logo
پنج‌شنبه 30 مهر 1405 | پنجشنبه 22 اكتبر 2026 |
اخبار داغ
  1. فصل ناآرام رؤیاها؛ تب تند جشنواره‌ها در کالبد رخوت‌زده سینما و تئاتر
  2. دو دوزه بازی های پاکستان به بهانه میانجی گری بین تهران- واشنگتن/ سفرهای "عاصم منیر" به نام میانجی گری به کام کاهش قیمت نفت!
  3. روسیه و‌ پاکستان می توانند توافق اسلام آباد را احیا کنند/ انتقال اورانیوم از کشور شایعه است
  4. حقوق بازنشستگان زیر فشار تورم؛ فاصله مستمری تا هزینه‌های زندگی چقدر است؟
  5. دو نفتکش متخلف در تنگه هرمز متوقف شدند
  6. بیرق بیداری؛ صدای پای آزادی از کوچه‌پس‌کوچه‌های تبریز
  7. بازی با نام‌های جنجالی برای داغ کردن آنتن دیجیتال؟/ از ادعای شکایت چهره‌های سیاسی تا تکذیب صریح ثابتی
  8. چگونه کنترل تنگه هرمز به سلاح قدرتمند ایران تبدیل شد؟/ "مادر بمب ها" تهدید یا مانور رسانه ای!
  9. دولت فرانسه در مهار اعتراضات دانش‌آموزی ناکام مانده است/ برخورد خشونت‌آمیز پلیس به تشدید اعتراضات دامن زد
  10. زنگ خطر عفونت‌های تنفسی در مدارس؛ آنفلوآنزا در آستانه اوج‌گیری؟
  11. با بیش از ۴۰ شناور متخلف برخورد شد
  12. پیام رهبر انقلاب در پی افتخار آفرینی تیم امید کشتی آزاد
  13. عاشقانه‌ای در بند سیاست؛ بازی با تاریخ در قاب مشروطه
  14. جنجال فوتبالیست سابق علیه صداوسیما؛ تلهٔ عوام‌زدگی یا آینهٔ خشم عمومی؟
  15. اعتراضات فرانسه چه ارتباطی با حمله آمریکا به ایران دارد؟/ جنگی که تاثیرش جهانی شد!
  16. ناوهای آمریکایی جرئت نزدیک شدن به تنگه هرمز را ندارند/ دشمن اشتباه محاسباتی کند معادلات را پشیمان کننده تغییر خواهیم داد
  17. تهدیدهای ترامپ علیه ایران؛ اهرم فشار برای بازگشایی تنگه هرمز
  18. ضیافت چوب و خیال در قلب پایتخت؛ آنچه در جشنواره تئاتر عروسکی خواهیم دید
  19. طنین سازها فراتر از پایتخت؛ از غوغای شیراز تا صحنه‌گردانی در ۴۰ شهر
  20. فرانسه با صدای آزادی، آزادی را خفه کرده است/ عدالت جویی نسل نو دامن دولتمردان فرانسوی را گرفته است

خاطره های شیرین یک بانوی انقلابی بیرجندی

خاطره های شیرین یک بانوی انقلابی بیرجندی
الان هم دشمن از ما زخمی و اسیر می گیرد کسی که بد حجاب است و جذب ماهواره می شود نهایتا به انحراف کشیده می شود اینها اسیرها و زخمی های ما هستند نباید رهایشان کنیم و باید آنها را نجات دهیم.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از زن امروز ،زنان ایرانی در انقلاب‌اسلامی به روشنی بیان کردند که زن مسلمان ایرانی در تمام عرصه‌های اجتماعی، سیاسی و... حضور دارد واعتقادات دینی او مانع از شرکت در فعالیت‌های اجتماعی نخواهد شد و ثابت کرد که در عین حفظ دیانت و پاکدامنی می‌تواند تاریخ‌ساز باشد.در ادامه گفتگویی خواهیم داشت با یکی از بانوان انقلابی بیرجند:

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, زن امروز, زن امروز,

لطفا خودتان را معرفی کنید؟
لیلا بدیعی هستم بازنشسته ی سپاه و الان به عنوان بسیجی افتخاری کار میکنم از دوم دبیرستان فعالیت انقلابی ام را شروع کردم آن زمان حال و هوا و جو  انقلاب خوشایند بود و روح انقلاب در همه مردم دمیده شده بود.
 
عکس شاه را از دفتر مدیر مدرسه پایین آورد وسیلی خورد
در دبیرستان دانشجویان اطلاعیه ها و عکس هایی از امام می آوردند و از پشت دیوار می انداختند داخل مدرسه ماهم مطالعه و پخش می کردیم دانشجویان تشنه ی دانستن در خصوص انقلاب بودند یکی از دانش آموزان عکس شاه را از دفتر مدرسه پایین آورد و شکست  ناظم مدرسه سیلی محکمی به او زد و آن دانش آموز آن قدر شجاع بود و شهامت داشت که او هم به ناظم سیلی زد و همه ی بچه ها هورا کشیدند ، کف زدند و  شعار مرگ بر شاه دادند.
 
آن زمان آن قدر عاشق بودیم که می گفتیم ای کاش یک تیر هم به ما می خورد
در راهپیمایی 19 دی 1357به دنبال تیراندازی هوایی مردم  شعار می دادند : برادر ارتشی ما به تو گل می دهیم تو به ما گلوله ؟ آقایان جلوی خانم ها زنجیر بستند که خانم ها دیگرشعار ندهند چون تیراندازی شروع شده بود و نگران بودند که نکند خانم ها زخمی شوند.همه به یک خانه پناه بردیم تا جو آرام شود و بعد به خانه برگردیم.آن زمان آن قدر عاشق بودیم که می گفتیم ای کاش یک تیر هم به ما می خورد و ما هم جزء شهدا قرار می گرفتیم بعد از این که جو آرام شد به خانه برگشتیم صبح روز بعد متوجه شدیم که 2 نفر شهید شدند (شهید سندروس و سورگی)اوج تظاهرات در بیرجند این تظاهرات بود.
 
انقلاب پیروزمی شود
22بهمن مدام اخبار را گوش می کردیم و دقیقه به دقیقه پای تلویزیون بودیم و مطمئن بودیم و یقین داشتیم که انقلاب پیروز می شودو سر انجام انقلاب پیروز شد همه ی نهاد ها و همه ی ادارات اطلاعیه دادند و همبستگی شان با امام و انقلاب را اعلام کردند یک همبستگی کامل بین همه ی مردم به وجودآمده بود  99درصد مردم به جمهوری اسلامی رای دادند وبعد منافقین در مقابل انقلاب ایستادند و می گفتند ما انقلاب کردیم ما سهم داریم ما باید رئیس جمهور باشیم و حکومت را در دست بگیریم وقتی مردم در مقابل آنها ایستادند خانه های تیمی تشکیل دادند و تفنگ به دست گرفتند و بعد هم جنگ شروع شد.
 
زندانی سیاسی آزاد باید گردد
به خاطر دارم شهید شهاب و رحیمی قبل از انقلاب در خانه حاج آقا بازاری سخنرانی می کردند ومردم را آگاه می ساختند و به آنهامی فهماندند که انقلاب یعنی چه ؟امام چه کسی است؟شاه چه کسی است؟وبعد از سخنرانی , مردم آنها را فراری می دادند تا ساواک آنها را دستگیر نکند که چند بار هم دستگیر شدند آنها را بردند زندان شهربانی و شعار مردم در راهپیمایی این شد:زندانی سیاسی آزاد باید گردد، بالاخره برای این که مردم آرام شوند آنها را آزاد کردند.
 
این خون مثل خون امام حسین(ع) می جوشد
در خانه ی یکی از فامیل ها زندگی می کردم که خیلی پیر بودند قبل از سال 41 می دیدیم که هر شب در بقچه هایی  لباس می گذارند و ساعت 11 شب یکی می آید و بقچه ها را می برد از جاهای دیگر لباس می آوردندخانه و این لباس ها را به سرباز ها می رساندندو می گفتند این خون مثل خون امام حسین(ع) می جوشد.
 
انقلاب در درون ما ایجاد شد
تمام کارخانه ها اعتصاب کردند،چرخ تولید تعطیل شده بود،شاه هم مدام از ملت عذرخواهی می کرد و به امام نامه می داد ،فکر می کرد با بچه طرف است آن قدر بیانیه های امام و علما تکان دهنده بود که یک انقلاب در درون ما ایجادشد، جوان ها شیشه های شراب فروشی کنار سینما بهمن را شکسته بودند و جلوی سینما پر شیشه بود وقتی مامورین گاز اشک آور ریختند مردم لاستیک های ماشین را آتش زدند  تا اثر گاز ها را ازبین برود،شهید هاشمی که از اقوام ما بودند  زمانی که بچه بود رفته بود راهپیمایی، ساعت 2 بعدازظهر شد و هنوز به خانه بر نگشته بود بعد از پیگیری های زیاد متوجه شدیم که هنگام آتش زدن لاستیک ماشین، مامورین شهربانی او را دستگیر کرده و در حد مرگ شلاق زده بودند بعد او را به همان حال رها کرده و خودش به خانه برگشت ،موقع جنگ رفت جبهه  مدتی مفقودالاثر بود و بعد هم خبر شهادتش را دادند.
 
 
اشرف پهلوی راس فساد ایران بود
زنان پا به پای مردان برعلیه رژیم شاه تظاهرات می کردند و می دانستند که شاه چه اعجوبه ای است ،فساد در کشور بیداد می کرد و ما این فساد را با چشم می دیدیم  حتی وقی مدرسه می رفتیم نماینده کلاس به زور روسری مان  را از سر ما می کشید ولی ما دوباره یواشکی سرمان می کردیم،در راس فساد ایران خواهر شاه ،اشرف پهلوی بود خانم ها اندکی نا آگاه بودند و فکر می کردند که این حکومتی است که هیچ کس حق اعتراض ندارد و به محض این که کسی اسم شاه  را می برد تهدید می کردند که زبان او را می برند و او را می کشند و ...به خاطرظلم و فساد شاه بود که خانم ها می خواستند به آن اسلام ناب برسند اگر جلسه روضه بود از پشت بام می رفتیم در روضه شرکت می کردیم و دوباره از پشت بام به خانه بر می گشتیم اگر از کوچه می رفتیم امنیه هم چادرمان را برمی داشت و هم روضه را بهم میزد،مادربزرگم می گفت که در مزرعه درو می کردیم امنیه آمد و چارقدهای همه ی خانم ها را کشید و وسط مزرعه آتش زد تا سوار اسب شد با اسب افتاد و کشته شد آن زمان با این که مردم سواد نداشتند ولی اعتقادات قوی داشتند.
 
سخن پایانی
الان هم دشمن  از ما زخمی و اسیر می گیرد کسی که بد حجاب است و جذب ماهواره می شود نهایتا به انحراف کشیده می شود اینها اسیرها و زخمی های ما هستند نباید رهایشان کنیم و باید آنها را نجات دهیم، امیدوارم پرچم این انقلاب به دست امام زمان داده شود و ما آن زمان را ببینیم و مدیون شهدا نباشیم.

,

لطفا خودتان را معرفی کنید؟
لیلا بدیعی هستم بازنشسته ی سپاه و الان به عنوان بسیجی افتخاری کار میکنم از دوم دبیرستان فعالیت انقلابی ام را شروع کردم آن زمان حال و هوا و جو  انقلاب خوشایند بود و روح انقلاب در همه مردم دمیده شده بود.
 
عکس شاه را از دفتر مدیر مدرسه پایین آورد وسیلی خورد
در دبیرستان دانشجویان اطلاعیه ها و عکس هایی از امام می آوردند و از پشت دیوار می انداختند داخل مدرسه ماهم مطالعه و پخش می کردیم دانشجویان تشنه ی دانستن در خصوص انقلاب بودند یکی از دانش آموزان عکس شاه را از دفتر مدرسه پایین آورد و شکست  ناظم مدرسه سیلی محکمی به او زد و آن دانش آموز آن قدر شجاع بود و شهامت داشت که او هم به ناظم سیلی زد و همه ی بچه ها هورا کشیدند ، کف زدند و  شعار مرگ بر شاه دادند.
 
آن زمان آن قدر عاشق بودیم که می گفتیم ای کاش یک تیر هم به ما می خورد
در راهپیمایی 19 دی 1357به دنبال تیراندازی هوایی مردم  شعار می دادند : برادر ارتشی ما به تو گل می دهیم تو به ما گلوله ؟ آقایان جلوی خانم ها زنجیر بستند که خانم ها دیگرشعار ندهند چون تیراندازی شروع شده بود و نگران بودند که نکند خانم ها زخمی شوند.همه به یک خانه پناه بردیم تا جو آرام شود و بعد به خانه برگردیم.آن زمان آن قدر عاشق بودیم که می گفتیم ای کاش یک تیر هم به ما می خورد و ما هم جزء شهدا قرار می گرفتیم بعد از این که جو آرام شد به خانه برگشتیم صبح روز بعد متوجه شدیم که 2 نفر شهید شدند (شهید سندروس و سورگی)اوج تظاهرات در بیرجند این تظاهرات بود.
 
انقلاب پیروزمی شود
22بهمن مدام اخبار را گوش می کردیم و دقیقه به دقیقه پای تلویزیون بودیم و مطمئن بودیم و یقین داشتیم که انقلاب پیروز می شودو سر انجام انقلاب پیروز شد همه ی نهاد ها و همه ی ادارات اطلاعیه دادند و همبستگی شان با امام و انقلاب را اعلام کردند یک همبستگی کامل بین همه ی مردم به وجودآمده بود  99درصد مردم به جمهوری اسلامی رای دادند وبعد منافقین در مقابل انقلاب ایستادند و می گفتند ما انقلاب کردیم ما سهم داریم ما باید رئیس جمهور باشیم و حکومت را در دست بگیریم وقتی مردم در مقابل آنها ایستادند خانه های تیمی تشکیل دادند و تفنگ به دست گرفتند و بعد هم جنگ شروع شد.
 
زندانی سیاسی آزاد باید گردد
به خاطر دارم شهید شهاب و رحیمی قبل از انقلاب در خانه حاج آقا بازاری سخنرانی می کردند ومردم را آگاه می ساختند و به آنهامی فهماندند که انقلاب یعنی چه ؟امام چه کسی است؟شاه چه کسی است؟وبعد از سخنرانی , مردم آنها را فراری می دادند تا ساواک آنها را دستگیر نکند که چند بار هم دستگیر شدند آنها را بردند زندان شهربانی و شعار مردم در راهپیمایی این شد:زندانی سیاسی آزاد باید گردد، بالاخره برای این که مردم آرام شوند آنها را آزاد کردند.
 
این خون مثل خون امام حسین(ع) می جوشد
در خانه ی یکی از فامیل ها زندگی می کردم که خیلی پیر بودند قبل از سال 41 می دیدیم که هر شب در بقچه هایی  لباس می گذارند و ساعت 11 شب یکی می آید و بقچه ها را می برد از جاهای دیگر لباس می آوردندخانه و این لباس ها را به سرباز ها می رساندندو می گفتند این خون مثل خون امام حسین(ع) می جوشد.
 
انقلاب در درون ما ایجاد شد
تمام کارخانه ها اعتصاب کردند،چرخ تولید تعطیل شده بود،شاه هم مدام از ملت عذرخواهی می کرد و به امام نامه می داد ،فکر می کرد با بچه طرف است آن قدر بیانیه های امام و علما تکان دهنده بود که یک انقلاب در درون ما ایجادشد، جوان ها شیشه های شراب فروشی کنار سینما بهمن را شکسته بودند و جلوی سینما پر شیشه بود وقتی مامورین گاز اشک آور ریختند مردم لاستیک های ماشین را آتش زدند  تا اثر گاز ها را ازبین برود،شهید هاشمی که از اقوام ما بودند  زمانی که بچه بود رفته بود راهپیمایی، ساعت 2 بعدازظهر شد و هنوز به خانه بر نگشته بود بعد از پیگیری های زیاد متوجه شدیم که هنگام آتش زدن لاستیک ماشین، مامورین شهربانی او را دستگیر کرده و در حد مرگ شلاق زده بودند بعد او را به همان حال رها کرده و خودش به خانه برگشت ،موقع جنگ رفت جبهه  مدتی مفقودالاثر بود و بعد هم خبر شهادتش را دادند.
 
 
اشرف پهلوی راس فساد ایران بود
زنان پا به پای مردان برعلیه رژیم شاه تظاهرات می کردند و می دانستند که شاه چه اعجوبه ای است ،فساد در کشور بیداد می کرد و ما این فساد را با چشم می دیدیم  حتی وقی مدرسه می رفتیم نماینده کلاس به زور روسری مان  را از سر ما می کشید ولی ما دوباره یواشکی سرمان می کردیم،در راس فساد ایران خواهر شاه ،اشرف پهلوی بود خانم ها اندکی نا آگاه بودند و فکر می کردند که این حکومتی است که هیچ کس حق اعتراض ندارد و به محض این که کسی اسم شاه  را می برد تهدید می کردند که زبان او را می برند و او را می کشند و ...به خاطرظلم و فساد شاه بود که خانم ها می خواستند به آن اسلام ناب برسند اگر جلسه روضه بود از پشت بام می رفتیم در روضه شرکت می کردیم و دوباره از پشت بام به خانه بر می گشتیم اگر از کوچه می رفتیم امنیه هم چادرمان را برمی داشت و هم روضه را بهم میزد،مادربزرگم می گفت که در مزرعه درو می کردیم امنیه آمد و چارقدهای همه ی خانم ها را کشید و وسط مزرعه آتش زد تا سوار اسب شد با اسب افتاد و کشته شد آن زمان با این که مردم سواد نداشتند ولی اعتقادات قوی داشتند.
 
سخن پایانی
الان هم دشمن  از ما زخمی و اسیر می گیرد کسی که بد حجاب است و جذب ماهواره می شود نهایتا به انحراف کشیده می شود اینها اسیرها و زخمی های ما هستند نباید رهایشان کنیم و باید آنها را نجات دهیم، امیدوارم پرچم این انقلاب به دست امام زمان داده شود و ما آن زمان را ببینیم و مدیون شهدا نباشیم.

,

لطفا خودتان را معرفی کنید؟
لیلا بدیعی هستم بازنشسته ی سپاه و الان به عنوان بسیجی افتخاری کار میکنم از دوم دبیرستان فعالیت انقلابی ام را شروع کردم آن زمان حال و هوا و جو  انقلاب خوشایند بود و روح انقلاب در همه مردم دمیده شده بود.
 
عکس شاه را از دفتر مدیر مدرسه پایین آورد وسیلی خورد
در دبیرستان دانشجویان اطلاعیه ها و عکس هایی از امام می آوردند و از پشت دیوار می انداختند داخل مدرسه ماهم مطالعه و پخش می کردیم دانشجویان تشنه ی دانستن در خصوص انقلاب بودند یکی از دانش آموزان عکس شاه را از دفتر مدرسه پایین آورد و شکست  ناظم مدرسه سیلی محکمی به او زد و آن دانش آموز آن قدر شجاع بود و شهامت داشت که او هم به ناظم سیلی زد و همه ی بچه ها هورا کشیدند ، کف زدند و  شعار مرگ بر شاه دادند.
 
آن زمان آن قدر عاشق بودیم که می گفتیم ای کاش یک تیر هم به ما می خورد
در راهپیمایی 19 دی 1357به دنبال تیراندازی هوایی مردم  شعار می دادند : برادر ارتشی ما به تو گل می دهیم تو به ما گلوله ؟ آقایان جلوی خانم ها زنجیر بستند که خانم ها دیگرشعار ندهند چون تیراندازی شروع شده بود و نگران بودند که نکند خانم ها زخمی شوند.همه به یک خانه پناه بردیم تا جو آرام شود و بعد به خانه برگردیم.آن زمان آن قدر عاشق بودیم که می گفتیم ای کاش یک تیر هم به ما می خورد و ما هم جزء شهدا قرار می گرفتیم بعد از این که جو آرام شد به خانه برگشتیم صبح روز بعد متوجه شدیم که 2 نفر شهید شدند (شهید سندروس و سورگی)اوج تظاهرات در بیرجند این تظاهرات بود.
 
انقلاب پیروزمی شود
22بهمن مدام اخبار را گوش می کردیم و دقیقه به دقیقه پای تلویزیون بودیم و مطمئن بودیم و یقین داشتیم که انقلاب پیروز می شودو سر انجام انقلاب پیروز شد همه ی نهاد ها و همه ی ادارات اطلاعیه دادند و همبستگی شان با امام و انقلاب را اعلام کردند یک همبستگی کامل بین همه ی مردم به وجودآمده بود  99درصد مردم به جمهوری اسلامی رای دادند وبعد منافقین در مقابل انقلاب ایستادند و می گفتند ما انقلاب کردیم ما سهم داریم ما باید رئیس جمهور باشیم و حکومت را در دست بگیریم وقتی مردم در مقابل آنها ایستادند خانه های تیمی تشکیل دادند و تفنگ به دست گرفتند و بعد هم جنگ شروع شد.
 
زندانی سیاسی آزاد باید گردد
به خاطر دارم شهید شهاب و رحیمی قبل از انقلاب در خانه حاج آقا بازاری سخنرانی می کردند ومردم را آگاه می ساختند و به آنهامی فهماندند که انقلاب یعنی چه ؟امام چه کسی است؟شاه چه کسی است؟وبعد از سخنرانی , مردم آنها را فراری می دادند تا ساواک آنها را دستگیر نکند که چند بار هم دستگیر شدند آنها را بردند زندان شهربانی و شعار مردم در راهپیمایی این شد:زندانی سیاسی آزاد باید گردد، بالاخره برای این که مردم آرام شوند آنها را آزاد کردند.
 
این خون مثل خون امام حسین(ع) می جوشد
در خانه ی یکی از فامیل ها زندگی می کردم که خیلی پیر بودند قبل از سال 41 می دیدیم که هر شب در بقچه هایی  لباس می گذارند و ساعت 11 شب یکی می آید و بقچه ها را می برد از جاهای دیگر لباس می آوردندخانه و این لباس ها را به سرباز ها می رساندندو می گفتند این خون مثل خون امام حسین(ع) می جوشد.
 
انقلاب در درون ما ایجاد شد
تمام کارخانه ها اعتصاب کردند،چرخ تولید تعطیل شده بود،شاه هم مدام از ملت عذرخواهی می کرد و به امام نامه می داد ،فکر می کرد با بچه طرف است آن قدر بیانیه های امام و علما تکان دهنده بود که یک انقلاب در درون ما ایجادشد، جوان ها شیشه های شراب فروشی کنار سینما بهمن را شکسته بودند و جلوی سینما پر شیشه بود وقتی مامورین گاز اشک آور ریختند مردم لاستیک های ماشین را آتش زدند  تا اثر گاز ها را ازبین برود،شهید هاشمی که از اقوام ما بودند  زمانی که بچه بود رفته بود راهپیمایی، ساعت 2 بعدازظهر شد و هنوز به خانه بر نگشته بود بعد از پیگیری های زیاد متوجه شدیم که هنگام آتش زدن لاستیک ماشین، مامورین شهربانی او را دستگیر کرده و در حد مرگ شلاق زده بودند بعد او را به همان حال رها کرده و خودش به خانه برگشت ،موقع جنگ رفت جبهه  مدتی مفقودالاثر بود و بعد هم خبر شهادتش را دادند.
 
 
اشرف پهلوی راس فساد ایران بود
زنان پا به پای مردان برعلیه رژیم شاه تظاهرات می کردند و می دانستند که شاه چه اعجوبه ای است ،فساد در کشور بیداد می کرد و ما این فساد را با چشم می دیدیم  حتی وقی مدرسه می رفتیم نماینده کلاس به زور روسری مان  را از سر ما می کشید ولی ما دوباره یواشکی سرمان می کردیم،در راس فساد ایران خواهر شاه ،اشرف پهلوی بود خانم ها اندکی نا آگاه بودند و فکر می کردند که این حکومتی است که هیچ کس حق اعتراض ندارد و به محض این که کسی اسم شاه  را می برد تهدید می کردند که زبان او را می برند و او را می کشند و ...به خاطرظلم و فساد شاه بود که خانم ها می خواستند به آن اسلام ناب برسند اگر جلسه روضه بود از پشت بام می رفتیم در روضه شرکت می کردیم و دوباره از پشت بام به خانه بر می گشتیم اگر از کوچه می رفتیم امنیه هم چادرمان را برمی داشت و هم روضه را بهم میزد،مادربزرگم می گفت که در مزرعه درو می کردیم امنیه آمد و چارقدهای همه ی خانم ها را کشید و وسط مزرعه آتش زد تا سوار اسب شد با اسب افتاد و کشته شد آن زمان با این که مردم سواد نداشتند ولی اعتقادات قوی داشتند.
 
سخن پایانی
الان هم دشمن  از ما زخمی و اسیر می گیرد کسی که بد حجاب است و جذب ماهواره می شود نهایتا به انحراف کشیده می شود اینها اسیرها و زخمی های ما هستند نباید رهایشان کنیم و باید آنها را نجات دهیم، امیدوارم پرچم این انقلاب به دست امام زمان داده شود و ما آن زمان را ببینیم و مدیون شهدا نباشیم.

,

لطفا خودتان را معرفی کنید؟
لیلا بدیعی هستم بازنشسته ی سپاه و الان به عنوان بسیجی افتخاری کار میکنم از دوم دبیرستان فعالیت انقلابی ام را شروع کردم آن زمان حال و هوا و جو  انقلاب خوشایند بود و روح انقلاب در همه مردم دمیده شده بود.
 
عکس شاه را از دفتر مدیر مدرسه پایین آورد وسیلی خورد
در دبیرستان دانشجویان اطلاعیه ها و عکس هایی از امام می آوردند و از پشت دیوار می انداختند داخل مدرسه ماهم مطالعه و پخش می کردیم دانشجویان تشنه ی دانستن در خصوص انقلاب بودند یکی از دانش آموزان عکس شاه را از دفتر مدرسه پایین آورد و شکست  ناظم مدرسه سیلی محکمی به او زد و آن دانش آموز آن قدر شجاع بود و شهامت داشت که او هم به ناظم سیلی زد و همه ی بچه ها هورا کشیدند ، کف زدند و  شعار مرگ بر شاه دادند.
 
آن زمان آن قدر عاشق بودیم که می گفتیم ای کاش یک تیر هم به ما می خورد
در راهپیمایی 19 دی 1357به دنبال تیراندازی هوایی مردم  شعار می دادند : برادر ارتشی ما به تو گل می دهیم تو به ما گلوله ؟ آقایان جلوی خانم ها زنجیر بستند که خانم ها دیگرشعار ندهند چون تیراندازی شروع شده بود و نگران بودند که نکند خانم ها زخمی شوند.همه به یک خانه پناه بردیم تا جو آرام شود و بعد به خانه برگردیم.آن زمان آن قدر عاشق بودیم که می گفتیم ای کاش یک تیر هم به ما می خورد و ما هم جزء شهدا قرار می گرفتیم بعد از این که جو آرام شد به خانه برگشتیم صبح روز بعد متوجه شدیم که 2 نفر شهید شدند (شهید سندروس و سورگی)اوج تظاهرات در بیرجند این تظاهرات بود.
 
انقلاب پیروزمی شود
22بهمن مدام اخبار را گوش می کردیم و دقیقه به دقیقه پای تلویزیون بودیم و مطمئن بودیم و یقین داشتیم که انقلاب پیروز می شودو سر انجام انقلاب پیروز شد همه ی نهاد ها و همه ی ادارات اطلاعیه دادند و همبستگی شان با امام و انقلاب را اعلام کردند یک همبستگی کامل بین همه ی مردم به وجودآمده بود  99درصد مردم به جمهوری اسلامی رای دادند وبعد منافقین در مقابل انقلاب ایستادند و می گفتند ما انقلاب کردیم ما سهم داریم ما باید رئیس جمهور باشیم و حکومت را در دست بگیریم وقتی مردم در مقابل آنها ایستادند خانه های تیمی تشکیل دادند و تفنگ به دست گرفتند و بعد هم جنگ شروع شد.
 
زندانی سیاسی آزاد باید گردد
به خاطر دارم شهید شهاب و رحیمی قبل از انقلاب در خانه حاج آقا بازاری سخنرانی می کردند ومردم را آگاه می ساختند و به آنهامی فهماندند که انقلاب یعنی چه ؟امام چه کسی است؟شاه چه کسی است؟وبعد از سخنرانی , مردم آنها را فراری می دادند تا ساواک آنها را دستگیر نکند که چند بار هم دستگیر شدند آنها را بردند زندان شهربانی و شعار مردم در راهپیمایی این شد:زندانی سیاسی آزاد باید گردد، بالاخره برای این که مردم آرام شوند آنها را آزاد کردند.
 
این خون مثل خون امام حسین(ع) می جوشد
در خانه ی یکی از فامیل ها زندگی می کردم که خیلی پیر بودند قبل از سال 41 می دیدیم که هر شب در بقچه هایی  لباس می گذارند و ساعت 11 شب یکی می آید و بقچه ها را می برد از جاهای دیگر لباس می آوردندخانه و این لباس ها را به سرباز ها می رساندندو می گفتند این خون مثل خون امام حسین(ع) می جوشد.
 
انقلاب در درون ما ایجاد شد
تمام کارخانه ها اعتصاب کردند،چرخ تولید تعطیل شده بود،شاه هم مدام از ملت عذرخواهی می کرد و به امام نامه می داد ،فکر می کرد با بچه طرف است آن قدر بیانیه های امام و علما تکان دهنده بود که یک انقلاب در درون ما ایجادشد، جوان ها شیشه های شراب فروشی کنار سینما بهمن را شکسته بودند و جلوی سینما پر شیشه بود وقتی مامورین گاز اشک آور ریختند مردم لاستیک های ماشین را آتش زدند  تا اثر گاز ها را ازبین برود،شهید هاشمی که از اقوام ما بودند  زمانی که بچه بود رفته بود راهپیمایی، ساعت 2 بعدازظهر شد و هنوز به خانه بر نگشته بود بعد از پیگیری های زیاد متوجه شدیم که هنگام آتش زدن لاستیک ماشین، مامورین شهربانی او را دستگیر کرده و در حد مرگ شلاق زده بودند بعد او را به همان حال رها کرده و خودش به خانه برگشت ،موقع جنگ رفت جبهه  مدتی مفقودالاثر بود و بعد هم خبر شهادتش را دادند.
 
 
اشرف پهلوی راس فساد ایران بود
زنان پا به پای مردان برعلیه رژیم شاه تظاهرات می کردند و می دانستند که شاه چه اعجوبه ای است ،فساد در کشور بیداد می کرد و ما این فساد را با چشم می دیدیم  حتی وقی مدرسه می رفتیم نماینده کلاس به زور روسری مان  را از سر ما می کشید ولی ما دوباره یواشکی سرمان می کردیم،در راس فساد ایران خواهر شاه ،اشرف پهلوی بود خانم ها اندکی نا آگاه بودند و فکر می کردند که این حکومتی است که هیچ کس حق اعتراض ندارد و به محض این که کسی اسم شاه  را می برد تهدید می کردند که زبان او را می برند و او را می کشند و ...به خاطرظلم و فساد شاه بود که خانم ها می خواستند به آن اسلام ناب برسند اگر جلسه روضه بود از پشت بام می رفتیم در روضه شرکت می کردیم و دوباره از پشت بام به خانه بر می گشتیم اگر از کوچه می رفتیم امنیه هم چادرمان را برمی داشت و هم روضه را بهم میزد،مادربزرگم می گفت که در مزرعه درو می کردیم امنیه آمد و چارقدهای همه ی خانم ها را کشید و وسط مزرعه آتش زد تا سوار اسب شد با اسب افتاد و کشته شد آن زمان با این که مردم سواد نداشتند ولی اعتقادات قوی داشتند.
 
سخن پایانی
الان هم دشمن  از ما زخمی و اسیر می گیرد کسی که بد حجاب است و جذب ماهواره می شود نهایتا به انحراف کشیده می شود اینها اسیرها و زخمی های ما هستند نباید رهایشان کنیم و باید آنها را نجات دهیم، امیدوارم پرچم این انقلاب به دست امام زمان داده شود و ما آن زمان را ببینیم و مدیون شهدا نباشیم.

,

لطفا خودتان را معرفی کنید؟
لیلا بدیعی هستم بازنشسته ی سپاه و الان به عنوان بسیجی افتخاری کار میکنم از دوم دبیرستان فعالیت انقلابی ام را شروع کردم آن زمان حال و هوا و جو  انقلاب خوشایند بود و روح انقلاب در همه مردم دمیده شده بود.
 
عکس شاه را از دفتر مدیر مدرسه پایین آورد وسیلی خورد
در دبیرستان دانشجویان اطلاعیه ها و عکس هایی از امام می آوردند و از پشت دیوار می انداختند داخل مدرسه ماهم مطالعه و پخش می کردیم دانشجویان تشنه ی دانستن در خصوص انقلاب بودند یکی از دانش آموزان عکس شاه را از دفتر مدرسه پایین آورد و شکست  ناظم مدرسه سیلی محکمی به او زد و آن دانش آموز آن قدر شجاع بود و شهامت داشت که او هم به ناظم سیلی زد و همه ی بچه ها هورا کشیدند ، کف زدند و  شعار مرگ بر شاه دادند.
 
آن زمان آن قدر عاشق بودیم که می گفتیم ای کاش یک تیر هم به ما می خورد
در راهپیمایی 19 دی 1357به دنبال تیراندازی هوایی مردم  شعار می دادند : برادر ارتشی ما به تو گل می دهیم تو به ما گلوله ؟ آقایان جلوی خانم ها زنجیر بستند که خانم ها دیگرشعار ندهند چون تیراندازی شروع شده بود و نگران بودند که نکند خانم ها زخمی شوند.همه به یک خانه پناه بردیم تا جو آرام شود و بعد به خانه برگردیم.آن زمان آن قدر عاشق بودیم که می گفتیم ای کاش یک تیر هم به ما می خورد و ما هم جزء شهدا قرار می گرفتیم بعد از این که جو آرام شد به خانه برگشتیم صبح روز بعد متوجه شدیم که 2 نفر شهید شدند (شهید سندروس و سورگی)اوج تظاهرات در بیرجند این تظاهرات بود.
 
انقلاب پیروزمی شود
22بهمن مدام اخبار را گوش می کردیم و دقیقه به دقیقه پای تلویزیون بودیم و مطمئن بودیم و یقین داشتیم که انقلاب پیروز می شودو سر انجام انقلاب پیروز شد همه ی نهاد ها و همه ی ادارات اطلاعیه دادند و همبستگی شان با امام و انقلاب را اعلام کردند یک همبستگی کامل بین همه ی مردم به وجودآمده بود  99درصد مردم به جمهوری اسلامی رای دادند وبعد منافقین در مقابل انقلاب ایستادند و می گفتند ما انقلاب کردیم ما سهم داریم ما باید رئیس جمهور باشیم و حکومت را در دست بگیریم وقتی مردم در مقابل آنها ایستادند خانه های تیمی تشکیل دادند و تفنگ به دست گرفتند و بعد هم جنگ شروع شد.
 
زندانی سیاسی آزاد باید گردد
به خاطر دارم شهید شهاب و رحیمی قبل از انقلاب در خانه حاج آقا بازاری سخنرانی می کردند ومردم را آگاه می ساختند و به آنهامی فهماندند که انقلاب یعنی چه ؟امام چه کسی است؟شاه چه کسی است؟وبعد از سخنرانی , مردم آنها را فراری می دادند تا ساواک آنها را دستگیر نکند که چند بار هم دستگیر شدند آنها را بردند زندان شهربانی و شعار مردم در راهپیمایی این شد:زندانی سیاسی آزاد باید گردد، بالاخره برای این که مردم آرام شوند آنها را آزاد کردند.
 
این خون مثل خون امام حسین(ع) می جوشد
در خانه ی یکی از فامیل ها زندگی می کردم که خیلی پیر بودند قبل از سال 41 می دیدیم که هر شب در بقچه هایی  لباس می گذارند و ساعت 11 شب یکی می آید و بقچه ها را می برد از جاهای دیگر لباس می آوردندخانه و این لباس ها را به سرباز ها می رساندندو می گفتند این خون مثل خون امام حسین(ع) می جوشد.
 
انقلاب در درون ما ایجاد شد
تمام کارخانه ها اعتصاب کردند،چرخ تولید تعطیل شده بود،شاه هم مدام از ملت عذرخواهی می کرد و به امام نامه می داد ،فکر می کرد با بچه طرف است آن قدر بیانیه های امام و علما تکان دهنده بود که یک انقلاب در درون ما ایجادشد، جوان ها شیشه های شراب فروشی کنار سینما بهمن را شکسته بودند و جلوی سینما پر شیشه بود وقتی مامورین گاز اشک آور ریختند مردم لاستیک های ماشین را آتش زدند  تا اثر گاز ها را ازبین برود،شهید هاشمی که از اقوام ما بودند  زمانی که بچه بود رفته بود راهپیمایی، ساعت 2 بعدازظهر شد و هنوز به خانه بر نگشته بود بعد از پیگیری های زیاد متوجه شدیم که هنگام آتش زدن لاستیک ماشین، مامورین شهربانی او را دستگیر کرده و در حد مرگ شلاق زده بودند بعد او را به همان حال رها کرده و خودش به خانه برگشت ،موقع جنگ رفت جبهه  مدتی مفقودالاثر بود و بعد هم خبر شهادتش را دادند.
 
 
اشرف پهلوی راس فساد ایران بود
زنان پا به پای مردان برعلیه رژیم شاه تظاهرات می کردند و می دانستند که شاه چه اعجوبه ای است ،فساد در کشور بیداد می کرد و ما این فساد را با چشم می دیدیم  حتی وقی مدرسه می رفتیم نماینده کلاس به زور روسری مان  را از سر ما می کشید ولی ما دوباره یواشکی سرمان می کردیم،در راس فساد ایران خواهر شاه ،اشرف پهلوی بود خانم ها اندکی نا آگاه بودند و فکر می کردند که این حکومتی است که هیچ کس حق اعتراض ندارد و به محض این که کسی اسم شاه  را می برد تهدید می کردند که زبان او را می برند و او را می کشند و ...به خاطرظلم و فساد شاه بود که خانم ها می خواستند به آن اسلام ناب برسند اگر جلسه روضه بود از پشت بام می رفتیم در روضه شرکت می کردیم و دوباره از پشت بام به خانه بر می گشتیم اگر از کوچه می رفتیم امنیه هم چادرمان را برمی داشت و هم روضه را بهم میزد،مادربزرگم می گفت که در مزرعه درو می کردیم امنیه آمد و چارقدهای همه ی خانم ها را کشید و وسط مزرعه آتش زد تا سوار اسب شد با اسب افتاد و کشته شد آن زمان با این که مردم سواد نداشتند ولی اعتقادات قوی داشتند.
 
سخن پایانی
الان هم دشمن  از ما زخمی و اسیر می گیرد کسی که بد حجاب است و جذب ماهواره می شود نهایتا به انحراف کشیده می شود اینها اسیرها و زخمی های ما هستند نباید رهایشان کنیم و باید آنها را نجات دهیم، امیدوارم پرچم این انقلاب به دست امام زمان داده شود و ما آن زمان را ببینیم و مدیون شهدا نباشیم.

,

لطفا خودتان را معرفی کنید؟
لیلا بدیعی هستم بازنشسته ی سپاه و الان به عنوان بسیجی افتخاری کار میکنم از دوم دبیرستان فعالیت انقلابی ام را شروع کردم آن زمان حال و هوا و جو  انقلاب خوشایند بود و روح انقلاب در همه مردم دمیده شده بود.
 
عکس شاه را از دفتر مدیر مدرسه پایین آورد وسیلی خورد
در دبیرستان دانشجویان اطلاعیه ها و عکس هایی از امام می آوردند و از پشت دیوار می انداختند داخل مدرسه ماهم مطالعه و پخش می کردیم دانشجویان تشنه ی دانستن در خصوص انقلاب بودند یکی از دانش آموزان عکس شاه را از دفتر مدرسه پایین آورد و شکست  ناظم مدرسه سیلی محکمی به او زد و آن دانش آموز آن قدر شجاع بود و شهامت داشت که او هم به ناظم سیلی زد و همه ی بچه ها هورا کشیدند ، کف زدند و  شعار مرگ بر شاه دادند.
 
آن زمان آن قدر عاشق بودیم که می گفتیم ای کاش یک تیر هم به ما می خورد
در راهپیمایی 19 دی 1357به دنبال تیراندازی هوایی مردم  شعار می دادند : برادر ارتشی ما به تو گل می دهیم تو به ما گلوله ؟ آقایان جلوی خانم ها زنجیر بستند که خانم ها دیگرشعار ندهند چون تیراندازی شروع شده بود و نگران بودند که نکند خانم ها زخمی شوند.همه به یک خانه پناه بردیم تا جو آرام شود و بعد به خانه برگردیم.آن زمان آن قدر عاشق بودیم که می گفتیم ای کاش یک تیر هم به ما می خورد و ما هم جزء شهدا قرار می گرفتیم بعد از این که جو آرام شد به خانه برگشتیم صبح روز بعد متوجه شدیم که 2 نفر شهید شدند (شهید سندروس و سورگی)اوج تظاهرات در بیرجند این تظاهرات بود.
 
انقلاب پیروزمی شود
22بهمن مدام اخبار را گوش می کردیم و دقیقه به دقیقه پای تلویزیون بودیم و مطمئن بودیم و یقین داشتیم که انقلاب پیروز می شودو سر انجام انقلاب پیروز شد همه ی نهاد ها و همه ی ادارات اطلاعیه دادند و همبستگی شان با امام و انقلاب را اعلام کردند یک همبستگی کامل بین همه ی مردم به وجودآمده بود  99درصد مردم به جمهوری اسلامی رای دادند وبعد منافقین در مقابل انقلاب ایستادند و می گفتند ما انقلاب کردیم ما سهم داریم ما باید رئیس جمهور باشیم و حکومت را در دست بگیریم وقتی مردم در مقابل آنها ایستادند خانه های تیمی تشکیل دادند و تفنگ به دست گرفتند و بعد هم جنگ شروع شد.
 
زندانی سیاسی آزاد باید گردد
به خاطر دارم شهید شهاب و رحیمی قبل از انقلاب در خانه حاج آقا بازاری سخنرانی می کردند ومردم را آگاه می ساختند و به آنهامی فهماندند که انقلاب یعنی چه ؟امام چه کسی است؟شاه چه کسی است؟وبعد از سخنرانی , مردم آنها را فراری می دادند تا ساواک آنها را دستگیر نکند که چند بار هم دستگیر شدند آنها را بردند زندان شهربانی و شعار مردم در راهپیمایی این شد:زندانی سیاسی آزاد باید گردد، بالاخره برای این که مردم آرام شوند آنها را آزاد کردند.
 
این خون مثل خون امام حسین(ع) می جوشد
در خانه ی یکی از فامیل ها زندگی می کردم که خیلی پیر بودند قبل از سال 41 می دیدیم که هر شب در بقچه هایی  لباس می گذارند و ساعت 11 شب یکی می آید و بقچه ها را می برد از جاهای دیگر لباس می آوردندخانه و این لباس ها را به سرباز ها می رساندندو می گفتند این خون مثل خون امام حسین(ع) می جوشد.
 
انقلاب در درون ما ایجاد شد
تمام کارخانه ها اعتصاب کردند،چرخ تولید تعطیل شده بود،شاه هم مدام از ملت عذرخواهی می کرد و به امام نامه می داد ،فکر می کرد با بچه طرف است آن قدر بیانیه های امام و علما تکان دهنده بود که یک انقلاب در درون ما ایجادشد، جوان ها شیشه های شراب فروشی کنار سینما بهمن را شکسته بودند و جلوی سینما پر شیشه بود وقتی مامورین گاز اشک آور ریختند مردم لاستیک های ماشین را آتش زدند  تا اثر گاز ها را ازبین برود،شهید هاشمی که از اقوام ما بودند  زمانی که بچه بود رفته بود راهپیمایی، ساعت 2 بعدازظهر شد و هنوز به خانه بر نگشته بود بعد از پیگیری های زیاد متوجه شدیم که هنگام آتش زدن لاستیک ماشین، مامورین شهربانی او را دستگیر کرده و در حد مرگ شلاق زده بودند بعد او را به همان حال رها کرده و خودش به خانه برگشت ،موقع جنگ رفت جبهه  مدتی مفقودالاثر بود و بعد هم خبر شهادتش را دادند.
 
 
اشرف پهلوی راس فساد ایران بود
زنان پا به پای مردان برعلیه رژیم شاه تظاهرات می کردند و می دانستند که شاه چه اعجوبه ای است ،فساد در کشور بیداد می کرد و ما این فساد را با چشم می دیدیم  حتی وقی مدرسه می رفتیم نماینده کلاس به زور روسری مان  را از سر ما می کشید ولی ما دوباره یواشکی سرمان می کردیم،در راس فساد ایران خواهر شاه ،اشرف پهلوی بود خانم ها اندکی نا آگاه بودند و فکر می کردند که این حکومتی است که هیچ کس حق اعتراض ندارد و به محض این که کسی اسم شاه  را می برد تهدید می کردند که زبان او را می برند و او را می کشند و ...به خاطرظلم و فساد شاه بود که خانم ها می خواستند به آن اسلام ناب برسند اگر جلسه روضه بود از پشت بام می رفتیم در روضه شرکت می کردیم و دوباره از پشت بام به خانه بر می گشتیم اگر از کوچه می رفتیم امنیه هم چادرمان را برمی داشت و هم روضه را بهم میزد،مادربزرگم می گفت که در مزرعه درو می کردیم امنیه آمد و چارقدهای همه ی خانم ها را کشید و وسط مزرعه آتش زد تا سوار اسب شد با اسب افتاد و کشته شد آن زمان با این که مردم سواد نداشتند ولی اعتقادات قوی داشتند.
 
سخن پایانی
الان هم دشمن  از ما زخمی و اسیر می گیرد کسی که بد حجاب است و جذب ماهواره می شود نهایتا به انحراف کشیده می شود اینها اسیرها و زخمی های ما هستند نباید رهایشان کنیم و باید آنها را نجات دهیم، امیدوارم پرچم این انقلاب به دست امام زمان داده شود و ما آن زمان را ببینیم و مدیون شهدا نباشیم.

,

لطفا خودتان را معرفی کنید؟
لیلا بدیعی هستم بازنشسته ی سپاه و الان به عنوان بسیجی افتخاری کار میکنم از دوم دبیرستان فعالیت انقلابی ام را شروع کردم آن زمان حال و هوا و جو  انقلاب خوشایند بود و روح انقلاب در همه مردم دمیده شده بود.
 
عکس شاه را از دفتر مدیر مدرسه پایین آورد وسیلی خورد
در دبیرستان دانشجویان اطلاعیه ها و عکس هایی از امام می آوردند و از پشت دیوار می انداختند داخل مدرسه ماهم مطالعه و پخش می کردیم دانشجویان تشنه ی دانستن در خصوص انقلاب بودند یکی از دانش آموزان عکس شاه را از دفتر مدرسه پایین آورد و شکست  ناظم مدرسه سیلی محکمی به او زد و آن دانش آموز آن قدر شجاع بود و شهامت داشت که او هم به ناظم سیلی زد و همه ی بچه ها هورا کشیدند ، کف زدند و  شعار مرگ بر شاه دادند.
 
آن زمان آن قدر عاشق بودیم که می گفتیم ای کاش یک تیر هم به ما می خورد
در راهپیمایی 19 دی 1357به دنبال تیراندازی هوایی مردم  شعار می دادند : برادر ارتشی ما به تو گل می دهیم تو به ما گلوله ؟ آقایان جلوی خانم ها زنجیر بستند که خانم ها دیگرشعار ندهند چون تیراندازی شروع شده بود و نگران بودند که نکند خانم ها زخمی شوند.همه به یک خانه پناه بردیم تا جو آرام شود و بعد به خانه برگردیم.آن زمان آن قدر عاشق بودیم که می گفتیم ای کاش یک تیر هم به ما می خورد و ما هم جزء شهدا قرار می گرفتیم بعد از این که جو آرام شد به خانه برگشتیم صبح روز بعد متوجه شدیم که 2 نفر شهید شدند (شهید سندروس و سورگی)اوج تظاهرات در بیرجند این تظاهرات بود.
 
انقلاب پیروزمی شود
22بهمن مدام اخبار را گوش می کردیم و دقیقه به دقیقه پای تلویزیون بودیم و مطمئن بودیم و یقین داشتیم که انقلاب پیروز می شودو سر انجام انقلاب پیروز شد همه ی نهاد ها و همه ی ادارات اطلاعیه دادند و همبستگی شان با امام و انقلاب را اعلام کردند یک همبستگی کامل بین همه ی مردم به وجودآمده بود  99درصد مردم به جمهوری اسلامی رای دادند وبعد منافقین در مقابل انقلاب ایستادند و می گفتند ما انقلاب کردیم ما سهم داریم ما باید رئیس جمهور باشیم و حکومت را در دست بگیریم وقتی مردم در مقابل آنها ایستادند خانه های تیمی تشکیل دادند و تفنگ به دست گرفتند و بعد هم جنگ شروع شد.
 
زندانی سیاسی آزاد باید گردد
به خاطر دارم شهید شهاب و رحیمی قبل از انقلاب در خانه حاج آقا بازاری سخنرانی می کردند ومردم را آگاه می ساختند و به آنهامی فهماندند که انقلاب یعنی چه ؟امام چه کسی است؟شاه چه کسی است؟وبعد از سخنرانی , مردم آنها را فراری می دادند تا ساواک آنها را دستگیر نکند که چند بار هم دستگیر شدند آنها را بردند زندان شهربانی و شعار مردم در راهپیمایی این شد:زندانی سیاسی آزاد باید گردد، بالاخره برای این که مردم آرام شوند آنها را آزاد کردند.
 
این خون مثل خون امام حسین(ع) می جوشد
در خانه ی یکی از فامیل ها زندگی می کردم که خیلی پیر بودند قبل از سال 41 می دیدیم که هر شب در بقچه هایی  لباس می گذارند و ساعت 11 شب یکی می آید و بقچه ها را می برد از جاهای دیگر لباس می آوردندخانه و این لباس ها را به سرباز ها می رساندندو می گفتند این خون مثل خون امام حسین(ع) می جوشد.
 
انقلاب در درون ما ایجاد شد
تمام کارخانه ها اعتصاب کردند،چرخ تولید تعطیل شده بود،شاه هم مدام از ملت عذرخواهی می کرد و به امام نامه می داد ،فکر می کرد با بچه طرف است آن قدر بیانیه های امام و علما تکان دهنده بود که یک انقلاب در درون ما ایجادشد، جوان ها شیشه های شراب فروشی کنار سینما بهمن را شکسته بودند و جلوی سینما پر شیشه بود وقتی مامورین گاز اشک آور ریختند مردم لاستیک های ماشین را آتش زدند  تا اثر گاز ها را ازبین برود،شهید هاشمی که از اقوام ما بودند  زمانی که بچه بود رفته بود راهپیمایی، ساعت 2 بعدازظهر شد و هنوز به خانه بر نگشته بود بعد از پیگیری های زیاد متوجه شدیم که هنگام آتش زدن لاستیک ماشین، مامورین شهربانی او را دستگیر کرده و در حد مرگ شلاق زده بودند بعد او را به همان حال رها کرده و خودش به خانه برگشت ،موقع جنگ رفت جبهه  مدتی مفقودالاثر بود و بعد هم خبر شهادتش را دادند.
 
 
اشرف پهلوی راس فساد ایران بود
زنان پا به پای مردان برعلیه رژیم شاه تظاهرات می کردند و می دانستند که شاه چه اعجوبه ای است ،فساد در کشور بیداد می کرد و ما این فساد را با چشم می دیدیم  حتی وقی مدرسه می رفتیم نماینده کلاس به زور روسری مان  را از سر ما می کشید ولی ما دوباره یواشکی سرمان می کردیم،در راس فساد ایران خواهر شاه ،اشرف پهلوی بود خانم ها اندکی نا آگاه بودند و فکر می کردند که این حکومتی است که هیچ کس حق اعتراض ندارد و به محض این که کسی اسم شاه  را می برد تهدید می کردند که زبان او را می برند و او را می کشند و ...به خاطرظلم و فساد شاه بود که خانم ها می خواستند به آن اسلام ناب برسند اگر جلسه روضه بود از پشت بام می رفتیم در روضه شرکت می کردیم و دوباره از پشت بام به خانه بر می گشتیم اگر از کوچه می رفتیم امنیه هم چادرمان را برمی داشت و هم روضه را بهم میزد،مادربزرگم می گفت که در مزرعه درو می کردیم امنیه آمد و چارقدهای همه ی خانم ها را کشید و وسط مزرعه آتش زد تا سوار اسب شد با اسب افتاد و کشته شد آن زمان با این که مردم سواد نداشتند ولی اعتقادات قوی داشتند.
 
سخن پایانی
الان هم دشمن  از ما زخمی و اسیر می گیرد کسی که بد حجاب است و جذب ماهواره می شود نهایتا به انحراف کشیده می شود اینها اسیرها و زخمی های ما هستند نباید رهایشان کنیم و باید آنها را نجات دهیم، امیدوارم پرچم این انقلاب به دست امام زمان داده شود و ما آن زمان را ببینیم و مدیون شهدا نباشیم.

, لطفا خودتان را معرفی کنید؟,
,
,
, عکس شاه را از دفتر مدیر مدرسه پایین آورد وسیلی خورد,
,
,
, آن زمان آن قدر عاشق بودیم که می گفتیم ای کاش یک تیر هم به ما می خورد,
,
,
, انقلاب پیروزمی شود,
,
,
, زندانی سیاسی آزاد باید گردد,
,
,
, این خون مثل خون امام حسین(ع) می جوشد,
,
,
, انقلاب در درون ما ایجاد شد,
,
,
,
, اشرف پهلوی راس فساد ایران بود, اشرف پهلوی,
,
,
, سخن پایانی,
,

 

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه