logo
جمعه 01 آبان 1405 | جمعه 23 اكتبر 2026 |
اخبار داغ
  1. فصل ناآرام رؤیاها؛ تب تند جشنواره‌ها در کالبد رخوت‌زده سینما و تئاتر
  2. دو دوزه بازی های پاکستان به بهانه میانجی گری بین تهران- واشنگتن/ سفرهای "عاصم منیر" به نام میانجی گری به کام کاهش قیمت نفت!
  3. روسیه و‌ پاکستان می توانند توافق اسلام آباد را احیا کنند/ انتقال اورانیوم از کشور شایعه است
  4. حقوق بازنشستگان زیر فشار تورم؛ فاصله مستمری تا هزینه‌های زندگی چقدر است؟
  5. دو نفتکش متخلف در تنگه هرمز متوقف شدند
  6. بیرق بیداری؛ صدای پای آزادی از کوچه‌پس‌کوچه‌های تبریز
  7. بازی با نام‌های جنجالی برای داغ کردن آنتن دیجیتال؟/ از ادعای شکایت چهره‌های سیاسی تا تکذیب صریح ثابتی
  8. چگونه کنترل تنگه هرمز به سلاح قدرتمند ایران تبدیل شد؟/ "مادر بمب ها" تهدید یا مانور رسانه ای!
  9. دولت فرانسه در مهار اعتراضات دانش‌آموزی ناکام مانده است/ برخورد خشونت‌آمیز پلیس به تشدید اعتراضات دامن زد
  10. زنگ خطر عفونت‌های تنفسی در مدارس؛ آنفلوآنزا در آستانه اوج‌گیری؟
  11. با بیش از ۴۰ شناور متخلف برخورد شد
  12. پیام رهبر انقلاب در پی افتخار آفرینی تیم امید کشتی آزاد
  13. عاشقانه‌ای در بند سیاست؛ بازی با تاریخ در قاب مشروطه
  14. جنجال فوتبالیست سابق علیه صداوسیما؛ تلهٔ عوام‌زدگی یا آینهٔ خشم عمومی؟
  15. اعتراضات فرانسه چه ارتباطی با حمله آمریکا به ایران دارد؟/ جنگی که تاثیرش جهانی شد!
  16. ناوهای آمریکایی جرئت نزدیک شدن به تنگه هرمز را ندارند/ دشمن اشتباه محاسباتی کند معادلات را پشیمان کننده تغییر خواهیم داد
  17. تهدیدهای ترامپ علیه ایران؛ اهرم فشار برای بازگشایی تنگه هرمز
  18. ضیافت چوب و خیال در قلب پایتخت؛ آنچه در جشنواره تئاتر عروسکی خواهیم دید
  19. طنین سازها فراتر از پایتخت؛ از غوغای شیراز تا صحنه‌گردانی در ۴۰ شهر
  20. فرانسه با صدای آزادی، آزادی را خفه کرده است/ عدالت جویی نسل نو دامن دولتمردان فرانسوی را گرفته است

روی موج سی و چهارمین جشنواره جهانی فیلم فجر

گمشده‌ای به نام "مادر و وطن"

گمشده‌ای به نام "مادر و وطن"
فیلم "کوه‌ها از هم جدا می‌شوند" (mountains may depart) داستان زندگی تائو، دختری جوان و سرشار از زندگی است که دو عاشق دارد و برای انتخاب آنها بر سر دوراهی است. یکی از آنها، جوانی مغرور و ثروتمند و دیگری کارگر معدن ذغال است. تائو یکی از آنها را به عنوان همسر انتخاب می‌کند و فیلم پیامدهای این تصمیم در زندگی دو نسل را بررسی دنبال می‌کند.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از پایگاه خبری تحلیلی طنین یاس، فیلم کوه ها هم از هم جدا می شوند،بازه زمانی1999میلادی در گذشته تا 2025 میلادی در آینده را دربرمی گیرد.سه دوست در شب سال نو و پا گذاشتن به هزاره جدید کنار رود زرد که کم کم یخ هایش آب می شود،می ایستند و انفجار باروتی را که از قبل در پیت های حلبی تدراک دیده اند، نظاره می‌کنند.
 

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, خبری تحلیلی طنین یاس، فیلم کوه ها هم از هم جدا می شوند،بازه زمانی1999میلادی در گذشته تا 2025 میلادی در آینده را دربرمی گیرد.سه دوست در شب سال نو و پا گذاشتن به هزاره جدید کنار رود زرد که کم کم یخ هایش آب می شود،می ایستند و انفجار باروتی را که از قبل در پیت های حلبی تدراک دیده اند، نظاره می‌کنند., خبری تحلیلی طنین یاس، , طنین یاس,
,

رود زرد یخ های دلش آب شده،اما سوال اینجاست که آیا در آستانه هزاره جدید که کشاکش سنت و مدرنیته است،یخ ها آب می شوند و زندگی راه جدید خود را در پیش می گیرد؟

  رود زرد یخ های دلش آب شده،اما سوال اینجاست که آیا در آستانه هزاره جدید که کشاکش سنت و مدرنیته است،یخ ها آب می شوند و زندگی راه جدید خود را در پیش می گیرد؟

دختری به نام "تائو" در میانه دو انتخاب در آستانه راه جدید زندگیش قرار گرفته است.دو دوست همزمان با هم دلباخته او شده اند.یکی سرمایه دار و از طبقه مرفه جامعه و دیگری کارگر معدن از طبقه زحمتکش و بی پول.
پیش از این هر سه دوستان خوبی برای هم بوده اند،اما زمانی که انسان به وادی رقابت درمی افتد ممکن است همه چیز را فراموش کند.گویی هزاره جدید،هزاره انتخاب ها از روی ظواهر وطمع ونیز رقابت به هر قیمتی است.
تائو که از قشر متوسط و سنتی چین بر خاسته و نماینده نسل جوان کشورش در 2000میلادی است، بین جوان سرمایه دار و جوان کارگر نهایتا سرمایه دار را بر می گزیند که رئیس معدن زغال سنگ و در تکاپوی برقراری ارتباط با خارجی هاست.شاید این انتخاب استعاره ای از این واقعیت باشد که خیلی از کشورها بویژه کشورهای کمونیستی از شوق پشت سر گذاشتن تفکرات گذشته متاسفانه چشم بسته مِتُد جامعه سرمایه داری وارداتی را پذیرفتند و به وادی نابودی هویت خویش در افتادند.


 

تائو دختر چینی با انتخاب جوان سرمایه دار در حقیقت به جامعه کمونیستی چین پشت کرده و به دامن جامعه سرمایه داری با الگوهای غربی در می اُفتد.همه هویت ها اندک اندک با پذیرش جامعه سرمایه داری رنگ می بازند.
تائو بعد از به دنیا آوردن پسرش و مدتی سپری کردن زندگی مشترک به ناچار طلاق گرفته و حضانت پسر به پدرش داده می شود.همه چیز در نظر شوهر تائو با پول سنجیده می شد،گویی معیاری جز پول برای ارزش گذاری روابط و آدم ها در جامعه سرمایه داری نوین وجود ندارد.در سکانسی که شوهر برای اولین بار پسر تازه متولد شده اش را در آغوش تائو می بیند،زمزمه  می کند:«من برایت پدر خوبی خواهم شد.کار می کنم و پول زیادی در می آورم!»
پسری که با این دیدگاه بزرگ شده بعد از مرگ پدر بزرگ مادری اش از شهر پدری ناچار مهمان شهر و دیار مادریش می شود تا در مراسم تدفین پدربزرگش حضور پیدا کند.اوج بی هویتی پسر زمانی است که در مراسم تدفین حتی حاضر نیست مراسم ها را به خوبی اجرا کرده و تنها با فریاد مادرش حاضر به زانو در آمدن مقابل جسد پدر بزرگ و در حقیقت احترام به سنت ها می شود.
پسر به اتفاق نامادری و پدر روانه جزیره ای در استرالیا می شوند.فیلم به سال 2025 میلادی می رود؛ زمانی که موبایل ها و تبلت ها تنها به شیشه ای مسطح و شفاف تبدیل شده‌اند.

پسرنام مادر خود را روبروی دریا صدا زده و نسیم آن را به گوش مادرش که در آشپزخانه ای در شهر دیگری مشغول پختن غذای سنتی است،می رساند.دریا نماد آزادی ست.نسل 2025 میلادی همه نوع آزادی را دارند،با این حال دلشکسته و غمگین نیمه گمشده شان را صدا می زنند ؛گمشده ای به نام مادر و وطن


پسر از بی هویتی خویش در رنج است و به مجادله برای یافتن گذشته اش با پدر بر می خیزد.پسر دانشجوی بهترین دانشگاه استرالیاست،انگلیسی صحبت می کند و پدرش قدغن کرده چینی بیاموزد!   او حتی حاضر نیست درکلاس که از او پرسیده می شود؛نام مادرت چیست؟ نام او را بر زبان بیاورد.همه گذشته از ذهن پسر دیلیت شده است و اغلب پاسخ می دهد:«من مادری ندارم!»

با این حال ادامه این زندگی بدون هویت چینی و نگریستن به چهره ای چینی در آینه سخت می‌نماید. پسر می‌خواهد با تبلت شفاف خود در2025  میلادی دوباره زبان چینی بیاموزد و به اصالت خویش بازگردد،اما پدر به شدت عصبانی شده و می گوید؛این کار را نباید انجام دهد.

سرانجام پسرِ تائو نام مادر خود را روبروی دریا صدا زده و نسیم آن را به گوش مادرش که در آشپزخانه ای در شهر دیگری مشغول پختن غذای سنتی است،می رساند.دریا نماد آزادی ست.نسل 2025 میلادی همه نوع آزادی را دارند، با این حال دلشکسته و غمگین نیمه گمشده شان را صدا می زنند ؛گمشده ای به نام مادر و وطن!

گالیا توانگر

انتهای پیام/

,

رود زرد یخ های دلش آب شده،اما سوال اینجاست که آیا در آستانه هزاره جدید که کشاکش سنت و مدرنیته است،یخ ها آب می شوند و زندگی راه جدید خود را در پیش می گیرد؟

  رود زرد یخ های دلش آب شده،اما سوال اینجاست که آیا در آستانه هزاره جدید که کشاکش سنت و مدرنیته است،یخ ها آب می شوند و زندگی راه جدید خود را در پیش می گیرد؟

دختری به نام "تائو" در میانه دو انتخاب در آستانه راه جدید زندگیش قرار گرفته است.دو دوست همزمان با هم دلباخته او شده اند.یکی سرمایه دار و از طبقه مرفه جامعه و دیگری کارگر معدن از طبقه زحمتکش و بی پول.
پیش از این هر سه دوستان خوبی برای هم بوده اند،اما زمانی که انسان به وادی رقابت درمی افتد ممکن است همه چیز را فراموش کند.گویی هزاره جدید،هزاره انتخاب ها از روی ظواهر وطمع ونیز رقابت به هر قیمتی است.
تائو که از قشر متوسط و سنتی چین بر خاسته و نماینده نسل جوان کشورش در 2000میلادی است، بین جوان سرمایه دار و جوان کارگر نهایتا سرمایه دار را بر می گزیند که رئیس معدن زغال سنگ و در تکاپوی برقراری ارتباط با خارجی هاست.شاید این انتخاب استعاره ای از این واقعیت باشد که خیلی از کشورها بویژه کشورهای کمونیستی از شوق پشت سر گذاشتن تفکرات گذشته متاسفانه چشم بسته مِتُد جامعه سرمایه داری وارداتی را پذیرفتند و به وادی نابودی هویت خویش در افتادند.


 

تائو دختر چینی با انتخاب جوان سرمایه دار در حقیقت به جامعه کمونیستی چین پشت کرده و به دامن جامعه سرمایه داری با الگوهای غربی در می اُفتد.همه هویت ها اندک اندک با پذیرش جامعه سرمایه داری رنگ می بازند.
تائو بعد از به دنیا آوردن پسرش و مدتی سپری کردن زندگی مشترک به ناچار طلاق گرفته و حضانت پسر به پدرش داده می شود.همه چیز در نظر شوهر تائو با پول سنجیده می شد،گویی معیاری جز پول برای ارزش گذاری روابط و آدم ها در جامعه سرمایه داری نوین وجود ندارد.در سکانسی که شوهر برای اولین بار پسر تازه متولد شده اش را در آغوش تائو می بیند،زمزمه  می کند:«من برایت پدر خوبی خواهم شد.کار می کنم و پول زیادی در می آورم!»
پسری که با این دیدگاه بزرگ شده بعد از مرگ پدر بزرگ مادری اش از شهر پدری ناچار مهمان شهر و دیار مادریش می شود تا در مراسم تدفین پدربزرگش حضور پیدا کند.اوج بی هویتی پسر زمانی است که در مراسم تدفین حتی حاضر نیست مراسم ها را به خوبی اجرا کرده و تنها با فریاد مادرش حاضر به زانو در آمدن مقابل جسد پدر بزرگ و در حقیقت احترام به سنت ها می شود.
پسر به اتفاق نامادری و پدر روانه جزیره ای در استرالیا می شوند.فیلم به سال 2025 میلادی می رود؛ زمانی که موبایل ها و تبلت ها تنها به شیشه ای مسطح و شفاف تبدیل شده‌اند.

پسرنام مادر خود را روبروی دریا صدا زده و نسیم آن را به گوش مادرش که در آشپزخانه ای در شهر دیگری مشغول پختن غذای سنتی است،می رساند.دریا نماد آزادی ست.نسل 2025 میلادی همه نوع آزادی را دارند،با این حال دلشکسته و غمگین نیمه گمشده شان را صدا می زنند ؛گمشده ای به نام مادر و وطن


پسر از بی هویتی خویش در رنج است و به مجادله برای یافتن گذشته اش با پدر بر می خیزد.پسر دانشجوی بهترین دانشگاه استرالیاست،انگلیسی صحبت می کند و پدرش قدغن کرده چینی بیاموزد!   او حتی حاضر نیست درکلاس که از او پرسیده می شود؛نام مادرت چیست؟ نام او را بر زبان بیاورد.همه گذشته از ذهن پسر دیلیت شده است و اغلب پاسخ می دهد:«من مادری ندارم!»

با این حال ادامه این زندگی بدون هویت چینی و نگریستن به چهره ای چینی در آینه سخت می‌نماید. پسر می‌خواهد با تبلت شفاف خود در2025  میلادی دوباره زبان چینی بیاموزد و به اصالت خویش بازگردد،اما پدر به شدت عصبانی شده و می گوید؛این کار را نباید انجام دهد.

سرانجام پسرِ تائو نام مادر خود را روبروی دریا صدا زده و نسیم آن را به گوش مادرش که در آشپزخانه ای در شهر دیگری مشغول پختن غذای سنتی است،می رساند.دریا نماد آزادی ست.نسل 2025 میلادی همه نوع آزادی را دارند، با این حال دلشکسته و غمگین نیمه گمشده شان را صدا می زنند ؛گمشده ای به نام مادر و وطن!

گالیا توانگر

انتهای پیام/

,

رود زرد یخ های دلش آب شده،اما سوال اینجاست که آیا در آستانه هزاره جدید که کشاکش سنت و مدرنیته است،یخ ها آب می شوند و زندگی راه جدید خود را در پیش می گیرد؟

  رود زرد یخ های دلش آب شده،اما سوال اینجاست که آیا در آستانه هزاره جدید که کشاکش سنت و مدرنیته است،یخ ها آب می شوند و زندگی راه جدید خود را در پیش می گیرد؟

دختری به نام "تائو" در میانه دو انتخاب در آستانه راه جدید زندگیش قرار گرفته است.دو دوست همزمان با هم دلباخته او شده اند.یکی سرمایه دار و از طبقه مرفه جامعه و دیگری کارگر معدن از طبقه زحمتکش و بی پول.
پیش از این هر سه دوستان خوبی برای هم بوده اند،اما زمانی که انسان به وادی رقابت درمی افتد ممکن است همه چیز را فراموش کند.گویی هزاره جدید،هزاره انتخاب ها از روی ظواهر وطمع ونیز رقابت به هر قیمتی است.
تائو که از قشر متوسط و سنتی چین بر خاسته و نماینده نسل جوان کشورش در 2000میلادی است، بین جوان سرمایه دار و جوان کارگر نهایتا سرمایه دار را بر می گزیند که رئیس معدن زغال سنگ و در تکاپوی برقراری ارتباط با خارجی هاست.شاید این انتخاب استعاره ای از این واقعیت باشد که خیلی از کشورها بویژه کشورهای کمونیستی از شوق پشت سر گذاشتن تفکرات گذشته متاسفانه چشم بسته مِتُد جامعه سرمایه داری وارداتی را پذیرفتند و به وادی نابودی هویت خویش در افتادند.


 

تائو دختر چینی با انتخاب جوان سرمایه دار در حقیقت به جامعه کمونیستی چین پشت کرده و به دامن جامعه سرمایه داری با الگوهای غربی در می اُفتد.همه هویت ها اندک اندک با پذیرش جامعه سرمایه داری رنگ می بازند.
تائو بعد از به دنیا آوردن پسرش و مدتی سپری کردن زندگی مشترک به ناچار طلاق گرفته و حضانت پسر به پدرش داده می شود.همه چیز در نظر شوهر تائو با پول سنجیده می شد،گویی معیاری جز پول برای ارزش گذاری روابط و آدم ها در جامعه سرمایه داری نوین وجود ندارد.در سکانسی که شوهر برای اولین بار پسر تازه متولد شده اش را در آغوش تائو می بیند،زمزمه  می کند:«من برایت پدر خوبی خواهم شد.کار می کنم و پول زیادی در می آورم!»
پسری که با این دیدگاه بزرگ شده بعد از مرگ پدر بزرگ مادری اش از شهر پدری ناچار مهمان شهر و دیار مادریش می شود تا در مراسم تدفین پدربزرگش حضور پیدا کند.اوج بی هویتی پسر زمانی است که در مراسم تدفین حتی حاضر نیست مراسم ها را به خوبی اجرا کرده و تنها با فریاد مادرش حاضر به زانو در آمدن مقابل جسد پدر بزرگ و در حقیقت احترام به سنت ها می شود.
پسر به اتفاق نامادری و پدر روانه جزیره ای در استرالیا می شوند.فیلم به سال 2025 میلادی می رود؛ زمانی که موبایل ها و تبلت ها تنها به شیشه ای مسطح و شفاف تبدیل شده‌اند.

پسرنام مادر خود را روبروی دریا صدا زده و نسیم آن را به گوش مادرش که در آشپزخانه ای در شهر دیگری مشغول پختن غذای سنتی است،می رساند.دریا نماد آزادی ست.نسل 2025 میلادی همه نوع آزادی را دارند،با این حال دلشکسته و غمگین نیمه گمشده شان را صدا می زنند ؛گمشده ای به نام مادر و وطن


پسر از بی هویتی خویش در رنج است و به مجادله برای یافتن گذشته اش با پدر بر می خیزد.پسر دانشجوی بهترین دانشگاه استرالیاست،انگلیسی صحبت می کند و پدرش قدغن کرده چینی بیاموزد!   او حتی حاضر نیست درکلاس که از او پرسیده می شود؛نام مادرت چیست؟ نام او را بر زبان بیاورد.همه گذشته از ذهن پسر دیلیت شده است و اغلب پاسخ می دهد:«من مادری ندارم!»

با این حال ادامه این زندگی بدون هویت چینی و نگریستن به چهره ای چینی در آینه سخت می‌نماید. پسر می‌خواهد با تبلت شفاف خود در2025  میلادی دوباره زبان چینی بیاموزد و به اصالت خویش بازگردد،اما پدر به شدت عصبانی شده و می گوید؛این کار را نباید انجام دهد.

سرانجام پسرِ تائو نام مادر خود را روبروی دریا صدا زده و نسیم آن را به گوش مادرش که در آشپزخانه ای در شهر دیگری مشغول پختن غذای سنتی است،می رساند.دریا نماد آزادی ست.نسل 2025 میلادی همه نوع آزادی را دارند، با این حال دلشکسته و غمگین نیمه گمشده شان را صدا می زنند ؛گمشده ای به نام مادر و وطن!

گالیا توانگر

انتهای پیام/

,

رود زرد یخ های دلش آب شده،اما سوال اینجاست که آیا در آستانه هزاره جدید که کشاکش سنت و مدرنیته است،یخ ها آب می شوند و زندگی راه جدید خود را در پیش می گیرد؟

  رود زرد یخ های دلش آب شده،اما سوال اینجاست که آیا در آستانه هزاره جدید که کشاکش سنت و مدرنیته است،یخ ها آب می شوند و زندگی راه جدید خود را در پیش می گیرد؟

دختری به نام "تائو" در میانه دو انتخاب در آستانه راه جدید زندگیش قرار گرفته است.دو دوست همزمان با هم دلباخته او شده اند.یکی سرمایه دار و از طبقه مرفه جامعه و دیگری کارگر معدن از طبقه زحمتکش و بی پول.
پیش از این هر سه دوستان خوبی برای هم بوده اند،اما زمانی که انسان به وادی رقابت درمی افتد ممکن است همه چیز را فراموش کند.گویی هزاره جدید،هزاره انتخاب ها از روی ظواهر وطمع ونیز رقابت به هر قیمتی است.
تائو که از قشر متوسط و سنتی چین بر خاسته و نماینده نسل جوان کشورش در 2000میلادی است، بین جوان سرمایه دار و جوان کارگر نهایتا سرمایه دار را بر می گزیند که رئیس معدن زغال سنگ و در تکاپوی برقراری ارتباط با خارجی هاست.شاید این انتخاب استعاره ای از این واقعیت باشد که خیلی از کشورها بویژه کشورهای کمونیستی از شوق پشت سر گذاشتن تفکرات گذشته متاسفانه چشم بسته مِتُد جامعه سرمایه داری وارداتی را پذیرفتند و به وادی نابودی هویت خویش در افتادند.


 

تائو دختر چینی با انتخاب جوان سرمایه دار در حقیقت به جامعه کمونیستی چین پشت کرده و به دامن جامعه سرمایه داری با الگوهای غربی در می اُفتد.همه هویت ها اندک اندک با پذیرش جامعه سرمایه داری رنگ می بازند.
تائو بعد از به دنیا آوردن پسرش و مدتی سپری کردن زندگی مشترک به ناچار طلاق گرفته و حضانت پسر به پدرش داده می شود.همه چیز در نظر شوهر تائو با پول سنجیده می شد،گویی معیاری جز پول برای ارزش گذاری روابط و آدم ها در جامعه سرمایه داری نوین وجود ندارد.در سکانسی که شوهر برای اولین بار پسر تازه متولد شده اش را در آغوش تائو می بیند،زمزمه  می کند:«من برایت پدر خوبی خواهم شد.کار می کنم و پول زیادی در می آورم!»
پسری که با این دیدگاه بزرگ شده بعد از مرگ پدر بزرگ مادری اش از شهر پدری ناچار مهمان شهر و دیار مادریش می شود تا در مراسم تدفین پدربزرگش حضور پیدا کند.اوج بی هویتی پسر زمانی است که در مراسم تدفین حتی حاضر نیست مراسم ها را به خوبی اجرا کرده و تنها با فریاد مادرش حاضر به زانو در آمدن مقابل جسد پدر بزرگ و در حقیقت احترام به سنت ها می شود.
پسر به اتفاق نامادری و پدر روانه جزیره ای در استرالیا می شوند.فیلم به سال 2025 میلادی می رود؛ زمانی که موبایل ها و تبلت ها تنها به شیشه ای مسطح و شفاف تبدیل شده‌اند.

پسرنام مادر خود را روبروی دریا صدا زده و نسیم آن را به گوش مادرش که در آشپزخانه ای در شهر دیگری مشغول پختن غذای سنتی است،می رساند.دریا نماد آزادی ست.نسل 2025 میلادی همه نوع آزادی را دارند،با این حال دلشکسته و غمگین نیمه گمشده شان را صدا می زنند ؛گمشده ای به نام مادر و وطن


پسر از بی هویتی خویش در رنج است و به مجادله برای یافتن گذشته اش با پدر بر می خیزد.پسر دانشجوی بهترین دانشگاه استرالیاست،انگلیسی صحبت می کند و پدرش قدغن کرده چینی بیاموزد!   او حتی حاضر نیست درکلاس که از او پرسیده می شود؛نام مادرت چیست؟ نام او را بر زبان بیاورد.همه گذشته از ذهن پسر دیلیت شده است و اغلب پاسخ می دهد:«من مادری ندارم!»

با این حال ادامه این زندگی بدون هویت چینی و نگریستن به چهره ای چینی در آینه سخت می‌نماید. پسر می‌خواهد با تبلت شفاف خود در2025  میلادی دوباره زبان چینی بیاموزد و به اصالت خویش بازگردد،اما پدر به شدت عصبانی شده و می گوید؛این کار را نباید انجام دهد.

سرانجام پسرِ تائو نام مادر خود را روبروی دریا صدا زده و نسیم آن را به گوش مادرش که در آشپزخانه ای در شهر دیگری مشغول پختن غذای سنتی است،می رساند.دریا نماد آزادی ست.نسل 2025 میلادی همه نوع آزادی را دارند، با این حال دلشکسته و غمگین نیمه گمشده شان را صدا می زنند ؛گمشده ای به نام مادر و وطن!

گالیا توانگر

انتهای پیام/

,

رود زرد یخ های دلش آب شده،اما سوال اینجاست که آیا در آستانه هزاره جدید که کشاکش سنت و مدرنیته است،یخ ها آب می شوند و زندگی راه جدید خود را در پیش می گیرد؟

, رود زرد یخ های دلش آب شده،اما سوال اینجاست که آیا در آستانه هزاره جدید که کشاکش سنت و مدرنیته است،یخ ها آب می شوند و زندگی راه جدید خود را در پیش می گیرد؟,

  رود زرد یخ های دلش آب شده،اما سوال اینجاست که آیا در آستانه هزاره جدید که کشاکش سنت و مدرنیته است،یخ ها آب می شوند و زندگی راه جدید خود را در پیش می گیرد؟

,

  رود زرد یخ های دلش آب شده،اما سوال اینجاست که آیا در آستانه هزاره جدید که کشاکش سنت و مدرنیته است،یخ ها آب می شوند و زندگی راه جدید خود را در پیش می گیرد؟

,

  رود زرد یخ های دلش آب شده،اما سوال اینجاست که آیا در آستانه هزاره جدید که کشاکش سنت و مدرنیته است،یخ ها آب می شوند و زندگی راه جدید خود را در پیش می گیرد؟

,

  رود زرد یخ های دلش آب شده،اما سوال اینجاست که آیا در آستانه هزاره جدید که کشاکش سنت و مدرنیته است،یخ ها آب می شوند و زندگی راه جدید خود را در پیش می گیرد؟

,

  رود زرد یخ های دلش آب شده،اما سوال اینجاست که آیا در آستانه هزاره جدید که کشاکش سنت و مدرنیته است،یخ ها آب می شوند و زندگی راه جدید خود را در پیش می گیرد؟

,   رود زرد یخ های دلش آب شده،اما سوال اینجاست که آیا در آستانه هزاره جدید که کشاکش سنت و مدرنیته است،یخ ها آب می شوند و زندگی راه جدید خود را در پیش می گیرد؟,   رود زرد یخ های دلش آب شده،اما سوال اینجاست که آیا در آستانه هزاره جدید که کشاکش سنت و مدرنیته است،یخ ها آب می شوند و زندگی راه جدید خود را در پیش می گیرد؟,   رود زرد یخ های دلش آب شده،اما سوال اینجاست که آیا در آستانه هزاره جدید که کشاکش سنت و مدرنیته است،یخ ها آب می شوند و زندگی راه جدید خود را در پیش می گیرد؟,

دختری به نام "تائو" در میانه دو انتخاب در آستانه راه جدید زندگیش قرار گرفته است.دو دوست همزمان با هم دلباخته او شده اند.یکی سرمایه دار و از طبقه مرفه جامعه و دیگری کارگر معدن از طبقه زحمتکش و بی پول.
پیش از این هر سه دوستان خوبی برای هم بوده اند،اما زمانی که انسان به وادی رقابت درمی افتد ممکن است همه چیز را فراموش کند.گویی هزاره جدید،هزاره انتخاب ها از روی ظواهر وطمع ونیز رقابت به هر قیمتی است.
تائو که از قشر متوسط و سنتی چین بر خاسته و نماینده نسل جوان کشورش در 2000میلادی است، بین جوان سرمایه دار و جوان کارگر نهایتا سرمایه دار را بر می گزیند که رئیس معدن زغال سنگ و در تکاپوی برقراری ارتباط با خارجی هاست.شاید این انتخاب استعاره ای از این واقعیت باشد که خیلی از کشورها بویژه کشورهای کمونیستی از شوق پشت سر گذاشتن تفکرات گذشته متاسفانه چشم بسته مِتُد جامعه سرمایه داری وارداتی را پذیرفتند و به وادی نابودی هویت خویش در افتادند.

,
,
,


 

, , ,
,

تائو دختر چینی با انتخاب جوان سرمایه دار در حقیقت به جامعه کمونیستی چین پشت کرده و به دامن جامعه سرمایه داری با الگوهای غربی در می اُفتد.همه هویت ها اندک اندک با پذیرش جامعه سرمایه داری رنگ می بازند.
تائو بعد از به دنیا آوردن پسرش و مدتی سپری کردن زندگی مشترک به ناچار طلاق گرفته و حضانت پسر به پدرش داده می شود.همه چیز در نظر شوهر تائو با پول سنجیده می شد،گویی معیاری جز پول برای ارزش گذاری روابط و آدم ها در جامعه سرمایه داری نوین وجود ندارد.در سکانسی که شوهر برای اولین بار پسر تازه متولد شده اش را در آغوش تائو می بیند،زمزمه  می کند:«من برایت پدر خوبی خواهم شد.کار می کنم و پول زیادی در می آورم!»
پسری که با این دیدگاه بزرگ شده بعد از مرگ پدر بزرگ مادری اش از شهر پدری ناچار مهمان شهر و دیار مادریش می شود تا در مراسم تدفین پدربزرگش حضور پیدا کند.اوج بی هویتی پسر زمانی است که در مراسم تدفین حتی حاضر نیست مراسم ها را به خوبی اجرا کرده و تنها با فریاد مادرش حاضر به زانو در آمدن مقابل جسد پدر بزرگ و در حقیقت احترام به سنت ها می شود.
پسر به اتفاق نامادری و پدر روانه جزیره ای در استرالیا می شوند.فیلم به سال 2025 میلادی می رود؛ زمانی که موبایل ها و تبلت ها تنها به شیشه ای مسطح و شفاف تبدیل شده‌اند.

, تائو دختر چینی با انتخاب جوان سرمایه دار در حقیقت,
,
, مقابل جسد پدر بزرگ و در حقیقت احترام به سنت ها می شود.
پسر به اتفاق نامادری و پدر روانه جزیره ای در استرالیا می شوند.فیلم به سال 2025 میلادی می رود؛ زمانی که موبایل ها و تبلت ها تنها به شیشه ای مسطح و شفاف تبدیل شده‌اند.
,
,

پسرنام مادر خود را روبروی دریا صدا زده و نسیم آن را به گوش مادرش که در آشپزخانه ای در شهر دیگری مشغول پختن غذای سنتی است،می رساند.دریا نماد آزادی ست.نسل 2025 میلادی همه نوع آزادی را دارند،با این حال دلشکسته و غمگین نیمه گمشده شان را صدا می زنند ؛گمشده ای به نام مادر و وطن

,

پسرنام مادر خود را روبروی دریا صدا زده و نسیم آن را به گوش مادرش که در آشپزخانه ای در شهر دیگری مشغول پختن غذای سنتی است،می رساند.دریا نماد آزادی ست.نسل 2025 میلادی همه نوع آزادی را دارند،با این حال دلشکسته و غمگین نیمه گمشده شان را صدا می زنند ؛گمشده ای به نام مادر و وطن

,

پسرنام مادر خود را روبروی دریا صدا زده و نسیم آن را به گوش مادرش که در آشپزخانه ای در شهر دیگری مشغول پختن غذای سنتی است،می رساند.دریا نماد آزادی ست.نسل 2025 میلادی همه نوع آزادی را دارند،با این حال دلشکسته و غمگین نیمه گمشده شان را صدا می زنند ؛گمشده ای به نام مادر و وطن

,

پسرنام مادر خود را روبروی دریا صدا زده و نسیم آن را به گوش مادرش که در آشپزخانه ای در شهر دیگری مشغول پختن غذای سنتی است،می رساند.دریا نماد آزادی ست.نسل 2025 میلادی همه نوع آزادی را دارند،با این حال دلشکسته و غمگین نیمه گمشده شان را صدا می زنند ؛گمشده ای به نام مادر و وطن

,

پسرنام مادر خود را روبروی دریا صدا زده و نسیم آن را به گوش مادرش که در آشپزخانه ای در شهر دیگری مشغول پختن غذای سنتی است،می رساند.دریا نماد آزادی ست.نسل 2025 میلادی همه نوع آزادی را دارند،با این حال دلشکسته و غمگین نیمه گمشده شان را صدا می زنند ؛گمشده ای به نام مادر و وطن

, پسرنام مادر خود را روبروی دریا صدا زده و نسیم آن را به گوش مادرش که در آشپزخانه ای در شهر دیگری مشغول پختن غذای سنتی است،می رساند.دریا نماد آزادی ست.نسل 2025 میلادی همه نوع آزادی را دارند،با این حال دلشکسته و غمگین نیمه گمشده شان را صدا می زنند ؛گمشده ای به نام مادر و وطن, پسرنام مادر خود را روبروی دریا صدا زده و نسیم آن را به گوش مادرش که در آشپزخانه ای در شهر دیگری مشغول پختن غذای سنتی است،می رساند.دریا نماد آزادی ست.نسل 2025 میلادی همه نوع آزادی را دارند،با این حال دلشکسته و غمگین نیمه گمشده شان را صدا می زنند ؛گمشده ای به نام مادر و وطن,


پسر از بی هویتی خویش در رنج است و به مجادله برای یافتن گذشته اش با پدر بر می خیزد.پسر دانشجوی بهترین دانشگاه استرالیاست،انگلیسی صحبت می کند و پدرش قدغن کرده چینی بیاموزد!   او حتی حاضر نیست درکلاس که از او پرسیده می شود؛نام مادرت چیست؟ نام او را بر زبان بیاورد.همه گذشته از ذهن پسر دیلیت شده است و اغلب پاسخ می دهد:«من مادری ندارم!»

با این حال ادامه این زندگی بدون هویت چینی و نگریستن به چهره ای چینی در آینه سخت می‌نماید. پسر می‌خواهد با تبلت شفاف خود در2025  میلادی دوباره زبان چینی بیاموزد و به اصالت خویش بازگردد،اما پدر به شدت عصبانی شده و می گوید؛این کار را نباید انجام دهد.

سرانجام پسرِ تائو نام مادر خود را روبروی دریا صدا زده و نسیم آن را به گوش مادرش که در آشپزخانه ای در شهر دیگری مشغول پختن غذای سنتی است،می رساند.دریا نماد آزادی ست.نسل 2025 میلادی همه نوع آزادی را دارند، با این حال دلشکسته و غمگین نیمه گمشده شان را صدا می زنند ؛گمشده ای به نام مادر و وطن!

,
,
,
,
,
,

گالیا توانگر

, گالیا توانگر , گالیا توانگر , گالیا توانگر , گالیا توانگر ,

انتهای پیام/

, انتهای پیام/,

 

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه