logo
پنج‌شنبه 30 مهر 1405 | پنجشنبه 22 اكتبر 2026 |
اخبار داغ
  1. فصل ناآرام رؤیاها؛ تب تند جشنواره‌ها در کالبد رخوت‌زده سینما و تئاتر
  2. دو دوزه بازی های پاکستان به بهانه میانجی گری بین تهران- واشنگتن/ سفرهای "عاصم منیر" به نام میانجی گری به کام کاهش قیمت نفت!
  3. روسیه و‌ پاکستان می توانند توافق اسلام آباد را احیا کنند/ انتقال اورانیوم از کشور شایعه است
  4. حقوق بازنشستگان زیر فشار تورم؛ فاصله مستمری تا هزینه‌های زندگی چقدر است؟
  5. دو نفتکش متخلف در تنگه هرمز متوقف شدند
  6. بیرق بیداری؛ صدای پای آزادی از کوچه‌پس‌کوچه‌های تبریز
  7. بازی با نام‌های جنجالی برای داغ کردن آنتن دیجیتال؟/ از ادعای شکایت چهره‌های سیاسی تا تکذیب صریح ثابتی
  8. چگونه کنترل تنگه هرمز به سلاح قدرتمند ایران تبدیل شد؟/ "مادر بمب ها" تهدید یا مانور رسانه ای!
  9. دولت فرانسه در مهار اعتراضات دانش‌آموزی ناکام مانده است/ برخورد خشونت‌آمیز پلیس به تشدید اعتراضات دامن زد
  10. زنگ خطر عفونت‌های تنفسی در مدارس؛ آنفلوآنزا در آستانه اوج‌گیری؟
  11. با بیش از ۴۰ شناور متخلف برخورد شد
  12. پیام رهبر انقلاب در پی افتخار آفرینی تیم امید کشتی آزاد
  13. عاشقانه‌ای در بند سیاست؛ بازی با تاریخ در قاب مشروطه
  14. جنجال فوتبالیست سابق علیه صداوسیما؛ تلهٔ عوام‌زدگی یا آینهٔ خشم عمومی؟
  15. اعتراضات فرانسه چه ارتباطی با حمله آمریکا به ایران دارد؟/ جنگی که تاثیرش جهانی شد!
  16. ناوهای آمریکایی جرئت نزدیک شدن به تنگه هرمز را ندارند/ دشمن اشتباه محاسباتی کند معادلات را پشیمان کننده تغییر خواهیم داد
  17. تهدیدهای ترامپ علیه ایران؛ اهرم فشار برای بازگشایی تنگه هرمز
  18. ضیافت چوب و خیال در قلب پایتخت؛ آنچه در جشنواره تئاتر عروسکی خواهیم دید
  19. طنین سازها فراتر از پایتخت؛ از غوغای شیراز تا صحنه‌گردانی در ۴۰ شهر
  20. فرانسه با صدای آزادی، آزادی را خفه کرده است/ عدالت جویی نسل نو دامن دولتمردان فرانسوی را گرفته است

باز هم قصه زنان بی سرپرست:

هیچ کس گریه های زن نام آشنای خیابان های یاسوج را نمی شنود!+تصاویر

هیچ کس گریه های زن نام آشنای خیابان های یاسوج را نمی شنود!+تصاویر
وقتی از فرزندانش حرف می زند اشکش سرازیر می شود و می گوید :پسرم افسردگی گرفته و ترک تحصیل کرده است.دخترم هم تا کلاس هشتم بیشتر نتوانست درس بخواند و فرزند بیچاره ام محکوم به نگهداری از مادر علیلش شده است.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از پایگاه خبری تحلیلی زنان کهگیلویه وبویراحمد ایل بانو،در حالی که نمایندگان امور بانوان ادارات  و زنان فعال در حوزه زنان و خانواده در سالن شماره یک استانداری بر سر ساعت کاری زنان و کم و زیاد کردن آن چانه می زدند،زن معلولی پشت درهای ورودی استانداری بازانوان زخمی از کشیده شدن روی آسفالت داغ خیابان های این شهر گریه می کرد.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, ایل بانو،, استاند, استا,

 

 تاجماه رادی زن معلولی است که امورات زندگی اش را با کمک های کمیته امداد می گذراند.

 

 همانطور که با دست و تیکه چوبی که در دست دارد با خاک های روی سنگ فرش پیاده رو ور می رود می گوید: یک پسر25 ساله  و یک دختر 20 ساله دارم که به دلیل فوت پدرشان از کودکی بدون سرپرست بزرگ شده اند و برای اینکه فرزندانش به بیراهه نروند خودش هر روز از مارگون توابع بویر احمد به شهر یاسوج می آید و از سر ناچاری جلوی مردم دست دراز می کند.

 

 

وقتی از فرزندانش حرف می زند اشکش سرازیر می شود و می گوید :پسرم افسردگی گرفته و ترک تحصیل کرده است دوست دارد ازدواج کند اما پول ندارد.دخترم هم تا کلاس هشتم بیشتر نتوانست درس بخواند و فرزند بیچاره ام محکوم به نگهداری از مادر علیلش شده است.

 

تاجماه زخمهای  زانوانش را به من نشان می دهد و ادامه می دهد: بعضی ها فکر می کنند من از اینکه دستم را جلوی مردم بگیرم خوشحالم در حالی که آدم سیر خبر از دل گرسنه ندارد.

 

یکی از مسوولان استانداری وقتی زن را با این وضع می بیند به کمیته امداد زنگ می زند و از آنها می خواهد بیایند و از نزدیک با این مددجو صحبت کنند و مشکلاتش را بشنوند و تاجماه آرام به من می گوید : کاری از دست کمیته بر نمی آید، اوضاع کمیته از ما مددجویان بدتر است.

اضافه می کند :خانه ای دو اتاقه دارم که نیاز به حمام دارد. وسایلی در خانه ندارم حیاط خانه ام مخروبه ای بیش نیست و من باید این حیاط خاک و گلی را طی کنم تا به خانه برسم.

 

او به عنوان یک زن غمگینانه گلایه می کند که مهمان به خانه اش نمی آید و وقتی از دختر جوانش حرف می زد مثل همه مادران چشمانش غرق لذت و تمجید می شود.

 

تاجماه می گوید: بعد از سالها به نتیجه رسیده ام دستورات کاغذی گره کارم را نمی گشاید واین نامه ها فقط مرا آواره ادارات می کند و آخر سر هم می گویند ماهی سی هزارتومان از کمیته امداد پول می گیری همان کافی است.

 

او ادامه می دهد: دانشجوی خیری برایم  ویلچر خرید که همیشه دعایش می کنم اما مدتهاست ویلچرم خراب شده و توانایی تعمیرش را ندارم.

 

تاجماه با بغض گره خورده به گلویش و اشکهایی که از چشمانش جاری می شود، گفت: آرزویم دیدن رهبر است.اول اینکه برایشان آرزوی سلامتی می کنم و بعد به ایشان می گویم که به من کمک کند تا بچه هایم را سرو سامان ببخشم و دیگر محتاج دیگران نباشم.

 

مدیران با این بهانه که برخی به این نوع از زندگی عادت کرده اند صورت مساله را پاک می کنند .اما همانگونه  که فریبا رحمانپور مدیرکل اموربانوان استانداری می گوید: زنان نیمی ازجمعیت این شهر و کره خاکی را تشکیل می دهند و مشکلاتشان فقط به خودشان مربوط نیست بلکه مردان هم موظف به پیگیری این مشکلات هستند.

 

در این لحظه بانوان حاضر در نشست زنان و خانواده با شاخه های گلی در دست از استانداری خارج می شوند.نگاهی از سر تاسف به زنی می اندازند که جلوی استانداری اشک می ریزد و می خواهد استاندار را ببیند و بی تفاوت از کنار او رد می شوند.

البته من نمی دانم نتیجه آن نشست چه بود اما از آنچه در سالن می گذشت و من به خاطرش جلسه را ترک کردم مطمئم مشکلات تاجماه و زنان مثل او در چنین نشستهایی نه تنها حل نمی شود حتی مطرح نیز نمی شود.در این جلسات فقط مشکلات زنان کارمند مطرح می شود . جامعه بزرگ زنان غیر کارمند فرصت حضور در چنین جلساتی  و بیان مشکلاتشان را نمی یابند.

کارشناس کمیته امداد هم سر رسید و با این زن صحبت کرد و به او قول داد مشکلاتش را برای کمیته امداد مارگون مطرح می کند و از او خواست که به خانه برگردد.

 

ساعت کاری استانداری هم تمام شده و همه رفته اند فقط دو خانم خبرنگار مانده ایم و نمی دانیم برای زنی که  باید چهار دست و پا روی آسفالت داغ این خیابانها به خانه برگرددچه کنیم. او را سوار ماشین می کنیم و در ایستگاه مارگون پیاده می کنیم. این تنها کاری است که از دست ما بر می آید.

 

,

 

 تاجماه رادی زن معلولی است که امورات زندگی اش را با کمک های کمیته امداد می گذراند.

 

 همانطور که با دست و تیکه چوبی که در دست دارد با خاک های روی سنگ فرش پیاده رو ور می رود می گوید: یک پسر25 ساله  و یک دختر 20 ساله دارم که به دلیل فوت پدرشان از کودکی بدون سرپرست بزرگ شده اند و برای اینکه فرزندانش به بیراهه نروند خودش هر روز از مارگون توابع بویر احمد به شهر یاسوج می آید و از سر ناچاری جلوی مردم دست دراز می کند.

 

 

وقتی از فرزندانش حرف می زند اشکش سرازیر می شود و می گوید :پسرم افسردگی گرفته و ترک تحصیل کرده است دوست دارد ازدواج کند اما پول ندارد.دخترم هم تا کلاس هشتم بیشتر نتوانست درس بخواند و فرزند بیچاره ام محکوم به نگهداری از مادر علیلش شده است.

 

تاجماه زخمهای  زانوانش را به من نشان می دهد و ادامه می دهد: بعضی ها فکر می کنند من از اینکه دستم را جلوی مردم بگیرم خوشحالم در حالی که آدم سیر خبر از دل گرسنه ندارد.

 

یکی از مسوولان استانداری وقتی زن را با این وضع می بیند به کمیته امداد زنگ می زند و از آنها می خواهد بیایند و از نزدیک با این مددجو صحبت کنند و مشکلاتش را بشنوند و تاجماه آرام به من می گوید : کاری از دست کمیته بر نمی آید، اوضاع کمیته از ما مددجویان بدتر است.

اضافه می کند :خانه ای دو اتاقه دارم که نیاز به حمام دارد. وسایلی در خانه ندارم حیاط خانه ام مخروبه ای بیش نیست و من باید این حیاط خاک و گلی را طی کنم تا به خانه برسم.

 

او به عنوان یک زن غمگینانه گلایه می کند که مهمان به خانه اش نمی آید و وقتی از دختر جوانش حرف می زد مثل همه مادران چشمانش غرق لذت و تمجید می شود.

 

تاجماه می گوید: بعد از سالها به نتیجه رسیده ام دستورات کاغذی گره کارم را نمی گشاید واین نامه ها فقط مرا آواره ادارات می کند و آخر سر هم می گویند ماهی سی هزارتومان از کمیته امداد پول می گیری همان کافی است.

 

او ادامه می دهد: دانشجوی خیری برایم  ویلچر خرید که همیشه دعایش می کنم اما مدتهاست ویلچرم خراب شده و توانایی تعمیرش را ندارم.

 

تاجماه با بغض گره خورده به گلویش و اشکهایی که از چشمانش جاری می شود، گفت: آرزویم دیدن رهبر است.اول اینکه برایشان آرزوی سلامتی می کنم و بعد به ایشان می گویم که به من کمک کند تا بچه هایم را سرو سامان ببخشم و دیگر محتاج دیگران نباشم.

 

مدیران با این بهانه که برخی به این نوع از زندگی عادت کرده اند صورت مساله را پاک می کنند .اما همانگونه  که فریبا رحمانپور مدیرکل اموربانوان استانداری می گوید: زنان نیمی ازجمعیت این شهر و کره خاکی را تشکیل می دهند و مشکلاتشان فقط به خودشان مربوط نیست بلکه مردان هم موظف به پیگیری این مشکلات هستند.

 

در این لحظه بانوان حاضر در نشست زنان و خانواده با شاخه های گلی در دست از استانداری خارج می شوند.نگاهی از سر تاسف به زنی می اندازند که جلوی استانداری اشک می ریزد و می خواهد استاندار را ببیند و بی تفاوت از کنار او رد می شوند.

البته من نمی دانم نتیجه آن نشست چه بود اما از آنچه در سالن می گذشت و من به خاطرش جلسه را ترک کردم مطمئم مشکلات تاجماه و زنان مثل او در چنین نشستهایی نه تنها حل نمی شود حتی مطرح نیز نمی شود.در این جلسات فقط مشکلات زنان کارمند مطرح می شود . جامعه بزرگ زنان غیر کارمند فرصت حضور در چنین جلساتی  و بیان مشکلاتشان را نمی یابند.

کارشناس کمیته امداد هم سر رسید و با این زن صحبت کرد و به او قول داد مشکلاتش را برای کمیته امداد مارگون مطرح می کند و از او خواست که به خانه برگردد.

 

ساعت کاری استانداری هم تمام شده و همه رفته اند فقط دو خانم خبرنگار مانده ایم و نمی دانیم برای زنی که  باید چهار دست و پا روی آسفالت داغ این خیابانها به خانه برگرددچه کنیم. او را سوار ماشین می کنیم و در ایستگاه مارگون پیاده می کنیم. این تنها کاری است که از دست ما بر می آید.

 

,

 

 تاجماه رادی زن معلولی است که امورات زندگی اش را با کمک های کمیته امداد می گذراند.

 

 همانطور که با دست و تیکه چوبی که در دست دارد با خاک های روی سنگ فرش پیاده رو ور می رود می گوید: یک پسر25 ساله  و یک دختر 20 ساله دارم که به دلیل فوت پدرشان از کودکی بدون سرپرست بزرگ شده اند و برای اینکه فرزندانش به بیراهه نروند خودش هر روز از مارگون توابع بویر احمد به شهر یاسوج می آید و از سر ناچاری جلوی مردم دست دراز می کند.

 

 

وقتی از فرزندانش حرف می زند اشکش سرازیر می شود و می گوید :پسرم افسردگی گرفته و ترک تحصیل کرده است دوست دارد ازدواج کند اما پول ندارد.دخترم هم تا کلاس هشتم بیشتر نتوانست درس بخواند و فرزند بیچاره ام محکوم به نگهداری از مادر علیلش شده است.

 

تاجماه زخمهای  زانوانش را به من نشان می دهد و ادامه می دهد: بعضی ها فکر می کنند من از اینکه دستم را جلوی مردم بگیرم خوشحالم در حالی که آدم سیر خبر از دل گرسنه ندارد.

 

یکی از مسوولان استانداری وقتی زن را با این وضع می بیند به کمیته امداد زنگ می زند و از آنها می خواهد بیایند و از نزدیک با این مددجو صحبت کنند و مشکلاتش را بشنوند و تاجماه آرام به من می گوید : کاری از دست کمیته بر نمی آید، اوضاع کمیته از ما مددجویان بدتر است.

اضافه می کند :خانه ای دو اتاقه دارم که نیاز به حمام دارد. وسایلی در خانه ندارم حیاط خانه ام مخروبه ای بیش نیست و من باید این حیاط خاک و گلی را طی کنم تا به خانه برسم.

 

او به عنوان یک زن غمگینانه گلایه می کند که مهمان به خانه اش نمی آید و وقتی از دختر جوانش حرف می زد مثل همه مادران چشمانش غرق لذت و تمجید می شود.

 

تاجماه می گوید: بعد از سالها به نتیجه رسیده ام دستورات کاغذی گره کارم را نمی گشاید واین نامه ها فقط مرا آواره ادارات می کند و آخر سر هم می گویند ماهی سی هزارتومان از کمیته امداد پول می گیری همان کافی است.

 

او ادامه می دهد: دانشجوی خیری برایم  ویلچر خرید که همیشه دعایش می کنم اما مدتهاست ویلچرم خراب شده و توانایی تعمیرش را ندارم.

 

تاجماه با بغض گره خورده به گلویش و اشکهایی که از چشمانش جاری می شود، گفت: آرزویم دیدن رهبر است.اول اینکه برایشان آرزوی سلامتی می کنم و بعد به ایشان می گویم که به من کمک کند تا بچه هایم را سرو سامان ببخشم و دیگر محتاج دیگران نباشم.

 

مدیران با این بهانه که برخی به این نوع از زندگی عادت کرده اند صورت مساله را پاک می کنند .اما همانگونه  که فریبا رحمانپور مدیرکل اموربانوان استانداری می گوید: زنان نیمی ازجمعیت این شهر و کره خاکی را تشکیل می دهند و مشکلاتشان فقط به خودشان مربوط نیست بلکه مردان هم موظف به پیگیری این مشکلات هستند.

 

در این لحظه بانوان حاضر در نشست زنان و خانواده با شاخه های گلی در دست از استانداری خارج می شوند.نگاهی از سر تاسف به زنی می اندازند که جلوی استانداری اشک می ریزد و می خواهد استاندار را ببیند و بی تفاوت از کنار او رد می شوند.

البته من نمی دانم نتیجه آن نشست چه بود اما از آنچه در سالن می گذشت و من به خاطرش جلسه را ترک کردم مطمئم مشکلات تاجماه و زنان مثل او در چنین نشستهایی نه تنها حل نمی شود حتی مطرح نیز نمی شود.در این جلسات فقط مشکلات زنان کارمند مطرح می شود . جامعه بزرگ زنان غیر کارمند فرصت حضور در چنین جلساتی  و بیان مشکلاتشان را نمی یابند.

کارشناس کمیته امداد هم سر رسید و با این زن صحبت کرد و به او قول داد مشکلاتش را برای کمیته امداد مارگون مطرح می کند و از او خواست که به خانه برگردد.

 

ساعت کاری استانداری هم تمام شده و همه رفته اند فقط دو خانم خبرنگار مانده ایم و نمی دانیم برای زنی که  باید چهار دست و پا روی آسفالت داغ این خیابانها به خانه برگرددچه کنیم. او را سوار ماشین می کنیم و در ایستگاه مارگون پیاده می کنیم. این تنها کاری است که از دست ما بر می آید.

 

,

 

 تاجماه رادی زن معلولی است که امورات زندگی اش را با کمک های کمیته امداد می گذراند.

 

 همانطور که با دست و تیکه چوبی که در دست دارد با خاک های روی سنگ فرش پیاده رو ور می رود می گوید: یک پسر25 ساله  و یک دختر 20 ساله دارم که به دلیل فوت پدرشان از کودکی بدون سرپرست بزرگ شده اند و برای اینکه فرزندانش به بیراهه نروند خودش هر روز از مارگون توابع بویر احمد به شهر یاسوج می آید و از سر ناچاری جلوی مردم دست دراز می کند.

 

 

وقتی از فرزندانش حرف می زند اشکش سرازیر می شود و می گوید :پسرم افسردگی گرفته و ترک تحصیل کرده است دوست دارد ازدواج کند اما پول ندارد.دخترم هم تا کلاس هشتم بیشتر نتوانست درس بخواند و فرزند بیچاره ام محکوم به نگهداری از مادر علیلش شده است.

 

تاجماه زخمهای  زانوانش را به من نشان می دهد و ادامه می دهد: بعضی ها فکر می کنند من از اینکه دستم را جلوی مردم بگیرم خوشحالم در حالی که آدم سیر خبر از دل گرسنه ندارد.

 

یکی از مسوولان استانداری وقتی زن را با این وضع می بیند به کمیته امداد زنگ می زند و از آنها می خواهد بیایند و از نزدیک با این مددجو صحبت کنند و مشکلاتش را بشنوند و تاجماه آرام به من می گوید : کاری از دست کمیته بر نمی آید، اوضاع کمیته از ما مددجویان بدتر است.

اضافه می کند :خانه ای دو اتاقه دارم که نیاز به حمام دارد. وسایلی در خانه ندارم حیاط خانه ام مخروبه ای بیش نیست و من باید این حیاط خاک و گلی را طی کنم تا به خانه برسم.

 

او به عنوان یک زن غمگینانه گلایه می کند که مهمان به خانه اش نمی آید و وقتی از دختر جوانش حرف می زد مثل همه مادران چشمانش غرق لذت و تمجید می شود.

 

تاجماه می گوید: بعد از سالها به نتیجه رسیده ام دستورات کاغذی گره کارم را نمی گشاید واین نامه ها فقط مرا آواره ادارات می کند و آخر سر هم می گویند ماهی سی هزارتومان از کمیته امداد پول می گیری همان کافی است.

 

او ادامه می دهد: دانشجوی خیری برایم  ویلچر خرید که همیشه دعایش می کنم اما مدتهاست ویلچرم خراب شده و توانایی تعمیرش را ندارم.

 

تاجماه با بغض گره خورده به گلویش و اشکهایی که از چشمانش جاری می شود، گفت: آرزویم دیدن رهبر است.اول اینکه برایشان آرزوی سلامتی می کنم و بعد به ایشان می گویم که به من کمک کند تا بچه هایم را سرو سامان ببخشم و دیگر محتاج دیگران نباشم.

 

مدیران با این بهانه که برخی به این نوع از زندگی عادت کرده اند صورت مساله را پاک می کنند .اما همانگونه  که فریبا رحمانپور مدیرکل اموربانوان استانداری می گوید: زنان نیمی ازجمعیت این شهر و کره خاکی را تشکیل می دهند و مشکلاتشان فقط به خودشان مربوط نیست بلکه مردان هم موظف به پیگیری این مشکلات هستند.

 

در این لحظه بانوان حاضر در نشست زنان و خانواده با شاخه های گلی در دست از استانداری خارج می شوند.نگاهی از سر تاسف به زنی می اندازند که جلوی استانداری اشک می ریزد و می خواهد استاندار را ببیند و بی تفاوت از کنار او رد می شوند.

البته من نمی دانم نتیجه آن نشست چه بود اما از آنچه در سالن می گذشت و من به خاطرش جلسه را ترک کردم مطمئم مشکلات تاجماه و زنان مثل او در چنین نشستهایی نه تنها حل نمی شود حتی مطرح نیز نمی شود.در این جلسات فقط مشکلات زنان کارمند مطرح می شود . جامعه بزرگ زنان غیر کارمند فرصت حضور در چنین جلساتی  و بیان مشکلاتشان را نمی یابند.

کارشناس کمیته امداد هم سر رسید و با این زن صحبت کرد و به او قول داد مشکلاتش را برای کمیته امداد مارگون مطرح می کند و از او خواست که به خانه برگردد.

 

ساعت کاری استانداری هم تمام شده و همه رفته اند فقط دو خانم خبرنگار مانده ایم و نمی دانیم برای زنی که  باید چهار دست و پا روی آسفالت داغ این خیابانها به خانه برگرددچه کنیم. او را سوار ماشین می کنیم و در ایستگاه مارگون پیاده می کنیم. این تنها کاری است که از دست ما بر می آید.

 

,

 

,

 تاجماه رادی زن معلولی است که امورات زندگی اش را با کمک های کمیته امداد می گذراند.

,

 

,

 همانطور که با دست و تیکه چوبی که در دست دارد با خاک های روی سنگ فرش پیاده رو ور می رود می گوید: یک پسر25 ساله  و یک دختر 20 ساله دارم که به دلیل فوت پدرشان از کودکی بدون سرپرست بزرگ شده اند و برای اینکه فرزندانش به بیراهه نروند خودش هر روز از مارگون توابع بویر احمد به شهر یاسوج می آید و از سر ناچاری جلوی مردم دست دراز می کند.

,

 

,

, ,

 

,

وقتی از فرزندانش حرف می زند اشکش سرازیر می شود و می گوید :پسرم افسردگی گرفته و ترک تحصیل کرده است دوست دارد ازدواج کند اما پول ندارد.دخترم هم تا کلاس هشتم بیشتر نتوانست درس بخواند و فرزند بیچاره ام محکوم به نگهداری از مادر علیلش شده است.

,

 

,

تاجماه زخمهای  زانوانش را به من نشان می دهد و ادامه می دهد: بعضی ها فکر می کنند من از اینکه دستم را جلوی مردم بگیرم خوشحالم در حالی که آدم سیر خبر از دل گرسنه ندارد.

,

 

,

یکی از مسوولان استانداری وقتی زن را با این وضع می بیند به کمیته امداد زنگ می زند و از آنها می خواهد بیایند و از نزدیک با این مددجو صحبت کنند و مشکلاتش را بشنوند و تاجماه آرام به من می گوید : کاری از دست کمیته بر نمی آید، اوضاع کمیته از ما مددجویان بدتر است.

, استان,

, ,

اضافه می کند :خانه ای دو اتاقه دارم که نیاز به حمام دارد. وسایلی در خانه ندارم حیاط خانه ام مخروبه ای بیش نیست و من باید این حیاط خاک و گلی را طی کنم تا به خانه برسم.

,

 

,

او به عنوان یک زن غمگینانه گلایه می کند که مهمان به خانه اش نمی آید و وقتی از دختر جوانش حرف می زد مثل همه مادران چشمانش غرق لذت و تمجید می شود.

,

 

,

تاجماه می گوید: بعد از سالها به نتیجه رسیده ام دستورات کاغذی گره کارم را نمی گشاید واین نامه ها فقط مرا آواره ادارات می کند و آخر سر هم می گویند ماهی سی هزارتومان از کمیته امداد پول می گیری همان کافی است.

,

 

,

او ادامه می دهد: دانشجوی خیری برایم  ویلچر خرید که همیشه دعایش می کنم اما مدتهاست ویلچرم خراب شده و توانایی تعمیرش را ندارم.

,

 

,

تاجماه با بغض گره خورده به گلویش و اشکهایی که از چشمانش جاری می شود، گفت: آرزویم دیدن رهبر است.اول اینکه برایشان آرزوی سلامتی می کنم و بعد به ایشان می گویم که به من کمک کند تا بچه هایم را سرو سامان ببخشم و دیگر محتاج دیگران نباشم.

,

 

,

مدیران با این بهانه که برخی به این نوع از زندگی عادت کرده اند صورت مساله را پاک می کنند .اما همانگونه  که فریبا رحمانپور مدیرکل اموربانوان استانداری می گوید: زنان نیمی ازجمعیت این شهر و کره خاکی را تشکیل می دهند و مشکلاتشان فقط به خودشان مربوط نیست بلکه مردان هم موظف به پیگیری این مشکلات هستند.

, استان,

 

,

در این لحظه بانوان حاضر در نشست زنان و خانواده با شاخه های گلی در دست از استانداری خارج می شوند.نگاهی از سر تاسف به زنی می اندازند که جلوی استانداری اشک می ریزد و می خواهد استاندار را ببیند و بی تفاوت از کنار او رد می شوند.

, استان, استان, استان,

, ,

البته من نمی دانم نتیجه آن نشست چه بود اما از آنچه در سالن می گذشت و من به خاطرش جلسه را ترک کردم مطمئم مشکلات تاجماه و زنان مثل او در چنین نشستهایی نه تنها حل نمی شود حتی مطرح نیز نمی شود.در این جلسات فقط مشکلات زنان کارمند مطرح می شود . جامعه بزرگ زنان غیر کارمند فرصت حضور در چنین جلساتی  و بیان مشکلاتشان را نمی یابند.

,

کارشناس کمیته امداد هم سر رسید و با این زن صحبت کرد و به او قول داد مشکلاتش را برای کمیته امداد مارگون مطرح می کند و از او خواست که به خانه برگردد.

,

 

,

ساعت کاری استانداری هم تمام شده و همه رفته اند فقط دو خانم خبرنگار مانده ایم و نمی دانیم برای زنی که  باید چهار دست و پا روی آسفالت داغ این خیابانها به خانه برگرددچه کنیم. او را سوار ماشین می کنیم و در ایستگاه مارگون پیاده می کنیم. این تنها کاری است که از دست ما بر می آید.

, استان,

 

,

 

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه