند که معمولا روزهای اول عروسی از طرف خانواده عروس داده می شود، ولی باید گفت که این رشته محبت است که پایه ی خانواده را توسط آنان محکم می کند زیرا آنان به هیچ چیز جز آسایش شوهر دلبستگی ندارند.»

زنان کرمانی نه تنها به حفظ همسر کوشیده اند بلکه در حفظ اصالت خود نیز توانا بوده اند چرا که می دانیم که مردم کرمان در طول تاریخ هزاران ساله خود همواره برحفظ اصالت ها تاکید داشتند و توانسته اند زبان و فرهنگ خود را در میان امواج پر تلاطم روزگار حفظ کنند، از یاد نبریم که این دیار صدها سال در زیر سایه حکومت حاکمان ترک و عرب و ... روزگار گذرانیده است، اما نه تنها زبان و آیین و مراسم ملی خود را از دست نداده، بلکه حتی آن ها را نیز با خود همراه ساخت.

« هیچ قوم و طایفه ای نیست که در کرمان بیاید و بعد از یکی دو نسل کرمانی نشود... علت آن را نیز دانسته ام که معمولا این مهاجران – ترک یا غز یا عرب یا هندی و یا از هر ولایت دیگر چون حداقل یک زن کرمانی می گرفته اند – و حتی اگر زن هم نداشتند، باز هم یک زن کرمانی می گرفتند طبعا بچه های آن ها به زبان فارسی و لهجه کرمانی حرف می زدند و خوی و عادت کرمانی ها داشته اند و بعد از یکی دونسل کلا لهجه ی پدری فراموش می شود.»

و چنین است که گویی این شعر در وصف زنان کرمانی سروده شده است:

ای زن چه پاک سیرت و زیبایی                        گویی گل شکفته ی دنیایی

گل گفتمت ز گفته خجل ماندم                        گل را کجاست چون تو دلارایی

گل چون تو کی به لطف سخن گوید                 تنها تویی که نوگل گویایی

گر نوبهار، غنچه و گل زاید                              ای زن تو نوبهار همی زایی

ای مادر خجسته فرخ پی                              در جمع کودکان به چه مانایی

منابع:

 زن کرمانی روشنای زندگانی

مار در بتکده کهنه

انتهای پیام/

 

,

زنان کرمانی شهره هستند به " زن زندگی کن "، زنانی که با دوراندیشی و تدبیر خود بزرگ مردانی از تاریخ را جذبه ی هنر همسرداری خود کردند. به این ترتیب اگر زن کرمانی از آن همه شایستگی برخوردار نبود – یعنی آن همه هنر نداشت که « از یک  دیگ هفت جور پلو بیرون بیاورد » و در ساماندهی زندگی، صاحب نظم و نظر نبود و راه و رسم بدست آوردن دل همسرش را نمی دانست و ... آیا این همه خواهان پیدا می کرد و چنان وصلت هایی صورت می گرفت که بتواند فرهنگ و زبان خود را حفظ کند و صاحبان اقتدار را نیز به این راه بکشاند و آن ها را کرمانی کند؟

ممکن است که این مسئله مطرح شود که آن چه زمینه ساز این پایداری شد و وصلت با زن کرمانی را محقق ساخت، خواسته ی حاکمان بود و نه کشش و جذبه زن کرمانی، در این صورت باید عرض کنم به فرض دانستن این نظریه ، آیا استادی و مهارت زن کرمانی که همسران را پایبند می ساخت ستودنی نیست؟

چگونه است که « ملک دینار غز با این که زن خراسانی داشت آن زن را همراه نیاورد و خاتون کرمانی را در کرمان گرفت.»

بقیه ی حاکمانی که در کرمان زن گرفتند مانند ظهیرالدوله، عبدالحمید میرزا فرمانفر، آقاخان محلاتی، ملک زوزن خراسانی و ... زن ندیده نبودند که در مقابل زن کرمانی خود را فراموش کنند و پایبند شوند، ضمنا راه جدایی و طلاق را می دانستند و ناتوان و محکوم به ادامه ی زندگی با زن کرمانی نبودند، بر این اساس آن چه می ماند این است که بپذیریم توانایی، مهربانی و عطوفت، هنرمندی، اندیشه و خلاقیت و بالاخره صبوری زن کرمانی که موجب تداوم زندگی و سرانجام سر سپردگی حاکمان شد و به جای آن که مردم کرمان را به دنبال بکشند، دنباله رو مردم کرمان شوند و به قول استاد باستانی پاریزی، حتی یخ و پهن تر از کرمانی ها سخن بگویند، آن طور که از هر «محله شهری» کرمانی تر باشند.

از جمله شخصیت های مشهور دیگری که در کرمان زن اختیار کرد و بی تردید از این ازدواج مبارک و میمون، بهره فراوان بردند، خواجه نصیرالدین طوسی بزرگمرد علم و سیاست بود.

مسلما عیال ایشان چنان شولای مهربانی و خدمت گذاری بر قامت خود آراست و در انجام وظایف محوله، سنگ تمام گذاشت که محضر استاد میعادگاه طالبان علم و آگاهی شد.

در وصف زنان کرمانی همین بس که سنبل باجی دختر رابری از توابع کرمان به عقد فتحعلیشاه قاجار در آمد. وی از زنان

خیلی باعرضه و باکفایت فتحعلیشاه بود و تمامی شاهزادگان و فرزندان شاه، از وی حساب می‌بردند. دختر این زن، فخرجهان خانم، ملقبهٔ به فخرالدوله نیز، از دختران بسیار متشخصه و باعرضه فتحعلیشاه بود.

فتحعلی شاه غزلی که با این بیت آغاز می شد در وصف سنبل باجی سرود: 
آرام دل و جانی ای دلبر کرمانی/ ای دلبر کرمانی آرام دل و جانی

هر چند که بسیاری کوشیده اند پایداری زنان کرمانی و ایجاد الفت بین آن ها و همسرانشان را مسائلی نسبت دهند که دور از ذهن و حقیقت است اما به قول استاد باستانی پاریزی « زن های کرمان در تسخیر شوهر ید طولانی دارند و بعضی این کرامت را از آش رشته می دانند که معمولا روزهای اول عروسی از طرف خانواده عروس داده می شود، ولی باید گفت که این رشته محبت است که پایه ی خانواده را توسط آنان محکم می کند زیرا آنان به هیچ چیز جز آسایش شوهر دلبستگی ندارند.»

زنان کرمانی نه تنها به حفظ همسر کوشیده اند بلکه در حفظ اصالت خود نیز توانا بوده اند چرا که می دانیم که مردم کرمان در طول تاریخ هزاران ساله خود همواره برحفظ اصالت ها تاکید داشتند و توانسته اند زبان و فرهنگ خود را در میان امواج پر تلاطم روزگار حفظ کنند، از یاد نبریم که این دیار صدها سال در زیر سایه حکومت حاکمان ترک و عرب و ... روزگار گذرانیده است، اما نه تنها زبان و آیین و مراسم ملی خود را از دست نداده، بلکه حتی آن ها را نیز با خود همراه ساخت.

« هیچ قوم و طایفه ای نیست که در کرمان بیاید و بعد از یکی دو نسل کرمانی نشود... علت آن را نیز دانسته ام که معمولا این مهاجران – ترک یا غز یا عرب یا هندی و یا از هر ولایت دیگر چون حداقل یک زن کرمانی می گرفته اند – و حتی اگر زن هم نداشتند، باز هم یک زن کرمانی می گرفتند طبعا بچه های آن ها به زبان فارسی و لهجه کرمانی حرف می زدند و خوی و عادت کرمانی ها داشته اند و بعد از یکی دونسل کلا لهجه ی پدری فراموش می شود.»

و چنین است که گویی این شعر در وصف زنان کرمانی سروده شده است:

ای زن چه پاک سیرت و زیبایی                        گویی گل شکفته ی دنیایی

گل گفتمت ز گفته خجل ماندم                        گل را کجاست چون تو دلارایی

گل چون تو کی به لطف سخن گوید                 تنها تویی که نوگل گویایی

گر نوبهار، غنچه و گل زاید                              ای زن تو نوبهار همی زایی

ای مادر خجسته فرخ پی                              در جمع کودکان به چه مانایی

منابع:

 زن کرمانی روشنای زندگانی

مار در بتکده کهنه

انتهای پیام/

 

,

زنان کرمانی شهره هستند به " زن زندگی کن "، زنانی که با دوراندیشی و تدبیر خود بزرگ مردانی از تاریخ را جذبه ی هنر همسرداری خود کردند. به این ترتیب اگر زن کرمانی از آن همه شایستگی برخوردار نبود – یعنی آن همه هنر نداشت که « از یک  دیگ هفت جور پلو بیرون بیاورد » و در ساماندهی زندگی، صاحب نظم و نظر نبود و راه و رسم بدست آوردن دل همسرش را نمی دانست و ... آیا این همه خواهان پیدا می کرد و چنان وصلت هایی صورت می گرفت که بتواند فرهنگ و زبان خود را حفظ کند و صاحبان اقتدار را نیز به این راه بکشاند و آن ها را کرمانی کند؟

ممکن است که این مسئله مطرح شود که آن چه زمینه ساز این پایداری شد و وصلت با زن کرمانی را محقق ساخت، خواسته ی حاکمان بود و نه کشش و جذبه زن کرمانی، در این صورت باید عرض کنم به فرض دانستن این نظریه ، آیا استادی و مهارت زن کرمانی که همسران را پایبند می ساخت ستودنی نیست؟

چگونه است که « ملک دینار غز با این که زن خراسانی داشت آن زن را همراه نیاورد و خاتون کرمانی را در کرمان گرفت.»

بقیه ی حاکمانی که در کرمان زن گرفتند مانند ظهیرالدوله، عبدالحمید میرزا فرمانفر، آقاخان محلاتی، ملک زوزن خراسانی و ... زن ندیده نبودند که در مقابل زن کرمانی خود را فراموش کنند و پایبند شوند، ضمنا راه جدایی و طلاق را می دانستند و ناتوان و محکوم به ادامه ی زندگی با زن کرمانی نبودند، بر این اساس آن چه می ماند این است که بپذیریم توانایی، مهربانی و عطوفت، هنرمندی، اندیشه و خلاقیت و بالاخره صبوری زن کرمانی که موجب تداوم زندگی و سرانجام سر سپردگی حاکمان شد و به جای آن که مردم کرمان را به دنبال بکشند، دنباله رو مردم کرمان شوند و به قول استاد باستانی پاریزی، حتی یخ و پهن تر از کرمانی ها سخن بگویند، آن طور که از هر «محله شهری» کرمانی تر باشند.

از جمله شخصیت های مشهور دیگری که در کرمان زن اختیار کرد و بی تردید از این ازدواج مبارک و میمون، بهره فراوان بردند، خواجه نصیرالدین طوسی بزرگمرد علم و سیاست بود.

مسلما عیال ایشان چنان شولای مهربانی و خدمت گذاری بر قامت خود آراست و در انجام وظایف محوله، سنگ تمام گذاشت که محضر استاد میعادگاه طالبان علم و آگاهی شد.

در وصف زنان کرمانی همین بس که سنبل باجی دختر رابری از توابع کرمان به عقد فتحعلیشاه قاجار در آمد. وی از زنان

خیلی باعرضه و باکفایت فتحعلیشاه بود و تمامی شاهزادگان و فرزندان شاه، از وی حساب می‌بردند. دختر این زن، فخرجهان خانم، ملقبهٔ به فخرالدوله نیز، از دختران بسیار متشخصه و باعرضه فتحعلیشاه بود.

فتحعلی شاه غزلی که با این بیت آغاز می شد در وصف سنبل باجی سرود: 
آرام دل و جانی ای دلبر کرمانی/ ای دلبر کرمانی آرام دل و جانی

هر چند که بسیاری کوشیده اند پایداری زنان کرمانی و ایجاد الفت بین آن ها و همسرانشان را مسائلی نسبت دهند که دور از ذهن و حقیقت است اما به قول استاد باستانی پاریزی « زن های کرمان در تسخیر شوهر ید طولانی دارند و بعضی این کرامت را از آش رشته می دانند که معمولا روزهای اول عروسی از طرف خانواده عروس داده می شود، ولی باید گفت که این رشته محبت است که پایه ی خانواده را توسط آنان محکم می کند زیرا آنان به هیچ چیز جز آسایش شوهر دلبستگی ندارند.»

زنان کرمانی نه تنها به حفظ همسر کوشیده اند بلکه در حفظ اصالت خود نیز توانا بوده اند چرا که می دانیم که مردم کرمان در طول تاریخ هزاران ساله خود همواره برحفظ اصالت ها تاکید داشتند و توانسته اند زبان و فرهنگ خود را در میان امواج پر تلاطم روزگار حفظ کنند، از یاد نبریم که این دیار صدها سال در زیر سایه حکومت حاکمان ترک و عرب و ... روزگار گذرانیده است، اما نه تنها زبان و آیین و مراسم ملی خود را از دست نداده، بلکه حتی آن ها را نیز با خود همراه ساخت.

« هیچ قوم و طایفه ای نیست که در کرمان بیاید و بعد از یکی دو نسل کرمانی نشود... علت آن را نیز دانسته ام که معمولا این مهاجران – ترک یا غز یا عرب یا هندی و یا از هر ولایت دیگر چون حداقل یک زن کرمانی می گرفته اند – و حتی اگر زن هم نداشتند، باز هم یک زن کرمانی می گرفتند طبعا بچه های آن ها به زبان فارسی و لهجه کرمانی حرف می زدند و خوی و عادت کرمانی ها داشته اند و بعد از یکی دونسل کلا لهجه ی پدری فراموش می شود.»

و چنین است که گویی این شعر در وصف زنان کرمانی سروده شده است:

ای زن چه پاک سیرت و زیبایی                        گویی گل شکفته ی دنیایی

گل گفتمت ز گفته خجل ماندم                        گل را کجاست چون تو دلارایی

گل چون تو کی به لطف سخن گوید                 تنها تویی که نوگل گویایی

گر نوبهار، غنچه و گل زاید                              ای زن تو نوبهار همی زایی

ای مادر خجسته فرخ پی                              در جمع کودکان به چه مانایی

منابع:

 زن کرمانی روشنای زندگانی

مار در بتکده کهنه

انتهای پیام/

 

,

زنان کرمانی شهره هستند به " زن زندگی کن "، زنانی که با دوراندیشی و تدبیر خود بزرگ مردانی از تاریخ را جذبه ی هنر همسرداری خود کردند. به این ترتیب اگر زن کرمانی از آن همه شایستگی برخوردار نبود – یعنی آن همه هنر نداشت که « از یک  دیگ هفت جور پلو بیرون بیاورد » و در ساماندهی زندگی، صاحب نظم و نظر نبود و راه و رسم بدست آوردن دل همسرش را نمی دانست و ... آیا این همه خواهان پیدا می کرد و چنان وصلت هایی صورت می گرفت که بتواند فرهنگ و زبان خود را حفظ کند و صاحبان اقتدار را نیز به این راه بکشاند و آن ها را کرمانی کند؟

ممکن است که این مسئله مطرح شود که آن چه زمینه ساز این پایداری شد و وصلت با زن کرمانی را محقق ساخت، خواسته ی حاکمان بود و نه کشش و جذبه زن کرمانی، در این صورت باید عرض کنم به فرض دانستن این نظریه ، آیا استادی و مهارت زن کرمانی که همسران را پایبند می ساخت ستودنی نیست؟

چگونه است که « ملک دینار غز با این که زن خراسانی داشت آن زن را همراه نیاورد و خاتون کرمانی را در کرمان گرفت.»

بقیه ی حاکمانی که در کرمان زن گرفتند مانند ظهیرالدوله، عبدالحمید میرزا فرمانفر، آقاخان محلاتی، ملک زوزن خراسانی و ... زن ندیده نبودند که در مقابل زن کرمانی خود را فراموش کنند و پایبند شوند، ضمنا راه جدایی و طلاق را می دانستند و ناتوان و محکوم به ادامه ی زندگی با زن کرمانی نبودند، بر این اساس آن چه می ماند این است که بپذیریم توانایی، مهربانی و عطوفت، هنرمندی، اندیشه و خلاقیت و بالاخره صبوری زن کرمانی که موجب تداوم زندگی و سرانجام سر سپردگی حاکمان شد و به جای آن که مردم کرمان را به دنبال بکشند، دنباله رو مردم کرمان شوند و به قول استاد باستانی پاریزی، حتی یخ و پهن تر از کرمانی ها سخن بگویند، آن طور که از هر «محله شهری» کرمانی تر باشند.

از جمله شخصیت های مشهور دیگری که در کرمان زن اختیار کرد و بی تردید از این ازدواج مبارک و میمون، بهره فراوان بردند، خواجه نصیرالدین طوسی بزرگمرد علم و سیاست بود.

مسلما عیال ایشان چنان شولای مهربانی و خدمت گذاری بر قامت خود آراست و در انجام وظایف محوله، سنگ تمام گذاشت که محضر استاد میعادگاه طالبان علم و آگاهی شد.

در وصف زنان کرمانی همین بس که سنبل باجی دختر رابری از توابع کرمان به عقد فتحعلیشاه قاجار در آمد. وی از زنان

خیلی باعرضه و باکفایت فتحعلیشاه بود و تمامی شاهزادگان و فرزندان شاه، از وی حساب می‌بردند. دختر این زن، فخرجهان خانم، ملقبهٔ به فخرالدوله نیز، از دختران بسیار متشخصه و باعرضه فتحعلیشاه بود.

فتحعلی شاه غزلی که با این بیت آغاز می شد در وصف سنبل باجی سرود: 
آرام دل و جانی ای دلبر کرمانی/ ای دلبر کرمانی آرام دل و جانی

هر چند که بسیاری کوشیده اند پایداری زنان کرمانی و ایجاد الفت بین آن ها و همسرانشان را مسائلی نسبت دهند که دور از ذهن و حقیقت است اما به قول استاد باستانی پاریزی « زن های کرمان در تسخیر شوهر ید طولانی دارند و بعضی این کرامت را از آش رشته می دانند که معمولا روزهای اول عروسی از طرف خانواده عروس داده می شود، ولی باید گفت که این رشته محبت است که پایه ی خانواده را توسط آنان محکم می کند زیرا آنان به هیچ چیز جز آسایش شوهر دلبستگی ندارند.»

زنان کرمانی نه تنها به حفظ همسر کوشیده اند بلکه در حفظ اصالت خود نیز توانا بوده اند چرا که می دانیم که مردم کرمان در طول تاریخ هزاران ساله خود همواره برحفظ اصالت ها تاکید داشتند و توانسته اند زبان و فرهنگ خود را در میان امواج پر تلاطم روزگار حفظ کنند، از یاد نبریم که این دیار صدها سال در زیر سایه حکومت حاکمان ترک و عرب و ... روزگار گذرانیده است، اما نه تنها زبان و آیین و مراسم ملی خود را از دست نداده، بلکه حتی آن ها را نیز با خود همراه ساخت.

« هیچ قوم و طایفه ای نیست که در کرمان بیاید و بعد از یکی دو نسل کرمانی نشود... علت آن را نیز دانسته ام که معمولا این مهاجران – ترک یا غز یا عرب یا هندی و یا از هر ولایت دیگر چون حداقل یک زن کرمانی می گرفته اند – و حتی اگر زن هم نداشتند، باز هم یک زن کرمانی می گرفتند طبعا بچه های آن ها به زبان فارسی و لهجه کرمانی حرف می زدند و خوی و عادت کرمانی ها داشته اند و بعد از یکی دونسل کلا لهجه ی پدری فراموش می شود.»

و چنین است که گویی این شعر در وصف زنان کرمانی سروده شده است:

ای زن چه پاک سیرت و زیبایی                        گویی گل شکفته ی دنیایی

گل گفتمت ز گفته خجل ماندم                        گل را کجاست چون تو دلارایی

گل چون تو کی به لطف سخن گوید                 تنها تویی که نوگل گویایی

گر نوبهار، غنچه و گل زاید                              ای زن تو نوبهار همی زایی

ای مادر خجسته فرخ پی                              در جمع کودکان به چه مانایی

منابع:

 زن کرمانی روشنای زندگانی

مار در بتکده کهنه

انتهای پیام/

 

,

زنان کرمانی شهره هستند به " زن زندگی کن "، زنانی که با دوراندیشی و تدبیر خود بزرگ مردانی از تاریخ را جذبه ی هنر همسرداری خود کردند. به این ترتیب اگر زن کرمانی از آن همه شایستگی برخوردار نبود – یعنی آن همه هنر نداشت که « از یک  دیگ هفت جور پلو بیرون بیاورد » و در ساماندهی زندگی، صاحب نظم و نظر نبود و راه و رسم بدست آوردن دل همسرش را نمی دانست و ... آیا این همه خواهان پیدا می کرد و چنان وصلت هایی صورت می گرفت که بتواند فرهنگ و زبان خود را حفظ کند و صاحبان اقتدار را نیز به این راه بکشاند و آن ها را کرمانی کند؟

ممکن است که این مسئله مطرح شود که آن چه زمینه ساز این پایداری شد و وصلت با زن کرمانی را محقق ساخت، خواسته ی حاکمان بود و نه کشش و جذبه زن کرمانی، در این صورت باید عرض کنم به فرض دانستن این نظریه ، آیا استادی و مهارت زن کرمانی که همسران را پایبند می ساخت ستودنی نیست؟

چگونه است که « ملک دینار غز با این که زن خراسانی داشت آن زن را همراه نیاورد و خاتون کرمانی را در کرمان گرفت.»

بقیه ی حاکمانی که در کرمان زن گرفتند مانند ظهیرالدوله، عبدالحمید میرزا فرمانفر، آقاخان محلاتی، ملک زوزن خراسانی و ... زن ندیده نبودند که در مقابل زن کرمانی خود را فراموش کنند و پایبند شوند، ضمنا راه جدایی و طلاق را می دانستند و ناتوان و محکوم به ادامه ی زندگی با زن کرمانی نبودند، بر این اساس آن چه می ماند این است که بپذیریم توانایی، مهربانی و عطوفت، هنرمندی، اندیشه و خلاقیت و بالاخره صبوری زن کرمانی که موجب تداوم زندگی و سرانجام سر سپردگی حاکمان شد و به جای آن که مردم کرمان را به دنبال بکشند، دنباله رو مردم کرمان شوند و به قول استاد باستانی پاریزی، حتی یخ و پهن تر از کرمانی ها سخن بگویند، آن طور که از هر «محله شهری» کرمانی تر باشند.

از جمله شخصیت های مشهور دیگری که در کرمان زن اختیار کرد و بی تردید از این ازدواج مبارک و میمون، بهره فراوان بردند، خواجه نصیرالدین طوسی بزرگمرد علم و سیاست بود.

مسلما عیال ایشان چنان شولای مهربانی و خدمت گذاری بر قامت خود آراست و در انجام وظایف محوله، سنگ تمام گذاشت که محضر استاد میعادگاه طالبان علم و آگاهی شد.

در وصف زنان کرمانی همین بس که سنبل باجی دختر رابری از توابع کرمان به عقد فتحعلیشاه قاجار در آمد. وی از زنان

خیلی باعرضه و باکفایت فتحعلیشاه بود و تمامی شاهزادگان و فرزندان شاه، از وی حساب می‌بردند. دختر این زن، فخرجهان خانم، ملقبهٔ به فخرالدوله نیز، از دختران بسیار متشخصه و باعرضه فتحعلیشاه بود.

فتحعلی شاه غزلی که با این بیت آغاز می شد در وصف سنبل باجی سرود: 
آرام دل و جانی ای دلبر کرمانی/ ای دلبر کرمانی آرام دل و جانی

هر چند که بسیاری کوشیده اند پایداری زنان کرمانی و ایجاد الفت بین آن ها و همسرانشان را مسائلی نسبت دهند که دور از ذهن و حقیقت است اما به قول استاد باستانی پاریزی « زن های کرمان در تسخیر شوهر ید طولانی دارند و بعضی این کرامت را از آش رشته می دانند که معمولا روزهای اول عروسی از طرف خانواده عروس داده می شود، ولی باید گفت که این رشته محبت است که پایه ی خانواده را توسط آنان محکم می کند زیرا آنان به هیچ چیز جز آسایش شوهر دلبستگی ندارند.»

زنان کرمانی نه تنها به حفظ همسر کوشیده اند بلکه در حفظ اصالت خود نیز توانا بوده اند چرا که می دانیم که مردم کرمان در طول تاریخ هزاران ساله خود همواره برحفظ اصالت ها تاکید داشتند و توانسته اند زبان و فرهنگ خود را در میان امواج پر تلاطم روزگار حفظ کنند، از یاد نبریم که این دیار صدها سال در زیر سایه حکومت حاکمان ترک و عرب و ... روزگار گذرانیده است، اما نه تنها زبان و آیین و مراسم ملی خود را از دست نداده، بلکه حتی آن ها را نیز با خود همراه ساخت.

« هیچ قوم و طایفه ای نیست که در کرمان بیاید و بعد از یکی دو نسل کرمانی نشود... علت آن را نیز دانسته ام که معمولا این مهاجران – ترک یا غز یا عرب یا هندی و یا از هر ولایت دیگر چون حداقل یک زن کرمانی می گرفته اند – و حتی اگر زن هم نداشتند، باز هم یک زن کرمانی می گرفتند طبعا بچه های آن ها به زبان فارسی و لهجه کرمانی حرف می زدند و خوی و عادت کرمانی ها داشته اند و بعد از یکی دونسل کلا لهجه ی پدری فراموش می شود.»

و چنین است که گویی این شعر در وصف زنان کرمانی سروده شده است:

ای زن چه پاک سیرت و زیبایی                        گویی گل شکفته ی دنیایی

گل گفتمت ز گفته خجل ماندم                        گل را کجاست چون تو دلارایی

گل چون تو کی به لطف سخن گوید                 تنها تویی که نوگل گویایی

گر نوبهار، غنچه و گل زاید                              ای زن تو نوبهار همی زایی

ای مادر خجسته فرخ پی                              در جمع کودکان به چه مانایی

منابع:

 زن کرمانی روشنای زندگانی

مار در بتکده کهنه

انتهای پیام/

 

,

زنان کرمانی شهره هستند به " زن زندگی کن "، زنانی که با دوراندیشی و تدبیر خود بزرگ مردانی از تاریخ را جذبه ی هنر همسرداری خود کردند. به این ترتیب اگر زن کرمانی از آن همه شایستگی برخوردار نبود – یعنی آن همه هنر نداشت که « از یک  دیگ هفت جور پلو بیرون بیاورد » و در ساماندهی زندگی، صاحب نظم و نظر نبود و راه و رسم بدست آوردن دل همسرش را نمی دانست و ... آیا این همه خواهان پیدا می کرد و چنان وصلت هایی صورت می گرفت که بتواند فرهنگ و زبان خود را حفظ کند و صاحبان اقتدار را نیز به این راه بکشاند و آن ها را کرمانی کند؟

,

ممکن است که این مسئله مطرح شود که آن چه زمینه ساز این پایداری شد و وصلت با زن کرمانی را محقق ساخت، خواسته ی حاکمان بود و نه کشش و جذبه زن کرمانی، در این صورت باید عرض کنم به فرض دانستن این نظریه ، آیا استادی و مهارت زن کرمانی که همسران را پایبند می ساخت ستودنی نیست؟

,

چگونه است که « ملک دینار غز با این که زن خراسانی داشت آن زن را همراه نیاورد و خاتون کرمانی را در کرمان گرفت.»

,

بقیه ی حاکمانی که در کرمان زن گرفتند مانند ظهیرالدوله، عبدالحمید میرزا فرمانفر، آقاخان محلاتی، ملک زوزن خراسانی و ... زن ندیده نبودند که در مقابل زن کرمانی خود را فراموش کنند و پایبند شوند، ضمنا راه جدایی و طلاق را می دانستند و ناتوان و محکوم به ادامه ی زندگی با زن کرمانی نبودند، بر این اساس آن چه می ماند این است که بپذیریم توانایی، مهربانی و عطوفت، هنرمندی، اندیشه و خلاقیت و بالاخره صبوری زن کرمانی که موجب تداوم زندگی و سرانجام سر سپردگی حاکمان شد و به جای آن که مردم کرمان را به دنبال بکشند، دنباله رو مردم کرمان شوند و به قول استاد باستانی پاریزی، حتی یخ و پهن تر از کرمانی ها سخن بگویند، آن طور که از هر «محله شهری» کرمانی تر باشند.

,

از جمله شخصیت های مشهور دیگری که در کرمان زن اختیار کرد و بی تردید از این ازدواج مبارک و میمون، بهره فراوان بردند، خواجه نصیرالدین طوسی بزرگمرد علم و سیاست بود.

مسلما عیال ایشان چنان شولای مهربانی و خدمت گذاری بر قامت خود آراست و در انجام وظایف محوله، سنگ تمام گذاشت که محضر استاد میعادگاه طالبان علم و آگاهی شد.

,

از جمله شخصیت های مشهور دیگری که در کرمان زن اختیار کرد و بی تردید از این ازدواج مبارک و میمون، بهره فراوان بردند، خواجه نصیرالدین طوسی بزرگمرد علم و سیاست بود.

,

مسلما عیال ایشان چنان شولای مهربانی و خدمت گذاری بر قامت خود آراست و در انجام وظایف محوله، سنگ تمام گذاشت که محضر استاد میعادگاه طالبان علم و آگاهی شد.

,

در وصف زنان کرمانی همین بس که سنبل باجی دختر رابری از توابع کرمان به عقد فتحعلیشاه قاجار در آمد. وی از زنان

, فتحعلیشاه قاجار,

خیلی باعرضه و باکفایت فتحعلیشاه بود و تمامی شاهزادگان و فرزندان شاه، از وی حساب می‌بردند. دختر این زن، فخرجهان خانم، ملقبهٔ به فخرالدوله نیز، از دختران بسیار متشخصه و باعرضه فتحعلیشاه بود.

, فخرجهان خانم, فخرالدوله,

فتحعلی شاه غزلی که با این بیت آغاز می شد در وصف سنبل باجی سرود: 
آرام دل و جانی ای دلبر کرمانی/ ای دلبر کرمانی آرام دل و جانی

هر چند که بسیاری کوشیده اند پایداری زنان کرمانی و ایجاد الفت بین آن ها و همسرانشان را مسائلی نسبت دهند که دور از ذهن و حقیقت است اما به قول استاد باستانی پاریزی « زن های کرمان در تسخیر شوهر ید طولانی دارند و بعضی این کرامت را از آش رشته می دانند که معمولا روزهای اول عروسی از طرف خانواده عروس داده می شود، ولی باید گفت که این رشته محبت است که پایه ی خانواده را توسط آنان محکم می کند زیرا آنان به هیچ چیز جز آسایش شوهر دلبستگی ندارند.»

,

فتحعلی شاه غزلی که با این بیت آغاز می شد در وصف سنبل باجی سرود: 
آرام دل و جانی ای دلبر کرمانی/ ای دلبر کرمانی آرام دل و جانی

,
,

هر چند که بسیاری کوشیده اند پایداری زنان کرمانی و ایجاد الفت بین آن ها و همسرانشان را مسائلی نسبت دهند که دور از ذهن و حقیقت است اما به قول استاد باستانی پاریزی « زن های کرمان در تسخیر شوهر ید طولانی دارند و بعضی این کرامت را از آش رشته می دانند که معمولا روزهای اول عروسی از طرف خانواده عروس داده می شود، ولی باید گفت که این رشته محبت است که پایه ی خانواده را توسط آنان محکم می کند زیرا آنان به هیچ چیز جز آسایش شوهر دلبستگی ندارند.»

,

زنان کرمانی نه تنها به حفظ همسر کوشیده اند بلکه در حفظ اصالت خود نیز توانا بوده اند چرا که می دانیم که مردم کرمان در طول تاریخ هزاران ساله خود همواره برحفظ اصالت ها تاکید داشتند و توانسته اند زبان و فرهنگ خود را در میان امواج پر تلاطم روزگار حفظ کنند، از یاد نبریم که این دیار صدها سال در زیر سایه حکومت حاکمان ترک و عرب و ... روزگار گذرانیده است، اما نه تنها زبان و آیین و مراسم ملی خود را از دست نداده، بلکه حتی آن ها را نیز با خود همراه ساخت.

,

« هیچ قوم و طایفه ای نیست که در کرمان بیاید و بعد از یکی دو نسل کرمانی نشود... علت آن را نیز دانسته ام که معمولا این مهاجران – ترک یا غز یا عرب یا هندی و یا از هر ولایت دیگر چون حداقل یک زن کرمانی می گرفته اند – و حتی اگر زن هم نداشتند، باز هم یک زن کرمانی می گرفتند طبعا بچه های آن ها به زبان فارسی و لهجه کرمانی حرف می زدند و خوی و عادت کرمانی ها داشته اند و بعد از یکی دونسل کلا لهجه ی پدری فراموش می شود.»

و چنین است که گویی این شعر در وصف زنان کرمانی سروده شده است:

ای زن چه پاک سیرت و زیبایی                        گویی گل شکفته ی دنیایی

گل گفتمت ز گفته خجل ماندم                        گل را کجاست چون تو دلارایی

گل چون تو کی به لطف سخن گوید                 تنها تویی که نوگل گویایی

گر نوبهار، غنچه و گل زاید                              ای زن تو نوبهار همی زایی

ای مادر خجسته فرخ پی                              در جمع کودکان به چه مانایی

منابع:

 زن کرمانی روشنای زندگانی

مار در بتکده کهنه

انتهای پیام/

 

,

« هیچ قوم و طایفه ای نیست که در کرمان بیاید و بعد از یکی دو نسل کرمانی نشود... علت آن را نیز دانسته ام که معمولا این مهاجران – ترک یا غز یا عرب یا هندی و یا از هر ولایت دیگر چون حداقل یک زن کرمانی می گرفته اند – و حتی اگر زن هم نداشتند، باز هم یک زن کرمانی می گرفتند طبعا بچه های آن ها به زبان فارسی و لهجه کرمانی حرف می زدند و خوی و عادت کرمانی ها داشته اند و بعد از یکی دونسل کلا لهجه ی پدری فراموش می شود.»

,

و چنین است که گویی این شعر در وصف زنان کرمانی سروده شده است:

,

ای زن چه پاک سیرت و زیبایی                        گویی گل شکفته ی دنیایی

,

گل گفتمت ز گفته خجل ماندم                        گل را کجاست چون تو دلارایی

,

گل چون تو کی به لطف سخن گوید                 تنها تویی که نوگل گویایی

,

گر نوبهار، غنچه و گل زاید                              ای زن تو نوبهار همی زایی

,

ای مادر خجسته فرخ پی                              در جمع کودکان به چه مانایی

,

منابع:

,

 زن کرمانی روشنای زندگانی

,

مار در بتکده کهنه

,

انتهای پیام/

,

 

,

 

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه