logo
چهارشنبه 29 مهر 1405 | چهارشنبه 21 اكتبر 2026 |
اخبار داغ
  1. فصل ناآرام رؤیاها؛ تب تند جشنواره‌ها در کالبد رخوت‌زده سینما و تئاتر
  2. دو دوزه بازی های پاکستان به بهانه میانجی گری بین تهران- واشنگتن/ سفرهای "عاصم منیر" به نام میانجی گری به کام کاهش قیمت نفت!
  3. روسیه و‌ پاکستان می توانند توافق اسلام آباد را احیا کنند/ انتقال اورانیوم از کشور شایعه است
  4. حقوق بازنشستگان زیر فشار تورم؛ فاصله مستمری تا هزینه‌های زندگی چقدر است؟
  5. دو نفتکش متخلف در تنگه هرمز متوقف شدند
  6. بیرق بیداری؛ صدای پای آزادی از کوچه‌پس‌کوچه‌های تبریز
  7. بازی با نام‌های جنجالی برای داغ کردن آنتن دیجیتال؟/ از ادعای شکایت چهره‌های سیاسی تا تکذیب صریح ثابتی
  8. چگونه کنترل تنگه هرمز به سلاح قدرتمند ایران تبدیل شد؟/ "مادر بمب ها" تهدید یا مانور رسانه ای!
  9. دولت فرانسه در مهار اعتراضات دانش‌آموزی ناکام مانده است/ برخورد خشونت‌آمیز پلیس به تشدید اعتراضات دامن زد
  10. زنگ خطر عفونت‌های تنفسی در مدارس؛ آنفلوآنزا در آستانه اوج‌گیری؟
  11. با بیش از ۴۰ شناور متخلف برخورد شد
  12. پیام رهبر انقلاب در پی افتخار آفرینی تیم امید کشتی آزاد
  13. عاشقانه‌ای در بند سیاست؛ بازی با تاریخ در قاب مشروطه
  14. جنجال فوتبالیست سابق علیه صداوسیما؛ تلهٔ عوام‌زدگی یا آینهٔ خشم عمومی؟
  15. اعتراضات فرانسه چه ارتباطی با حمله آمریکا به ایران دارد؟/ جنگی که تاثیرش جهانی شد!
  16. ناوهای آمریکایی جرئت نزدیک شدن به تنگه هرمز را ندارند/ دشمن اشتباه محاسباتی کند معادلات را پشیمان کننده تغییر خواهیم داد
  17. تهدیدهای ترامپ علیه ایران؛ اهرم فشار برای بازگشایی تنگه هرمز
  18. ضیافت چوب و خیال در قلب پایتخت؛ آنچه در جشنواره تئاتر عروسکی خواهیم دید
  19. طنین سازها فراتر از پایتخت؛ از غوغای شیراز تا صحنه‌گردانی در ۴۰ شهر
  20. فرانسه با صدای آزادی، آزادی را خفه کرده است/ عدالت جویی نسل نو دامن دولتمردان فرانسوی را گرفته است

وقتی که پدر شعر انقلاب در بی توجهی مسئولین بدرقه می شود

وقتی که پدر شعر انقلاب در بی توجهی مسئولین بدرقه می شود
در روزگاری که مسئولین هر فرد از راه رسیده ای را اسطوره می کنند و برای کوچکترین اتفاق پیام تاسف می فرستند جای شکایت است نسبت به بی توجهی مسئولینی که این گونه پدر شعر انقلاب را بدرقه کردند؛ براستی فردی که تمام دغدغه های دوران زندگی اش برای انقلاب بوده است و سعی کرده تا با دستی که در توان دارد و ذوقی که در وجود ،دوشادش مبارزان قدم بردارد باید این چنین در بی توجهی مسئولین قرار گیرد؟
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از زنان کویر ، سال 1304 ، سبزوار خراسان و تولد کودکی به نام حسین آقا ممتحنی مشهور به حمید سبزواری؛ کودکی که قلم فرسایی را از اجدادش به ارث گرفته بود و آن را کم کم با ذوق و قریحه ی خود در هم آمیخت.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, زنان کویر,

کودکی اش را به همراه استعداد شاعری خود ، در کنار پدر بزرگ و پدرش پرورش داد و با ریشه در اعتقادات مذهبی جان بخشید.

حمید از 14 سالگی شروع به سرودن شعر نمود، سال 1320 دقیقا زمانی که ظلم ، فساد و مشکلات اقتصادی در ایران موج می زد ، مسائل اجتماعی زبان شعر حمید سبزواری شد.

در بزرگسالی و در پیچ و خم روزهای انقلاب آموخت اسلام منهای سیاست هضم شدنی نیست بنابراین شعر را جان مایه ای دانست که با واژه هایش می توان سلاحی ساخت برای مقابله با دوران ظلم و خفقان...

سبزواری در دوران انقلاب به جای حضور در جریانات روشنفکر مآبانه و ایستادن در برابر انقلاب با جان دل از انقلاب گفت و سرود .

موضوعی که مقام معظم رهبری (مدظله العالی) در کلام خود راجع به او این گونه بیان می دارند :  «آقای حمید سبزواری در آن دورانی که یک جریانی به عنوان روشنفکری هنر در مقابل انقلاب قرار گرفت و از معارضین و مزاحمین انقلاب حمایت کرد و عده‌ای در کوچه و بازار با ادعای روشن بینی و روشن فکری مردم را کشتند، کاسب را کشتند، روحانی را کشتند، دانشجو و رهگذر را کشتند و آن جریان مدعی روشنفکری نه تنها حرفی نزد بلکه حمایت هم کرد، در یک چنین شرایطی آقای حمید سبزواری در میدان بود و با همه وجود ایشان هر کار در حوزه گفتن و سرودن توانست انجام داد و این مهم است.»

سبزواری سلاح قلم خود را در دوات عشق و معرفت می زد و در سالهای انقلاب دوشادوش مردان مبارزه به ایستادگی پرداخت. او شعر « خمینی ای امام » را سنگفرش قدم های امام انقلاب ساخت و بصیرت خویش را در شعر استکبار ستیزی «آمریگا آمریکا ننگ به نیرنگ تو» نشان داد.

حمید سبزواری شعر را بستری برای بیان دردها و نشان دادن حقیقت یافته بود و نه ظرفی برای رنگ و لعاب ؛ چنان که  خود در مقدمه ی کتاب«سرود درد»خویش چنین می نویسد:
"آری شعر من شعر درد است، سرچشمه گرفته از محیطی پر از رنگ ونیرنگ ، در عین اینکه رنگ محیط به خود نگرفت و تسلیم زور و زر و نیرنگ نشد ، همیشه در مبارزه با فضای آلوده زور و زور مداران بود. من اگر سالیانی در شناخت دوست تردید داشتم، دشمن حقیقی را خیلی زود شناختم و سخن من بر محور این شناخت قرار گرفت."

همان گونه که خود سبزواری در قلمش اذعان دارد که سخن و شعرهایش بر مبنای شناخت بوده است دوستان او نیز بر این موضوع متفق القول هستند و تعهد او بر انقلاب را در شعرهایش نمونه ی بارز باورهای او می دانند.

حمید سبزواری شاعر انقلابی و متعهدی بود که با تمام قدرت قلم خویش به انقلاب و ولایت پایبند بود و سرانجام در سن 91 سالگی به دیدار معبود خویش شتافت.

اما سخن مهم و تاسف در بی مهری مسئولین و رسانه ها نسبت به این شاعر انقلابی است که در سکوت خبری و با بی توجهی نسبت به این شاعر انقلابی حتی به بدرقه ی او نرفتند.

در روزگاری که مسئولین هر فرد از راه رسیده ای را اسطوره می کنند و برای کوچکترین اتفاق پیام تاسف می فرستند جای شکایت است نسبت به بی توجهی مسئولینی که این گونه پدر شعر انقلاب را بدرقه کردند؛ براستی فردی که تمام دغدغه های دوران زندگی اش برای انقلاب بوده است و سعی کرده تا با دستی که در توان دارد و ذوقی که در وجود ،دوشادش مبارزان قدم بردارد باید این چنین در بی توجهی مسئولین قرار گیرد؟

در سوگ از دست دادنش به دوبیتی  سیدعلی‎اشرف شریعتمداری اکتفا می کنیم هر چند که بزرگی این شاعر انقلابی در اشعار توصیف ناشدنی است:

مائیم و قرار بی‎قراری               درسوگ حمید سبزواری

پیری که جوانی‎اش چو پیری     بگذشت به رسم سربه‎داری

نوشته: سحر گودرزی

انتهای پیام/

,

کودکی اش را به همراه استعداد شاعری خود ، در کنار پدر بزرگ و پدرش پرورش داد و با ریشه در اعتقادات مذهبی جان بخشید.

حمید از 14 سالگی شروع به سرودن شعر نمود، سال 1320 دقیقا زمانی که ظلم ، فساد و مشکلات اقتصادی در ایران موج می زد ، مسائل اجتماعی زبان شعر حمید سبزواری شد.

در بزرگسالی و در پیچ و خم روزهای انقلاب آموخت اسلام منهای سیاست هضم شدنی نیست بنابراین شعر را جان مایه ای دانست که با واژه هایش می توان سلاحی ساخت برای مقابله با دوران ظلم و خفقان...

سبزواری در دوران انقلاب به جای حضور در جریانات روشنفکر مآبانه و ایستادن در برابر انقلاب با جان دل از انقلاب گفت و سرود .

موضوعی که مقام معظم رهبری (مدظله العالی) در کلام خود راجع به او این گونه بیان می دارند :  «آقای حمید سبزواری در آن دورانی که یک جریانی به عنوان روشنفکری هنر در مقابل انقلاب قرار گرفت و از معارضین و مزاحمین انقلاب حمایت کرد و عده‌ای در کوچه و بازار با ادعای روشن بینی و روشن فکری مردم را کشتند، کاسب را کشتند، روحانی را کشتند، دانشجو و رهگذر را کشتند و آن جریان مدعی روشنفکری نه تنها حرفی نزد بلکه حمایت هم کرد، در یک چنین شرایطی آقای حمید سبزواری در میدان بود و با همه وجود ایشان هر کار در حوزه گفتن و سرودن توانست انجام داد و این مهم است.»

سبزواری سلاح قلم خود را در دوات عشق و معرفت می زد و در سالهای انقلاب دوشادوش مردان مبارزه به ایستادگی پرداخت. او شعر « خمینی ای امام » را سنگفرش قدم های امام انقلاب ساخت و بصیرت خویش را در شعر استکبار ستیزی «آمریگا آمریکا ننگ به نیرنگ تو» نشان داد.

حمید سبزواری شعر را بستری برای بیان دردها و نشان دادن حقیقت یافته بود و نه ظرفی برای رنگ و لعاب ؛ چنان که  خود در مقدمه ی کتاب«سرود درد»خویش چنین می نویسد:
"آری شعر من شعر درد است، سرچشمه گرفته از محیطی پر از رنگ ونیرنگ ، در عین اینکه رنگ محیط به خود نگرفت و تسلیم زور و زر و نیرنگ نشد ، همیشه در مبارزه با فضای آلوده زور و زور مداران بود. من اگر سالیانی در شناخت دوست تردید داشتم، دشمن حقیقی را خیلی زود شناختم و سخن من بر محور این شناخت قرار گرفت."

همان گونه که خود سبزواری در قلمش اذعان دارد که سخن و شعرهایش بر مبنای شناخت بوده است دوستان او نیز بر این موضوع متفق القول هستند و تعهد او بر انقلاب را در شعرهایش نمونه ی بارز باورهای او می دانند.

حمید سبزواری شاعر انقلابی و متعهدی بود که با تمام قدرت قلم خویش به انقلاب و ولایت پایبند بود و سرانجام در سن 91 سالگی به دیدار معبود خویش شتافت.

اما سخن مهم و تاسف در بی مهری مسئولین و رسانه ها نسبت به این شاعر انقلابی است که در سکوت خبری و با بی توجهی نسبت به این شاعر انقلابی حتی به بدرقه ی او نرفتند.

در روزگاری که مسئولین هر فرد از راه رسیده ای را اسطوره می کنند و برای کوچکترین اتفاق پیام تاسف می فرستند جای شکایت است نسبت به بی توجهی مسئولینی که این گونه پدر شعر انقلاب را بدرقه کردند؛ براستی فردی که تمام دغدغه های دوران زندگی اش برای انقلاب بوده است و سعی کرده تا با دستی که در توان دارد و ذوقی که در وجود ،دوشادش مبارزان قدم بردارد باید این چنین در بی توجهی مسئولین قرار گیرد؟

در سوگ از دست دادنش به دوبیتی  سیدعلی‎اشرف شریعتمداری اکتفا می کنیم هر چند که بزرگی این شاعر انقلابی در اشعار توصیف ناشدنی است:

مائیم و قرار بی‎قراری               درسوگ حمید سبزواری

پیری که جوانی‎اش چو پیری     بگذشت به رسم سربه‎داری

نوشته: سحر گودرزی

انتهای پیام/

,

کودکی اش را به همراه استعداد شاعری خود ، در کنار پدر بزرگ و پدرش پرورش داد و با ریشه در اعتقادات مذهبی جان بخشید.

حمید از 14 سالگی شروع به سرودن شعر نمود، سال 1320 دقیقا زمانی که ظلم ، فساد و مشکلات اقتصادی در ایران موج می زد ، مسائل اجتماعی زبان شعر حمید سبزواری شد.

در بزرگسالی و در پیچ و خم روزهای انقلاب آموخت اسلام منهای سیاست هضم شدنی نیست بنابراین شعر را جان مایه ای دانست که با واژه هایش می توان سلاحی ساخت برای مقابله با دوران ظلم و خفقان...

سبزواری در دوران انقلاب به جای حضور در جریانات روشنفکر مآبانه و ایستادن در برابر انقلاب با جان دل از انقلاب گفت و سرود .

موضوعی که مقام معظم رهبری (مدظله العالی) در کلام خود راجع به او این گونه بیان می دارند :  «آقای حمید سبزواری در آن دورانی که یک جریانی به عنوان روشنفکری هنر در مقابل انقلاب قرار گرفت و از معارضین و مزاحمین انقلاب حمایت کرد و عده‌ای در کوچه و بازار با ادعای روشن بینی و روشن فکری مردم را کشتند، کاسب را کشتند، روحانی را کشتند، دانشجو و رهگذر را کشتند و آن جریان مدعی روشنفکری نه تنها حرفی نزد بلکه حمایت هم کرد، در یک چنین شرایطی آقای حمید سبزواری در میدان بود و با همه وجود ایشان هر کار در حوزه گفتن و سرودن توانست انجام داد و این مهم است.»

سبزواری سلاح قلم خود را در دوات عشق و معرفت می زد و در سالهای انقلاب دوشادوش مردان مبارزه به ایستادگی پرداخت. او شعر « خمینی ای امام » را سنگفرش قدم های امام انقلاب ساخت و بصیرت خویش را در شعر استکبار ستیزی «آمریگا آمریکا ننگ به نیرنگ تو» نشان داد.

حمید سبزواری شعر را بستری برای بیان دردها و نشان دادن حقیقت یافته بود و نه ظرفی برای رنگ و لعاب ؛ چنان که  خود در مقدمه ی کتاب«سرود درد»خویش چنین می نویسد:
"آری شعر من شعر درد است، سرچشمه گرفته از محیطی پر از رنگ ونیرنگ ، در عین اینکه رنگ محیط به خود نگرفت و تسلیم زور و زر و نیرنگ نشد ، همیشه در مبارزه با فضای آلوده زور و زور مداران بود. من اگر سالیانی در شناخت دوست تردید داشتم، دشمن حقیقی را خیلی زود شناختم و سخن من بر محور این شناخت قرار گرفت."

همان گونه که خود سبزواری در قلمش اذعان دارد که سخن و شعرهایش بر مبنای شناخت بوده است دوستان او نیز بر این موضوع متفق القول هستند و تعهد او بر انقلاب را در شعرهایش نمونه ی بارز باورهای او می دانند.

حمید سبزواری شاعر انقلابی و متعهدی بود که با تمام قدرت قلم خویش به انقلاب و ولایت پایبند بود و سرانجام در سن 91 سالگی به دیدار معبود خویش شتافت.

اما سخن مهم و تاسف در بی مهری مسئولین و رسانه ها نسبت به این شاعر انقلابی است که در سکوت خبری و با بی توجهی نسبت به این شاعر انقلابی حتی به بدرقه ی او نرفتند.

در روزگاری که مسئولین هر فرد از راه رسیده ای را اسطوره می کنند و برای کوچکترین اتفاق پیام تاسف می فرستند جای شکایت است نسبت به بی توجهی مسئولینی که این گونه پدر شعر انقلاب را بدرقه کردند؛ براستی فردی که تمام دغدغه های دوران زندگی اش برای انقلاب بوده است و سعی کرده تا با دستی که در توان دارد و ذوقی که در وجود ،دوشادش مبارزان قدم بردارد باید این چنین در بی توجهی مسئولین قرار گیرد؟

در سوگ از دست دادنش به دوبیتی  سیدعلی‎اشرف شریعتمداری اکتفا می کنیم هر چند که بزرگی این شاعر انقلابی در اشعار توصیف ناشدنی است:

مائیم و قرار بی‎قراری               درسوگ حمید سبزواری

پیری که جوانی‎اش چو پیری     بگذشت به رسم سربه‎داری

نوشته: سحر گودرزی

انتهای پیام/

,

کودکی اش را به همراه استعداد شاعری خود ، در کنار پدر بزرگ و پدرش پرورش داد و با ریشه در اعتقادات مذهبی جان بخشید.

حمید از 14 سالگی شروع به سرودن شعر نمود، سال 1320 دقیقا زمانی که ظلم ، فساد و مشکلات اقتصادی در ایران موج می زد ، مسائل اجتماعی زبان شعر حمید سبزواری شد.

در بزرگسالی و در پیچ و خم روزهای انقلاب آموخت اسلام منهای سیاست هضم شدنی نیست بنابراین شعر را جان مایه ای دانست که با واژه هایش می توان سلاحی ساخت برای مقابله با دوران ظلم و خفقان...

سبزواری در دوران انقلاب به جای حضور در جریانات روشنفکر مآبانه و ایستادن در برابر انقلاب با جان دل از انقلاب گفت و سرود .

موضوعی که مقام معظم رهبری (مدظله العالی) در کلام خود راجع به او این گونه بیان می دارند :  «آقای حمید سبزواری در آن دورانی که یک جریانی به عنوان روشنفکری هنر در مقابل انقلاب قرار گرفت و از معارضین و مزاحمین انقلاب حمایت کرد و عده‌ای در کوچه و بازار با ادعای روشن بینی و روشن فکری مردم را کشتند، کاسب را کشتند، روحانی را کشتند، دانشجو و رهگذر را کشتند و آن جریان مدعی روشنفکری نه تنها حرفی نزد بلکه حمایت هم کرد، در یک چنین شرایطی آقای حمید سبزواری در میدان بود و با همه وجود ایشان هر کار در حوزه گفتن و سرودن توانست انجام داد و این مهم است.»

سبزواری سلاح قلم خود را در دوات عشق و معرفت می زد و در سالهای انقلاب دوشادوش مردان مبارزه به ایستادگی پرداخت. او شعر « خمینی ای امام » را سنگفرش قدم های امام انقلاب ساخت و بصیرت خویش را در شعر استکبار ستیزی «آمریگا آمریکا ننگ به نیرنگ تو» نشان داد.

حمید سبزواری شعر را بستری برای بیان دردها و نشان دادن حقیقت یافته بود و نه ظرفی برای رنگ و لعاب ؛ چنان که  خود در مقدمه ی کتاب«سرود درد»خویش چنین می نویسد:
"آری شعر من شعر درد است، سرچشمه گرفته از محیطی پر از رنگ ونیرنگ ، در عین اینکه رنگ محیط به خود نگرفت و تسلیم زور و زر و نیرنگ نشد ، همیشه در مبارزه با فضای آلوده زور و زور مداران بود. من اگر سالیانی در شناخت دوست تردید داشتم، دشمن حقیقی را خیلی زود شناختم و سخن من بر محور این شناخت قرار گرفت."

همان گونه که خود سبزواری در قلمش اذعان دارد که سخن و شعرهایش بر مبنای شناخت بوده است دوستان او نیز بر این موضوع متفق القول هستند و تعهد او بر انقلاب را در شعرهایش نمونه ی بارز باورهای او می دانند.

حمید سبزواری شاعر انقلابی و متعهدی بود که با تمام قدرت قلم خویش به انقلاب و ولایت پایبند بود و سرانجام در سن 91 سالگی به دیدار معبود خویش شتافت.

اما سخن مهم و تاسف در بی مهری مسئولین و رسانه ها نسبت به این شاعر انقلابی است که در سکوت خبری و با بی توجهی نسبت به این شاعر انقلابی حتی به بدرقه ی او نرفتند.

در روزگاری که مسئولین هر فرد از راه رسیده ای را اسطوره می کنند و برای کوچکترین اتفاق پیام تاسف می فرستند جای شکایت است نسبت به بی توجهی مسئولینی که این گونه پدر شعر انقلاب را بدرقه کردند؛ براستی فردی که تمام دغدغه های دوران زندگی اش برای انقلاب بوده است و سعی کرده تا با دستی که در توان دارد و ذوقی که در وجود ،دوشادش مبارزان قدم بردارد باید این چنین در بی توجهی مسئولین قرار گیرد؟

در سوگ از دست دادنش به دوبیتی  سیدعلی‎اشرف شریعتمداری اکتفا می کنیم هر چند که بزرگی این شاعر انقلابی در اشعار توصیف ناشدنی است:

مائیم و قرار بی‎قراری               درسوگ حمید سبزواری

پیری که جوانی‎اش چو پیری     بگذشت به رسم سربه‎داری

نوشته: سحر گودرزی

انتهای پیام/

,

کودکی اش را به همراه استعداد شاعری خود ، در کنار پدر بزرگ و پدرش پرورش داد و با ریشه در اعتقادات مذهبی جان بخشید.

حمید از 14 سالگی شروع به سرودن شعر نمود، سال 1320 دقیقا زمانی که ظلم ، فساد و مشکلات اقتصادی در ایران موج می زد ، مسائل اجتماعی زبان شعر حمید سبزواری شد.

در بزرگسالی و در پیچ و خم روزهای انقلاب آموخت اسلام منهای سیاست هضم شدنی نیست بنابراین شعر را جان مایه ای دانست که با واژه هایش می توان سلاحی ساخت برای مقابله با دوران ظلم و خفقان...

سبزواری در دوران انقلاب به جای حضور در جریانات روشنفکر مآبانه و ایستادن در برابر انقلاب با جان دل از انقلاب گفت و سرود .

موضوعی که مقام معظم رهبری (مدظله العالی) در کلام خود راجع به او این گونه بیان می دارند :  «آقای حمید سبزواری در آن دورانی که یک جریانی به عنوان روشنفکری هنر در مقابل انقلاب قرار گرفت و از معارضین و مزاحمین انقلاب حمایت کرد و عده‌ای در کوچه و بازار با ادعای روشن بینی و روشن فکری مردم را کشتند، کاسب را کشتند، روحانی را کشتند، دانشجو و رهگذر را کشتند و آن جریان مدعی روشنفکری نه تنها حرفی نزد بلکه حمایت هم کرد، در یک چنین شرایطی آقای حمید سبزواری در میدان بود و با همه وجود ایشان هر کار در حوزه گفتن و سرودن توانست انجام داد و این مهم است.»

سبزواری سلاح قلم خود را در دوات عشق و معرفت می زد و در سالهای انقلاب دوشادوش مردان مبارزه به ایستادگی پرداخت. او شعر « خمینی ای امام » را سنگفرش قدم های امام انقلاب ساخت و بصیرت خویش را در شعر استکبار ستیزی «آمریگا آمریکا ننگ به نیرنگ تو» نشان داد.

حمید سبزواری شعر را بستری برای بیان دردها و نشان دادن حقیقت یافته بود و نه ظرفی برای رنگ و لعاب ؛ چنان که  خود در مقدمه ی کتاب«سرود درد»خویش چنین می نویسد:
"آری شعر من شعر درد است، سرچشمه گرفته از محیطی پر از رنگ ونیرنگ ، در عین اینکه رنگ محیط به خود نگرفت و تسلیم زور و زر و نیرنگ نشد ، همیشه در مبارزه با فضای آلوده زور و زور مداران بود. من اگر سالیانی در شناخت دوست تردید داشتم، دشمن حقیقی را خیلی زود شناختم و سخن من بر محور این شناخت قرار گرفت."

همان گونه که خود سبزواری در قلمش اذعان دارد که سخن و شعرهایش بر مبنای شناخت بوده است دوستان او نیز بر این موضوع متفق القول هستند و تعهد او بر انقلاب را در شعرهایش نمونه ی بارز باورهای او می دانند.

حمید سبزواری شاعر انقلابی و متعهدی بود که با تمام قدرت قلم خویش به انقلاب و ولایت پایبند بود و سرانجام در سن 91 سالگی به دیدار معبود خویش شتافت.

اما سخن مهم و تاسف در بی مهری مسئولین و رسانه ها نسبت به این شاعر انقلابی است که در سکوت خبری و با بی توجهی نسبت به این شاعر انقلابی حتی به بدرقه ی او نرفتند.

در روزگاری که مسئولین هر فرد از راه رسیده ای را اسطوره می کنند و برای کوچکترین اتفاق پیام تاسف می فرستند جای شکایت است نسبت به بی توجهی مسئولینی که این گونه پدر شعر انقلاب را بدرقه کردند؛ براستی فردی که تمام دغدغه های دوران زندگی اش برای انقلاب بوده است و سعی کرده تا با دستی که در توان دارد و ذوقی که در وجود ،دوشادش مبارزان قدم بردارد باید این چنین در بی توجهی مسئولین قرار گیرد؟

در سوگ از دست دادنش به دوبیتی  سیدعلی‎اشرف شریعتمداری اکتفا می کنیم هر چند که بزرگی این شاعر انقلابی در اشعار توصیف ناشدنی است:

مائیم و قرار بی‎قراری               درسوگ حمید سبزواری

پیری که جوانی‎اش چو پیری     بگذشت به رسم سربه‎داری

نوشته: سحر گودرزی

انتهای پیام/

,

کودکی اش را به همراه استعداد شاعری خود ، در کنار پدر بزرگ و پدرش پرورش داد و با ریشه در اعتقادات مذهبی جان بخشید.

حمید از 14 سالگی شروع به سرودن شعر نمود، سال 1320 دقیقا زمانی که ظلم ، فساد و مشکلات اقتصادی در ایران موج می زد ، مسائل اجتماعی زبان شعر حمید سبزواری شد.

در بزرگسالی و در پیچ و خم روزهای انقلاب آموخت اسلام منهای سیاست هضم شدنی نیست بنابراین شعر را جان مایه ای دانست که با واژه هایش می توان سلاحی ساخت برای مقابله با دوران ظلم و خفقان...

سبزواری در دوران انقلاب به جای حضور در جریانات روشنفکر مآبانه و ایستادن در برابر انقلاب با جان دل از انقلاب گفت و سرود .

موضوعی که مقام معظم رهبری (مدظله العالی) در کلام خود راجع به او این گونه بیان می دارند :  «آقای حمید سبزواری در آن دورانی که یک جریانی به عنوان روشنفکری هنر در مقابل انقلاب قرار گرفت و از معارضین و مزاحمین انقلاب حمایت کرد و عده‌ای در کوچه و بازار با ادعای روشن بینی و روشن فکری مردم را کشتند، کاسب را کشتند، روحانی را کشتند، دانشجو و رهگذر را کشتند و آن جریان مدعی روشنفکری نه تنها حرفی نزد بلکه حمایت هم کرد، در یک چنین شرایطی آقای حمید سبزواری در میدان بود و با همه وجود ایشان هر کار در حوزه گفتن و سرودن توانست انجام داد و این مهم است.»

سبزواری سلاح قلم خود را در دوات عشق و معرفت می زد و در سالهای انقلاب دوشادوش مردان مبارزه به ایستادگی پرداخت. او شعر « خمینی ای امام » را سنگفرش قدم های امام انقلاب ساخت و بصیرت خویش را در شعر استکبار ستیزی «آمریگا آمریکا ننگ به نیرنگ تو» نشان داد.

حمید سبزواری شعر را بستری برای بیان دردها و نشان دادن حقیقت یافته بود و نه ظرفی برای رنگ و لعاب ؛ چنان که  خود در مقدمه ی کتاب«سرود درد»خویش چنین می نویسد:
"آری شعر من شعر درد است، سرچشمه گرفته از محیطی پر از رنگ ونیرنگ ، در عین اینکه رنگ محیط به خود نگرفت و تسلیم زور و زر و نیرنگ نشد ، همیشه در مبارزه با فضای آلوده زور و زور مداران بود. من اگر سالیانی در شناخت دوست تردید داشتم، دشمن حقیقی را خیلی زود شناختم و سخن من بر محور این شناخت قرار گرفت."

همان گونه که خود سبزواری در قلمش اذعان دارد که سخن و شعرهایش بر مبنای شناخت بوده است دوستان او نیز بر این موضوع متفق القول هستند و تعهد او بر انقلاب را در شعرهایش نمونه ی بارز باورهای او می دانند.

حمید سبزواری شاعر انقلابی و متعهدی بود که با تمام قدرت قلم خویش به انقلاب و ولایت پایبند بود و سرانجام در سن 91 سالگی به دیدار معبود خویش شتافت.

اما سخن مهم و تاسف در بی مهری مسئولین و رسانه ها نسبت به این شاعر انقلابی است که در سکوت خبری و با بی توجهی نسبت به این شاعر انقلابی حتی به بدرقه ی او نرفتند.

در روزگاری که مسئولین هر فرد از راه رسیده ای را اسطوره می کنند و برای کوچکترین اتفاق پیام تاسف می فرستند جای شکایت است نسبت به بی توجهی مسئولینی که این گونه پدر شعر انقلاب را بدرقه کردند؛ براستی فردی که تمام دغدغه های دوران زندگی اش برای انقلاب بوده است و سعی کرده تا با دستی که در توان دارد و ذوقی که در وجود ،دوشادش مبارزان قدم بردارد باید این چنین در بی توجهی مسئولین قرار گیرد؟

در سوگ از دست دادنش به دوبیتی  سیدعلی‎اشرف شریعتمداری اکتفا می کنیم هر چند که بزرگی این شاعر انقلابی در اشعار توصیف ناشدنی است:

مائیم و قرار بی‎قراری               درسوگ حمید سبزواری

پیری که جوانی‎اش چو پیری     بگذشت به رسم سربه‎داری

نوشته: سحر گودرزی

انتهای پیام/

,

کودکی اش را به همراه استعداد شاعری خود ، در کنار پدر بزرگ و پدرش پرورش داد و با ریشه در اعتقادات مذهبی جان بخشید.

,

حمید از 14 سالگی شروع به سرودن شعر نمود، سال 1320 دقیقا زمانی که ظلم ، فساد و مشکلات اقتصادی در ایران موج می زد ، مسائل اجتماعی زبان شعر حمید سبزواری شد.

,

در بزرگسالی و در پیچ و خم روزهای انقلاب آموخت اسلام منهای سیاست هضم شدنی نیست بنابراین شعر را جان مایه ای دانست که با واژه هایش می توان سلاحی ساخت برای مقابله با دوران ظلم و خفقان...

,

سبزواری در دوران انقلاب به جای حضور در جریانات روشنفکر مآبانه و ایستادن در برابر انقلاب با جان دل از انقلاب گفت و سرود .

,

موضوعی که مقام معظم رهبری (مدظله العالی) در کلام خود راجع به او این گونه بیان می دارند :  «آقای حمید سبزواری در آن دورانی که یک جریانی به عنوان روشنفکری هنر در مقابل انقلاب قرار گرفت و از معارضین و مزاحمین انقلاب حمایت کرد و عده‌ای در کوچه و بازار با ادعای روشن بینی و روشن فکری مردم را کشتند، کاسب را کشتند، روحانی را کشتند، دانشجو و رهگذر را کشتند و آن جریان مدعی روشنفکری نه تنها حرفی نزد بلکه حمایت هم کرد، در یک چنین شرایطی آقای حمید سبزواری در میدان بود و با همه وجود ایشان هر کار در حوزه گفتن و سرودن توانست انجام داد و این مهم است.»

,

سبزواری سلاح قلم خود را در دوات عشق و معرفت می زد و در سالهای انقلاب دوشادوش مردان مبارزه به ایستادگی پرداخت. او شعر « خمینی ای امام » را سنگفرش قدم های امام انقلاب ساخت و بصیرت خویش را در شعر استکبار ستیزی «آمریگا آمریکا ننگ به نیرنگ تو» نشان داد.

,

حمید سبزواری شعر را بستری برای بیان دردها و نشان دادن حقیقت یافته بود و نه ظرفی برای رنگ و لعاب ؛ چنان که  خود در مقدمه ی کتاب«سرود درد»خویش چنین می نویسد:
"آری شعر من شعر درد است، سرچشمه گرفته از محیطی پر از رنگ ونیرنگ ، در عین اینکه رنگ محیط به خود نگرفت و تسلیم زور و زر و نیرنگ نشد ، همیشه در مبارزه با فضای آلوده زور و زور مداران بود. من اگر سالیانی در شناخت دوست تردید داشتم، دشمن حقیقی را خیلی زود شناختم و سخن من بر محور این شناخت قرار گرفت."

,
,

همان گونه که خود سبزواری در قلمش اذعان دارد که سخن و شعرهایش بر مبنای شناخت بوده است دوستان او نیز بر این موضوع متفق القول هستند و تعهد او بر انقلاب را در شعرهایش نمونه ی بارز باورهای او می دانند.

,

حمید سبزواری شاعر انقلابی و متعهدی بود که با تمام قدرت قلم خویش به انقلاب و ولایت پایبند بود و سرانجام در سن 91 سالگی به دیدار معبود خویش شتافت.

,

اما سخن مهم و تاسف در بی مهری مسئولین و رسانه ها نسبت به این شاعر انقلابی است که در سکوت خبری و با بی توجهی نسبت به این شاعر انقلابی حتی به بدرقه ی او نرفتند.

,

در روزگاری که مسئولین هر فرد از راه رسیده ای را اسطوره می کنند و برای کوچکترین اتفاق پیام تاسف می فرستند جای شکایت است نسبت به بی توجهی مسئولینی که این گونه پدر شعر انقلاب را بدرقه کردند؛ براستی فردی که تمام دغدغه های دوران زندگی اش برای انقلاب بوده است و سعی کرده تا با دستی که در توان دارد و ذوقی که در وجود ،دوشادش مبارزان قدم بردارد باید این چنین در بی توجهی مسئولین قرار گیرد؟

,

در سوگ از دست دادنش به دوبیتی  سیدعلی‎اشرف شریعتمداری اکتفا می کنیم هر چند که بزرگی این شاعر انقلابی در اشعار توصیف ناشدنی است:

,

مائیم و قرار بی‎قراری               درسوگ حمید سبزواری

,

پیری که جوانی‎اش چو پیری     بگذشت به رسم سربه‎داری

,

نوشته: سحر گودرزی

,

انتهای پیام/

,

 

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه