logo
چهارشنبه 29 مهر 1405 | چهارشنبه 21 اكتبر 2026 |
اخبار داغ
  1. فصل ناآرام رؤیاها؛ تب تند جشنواره‌ها در کالبد رخوت‌زده سینما و تئاتر
  2. دو دوزه بازی های پاکستان به بهانه میانجی گری بین تهران- واشنگتن/ سفرهای "عاصم منیر" به نام میانجی گری به کام کاهش قیمت نفت!
  3. روسیه و‌ پاکستان می توانند توافق اسلام آباد را احیا کنند/ انتقال اورانیوم از کشور شایعه است
  4. حقوق بازنشستگان زیر فشار تورم؛ فاصله مستمری تا هزینه‌های زندگی چقدر است؟
  5. دو نفتکش متخلف در تنگه هرمز متوقف شدند
  6. بیرق بیداری؛ صدای پای آزادی از کوچه‌پس‌کوچه‌های تبریز
  7. بازی با نام‌های جنجالی برای داغ کردن آنتن دیجیتال؟/ از ادعای شکایت چهره‌های سیاسی تا تکذیب صریح ثابتی
  8. چگونه کنترل تنگه هرمز به سلاح قدرتمند ایران تبدیل شد؟/ "مادر بمب ها" تهدید یا مانور رسانه ای!
  9. دولت فرانسه در مهار اعتراضات دانش‌آموزی ناکام مانده است/ برخورد خشونت‌آمیز پلیس به تشدید اعتراضات دامن زد
  10. زنگ خطر عفونت‌های تنفسی در مدارس؛ آنفلوآنزا در آستانه اوج‌گیری؟
  11. با بیش از ۴۰ شناور متخلف برخورد شد
  12. پیام رهبر انقلاب در پی افتخار آفرینی تیم امید کشتی آزاد
  13. عاشقانه‌ای در بند سیاست؛ بازی با تاریخ در قاب مشروطه
  14. جنجال فوتبالیست سابق علیه صداوسیما؛ تلهٔ عوام‌زدگی یا آینهٔ خشم عمومی؟
  15. اعتراضات فرانسه چه ارتباطی با حمله آمریکا به ایران دارد؟/ جنگی که تاثیرش جهانی شد!
  16. ناوهای آمریکایی جرئت نزدیک شدن به تنگه هرمز را ندارند/ دشمن اشتباه محاسباتی کند معادلات را پشیمان کننده تغییر خواهیم داد
  17. تهدیدهای ترامپ علیه ایران؛ اهرم فشار برای بازگشایی تنگه هرمز
  18. ضیافت چوب و خیال در قلب پایتخت؛ آنچه در جشنواره تئاتر عروسکی خواهیم دید
  19. طنین سازها فراتر از پایتخت؛ از غوغای شیراز تا صحنه‌گردانی در ۴۰ شهر
  20. فرانسه با صدای آزادی، آزادی را خفه کرده است/ عدالت جویی نسل نو دامن دولتمردان فرانسوی را گرفته است

موضوع انشاء: ازدواج چی بود و چی شد

موضوع انشاء: ازدواج چی بود و چی شد
هر بار که در خانه ما حرف ازدواج به میان می آید و از پدر و مادرم می خواهم که داستان ازدواجشان ر برایم تعریف کنند، مادرمان سرش را تکان می دهد و آهی می کشد، پدرمان هم لبخندی می زند و گوید: چی بود، چی شد!!!
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از  زنان کویر ، 

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, زنان کویر,

به نام خدا

آقا اجازه؟!

هر بار که در خانه ما حرف ازدواج به میان می آید و از پدر و مادرم می خواهم که داستان ازدواجشان ر برایم تعریف کنند، مادرمان سرش را تکان می دهد و آهی می کشد، پدرمان هم لبخندی می زند و گوید: چی بود، چی شد!!!

البته من نمی دانم که برای چی این حرف ها و حرکات بین مادر و پدر من رد و بدل می شود اما می دانم که همه ی فامیل به پدر و مادرم غبطه می خورند، این را خودم از زبان دختر خاله ی مامانم شنیدم .

او می گفت که اگه توی فامیل یکی خوشبخت شده باشه اونم طاهره زن علی آقاست، چه زن صبوری است ،خوش به حالش...

روزی مادرم برام تعریف کرد که وقتی بابا به خواستگاریش میره پدر بزرگ و مادربزرگ به او گفته اند: دختر،  صلاحت اینه که با علی آقا ازدواج کنی، حرف ما رو گوش کن ، ما که بد تو رو نمی خواهیم.

مادرم به من گفته ، علی آقا که بابای منه پسرخاله ی مامانش می شده و پدر بزرگ و مادربزرگ اون رو خوب می شناختن.

مادرم از خیلی چیزها صحبت کرده مثلا گفته که خرید عروسی شان یک حلقه بود و یک دست لباس نو ، تازه لباس عروسی اش هم تنها لباس عروسی فامیل بوده که هر کس در فامیل ازدواج می کرده اون رو می پوشیده.

مادر من می گوید که در اوایل زندگی شان در یکی از اتاق های خانه ی پدر شوهرش زندگی کرده و بابا که آن زمان تازه از سربازی برگشته به دنبال کار بوده تا بالاخره توانسته کاری پیدا کند و زندگی شان را بسازند.

راستی من یک بردار دارم که اوایل امسال ازدواج کرده ولی شش ماه طول نکشید که همسرش رو طلاق داد و به خانه مان برگشت.

هر بار که از او می پرسم که ازدواج خوب است یا بد؟ می گوید " هر چه هست دیگر مثل گذشته ها نیست "

آقا اجازه؟!

هزینه ی ازدواج دادشم اونقدر بالا بود که ما مجبور شدیم خانه مان را بفروشیم و الان مستاجر هستیم ولی من نگرانم که اگه من بخوام ازدواج کنم پدرم دیگه خونه نداره که بفروشه!!!

راستی مهریه ی زن داداشم 2015 تا سکه به سال میلادی بود من نمی دانم سال میلادی چیست اما می دانم 2015 سکه یعنی چند تا خب یعنی 2015 تا سکه.

مامانم همیشه به داداشم می گه تا آخر عمرت باید کار کنی تا شاید بتونی مهریه ی زنتو بدی ، اینم نتیجه ی آشنایی با دختری است که در اینترنت پیدا کردی...

چقدر گفتم که صبر کن، تحقیق کن اما گوش ندادی...

آقا اجازه؟!

همیشه پدرم به داداشم می گه زمان ما ازدواج چی بود و الان چی شد...

و این بود انشای ما

نوشته: اعظم پسند

انتهای پیام/

,

به نام خدا

آقا اجازه؟!

هر بار که در خانه ما حرف ازدواج به میان می آید و از پدر و مادرم می خواهم که داستان ازدواجشان ر برایم تعریف کنند، مادرمان سرش را تکان می دهد و آهی می کشد، پدرمان هم لبخندی می زند و گوید: چی بود، چی شد!!!

البته من نمی دانم که برای چی این حرف ها و حرکات بین مادر و پدر من رد و بدل می شود اما می دانم که همه ی فامیل به پدر و مادرم غبطه می خورند، این را خودم از زبان دختر خاله ی مامانم شنیدم .

او می گفت که اگه توی فامیل یکی خوشبخت شده باشه اونم طاهره زن علی آقاست، چه زن صبوری است ،خوش به حالش...

روزی مادرم برام تعریف کرد که وقتی بابا به خواستگاریش میره پدر بزرگ و مادربزرگ به او گفته اند: دختر،  صلاحت اینه که با علی آقا ازدواج کنی، حرف ما رو گوش کن ، ما که بد تو رو نمی خواهیم.

مادرم به من گفته ، علی آقا که بابای منه پسرخاله ی مامانش می شده و پدر بزرگ و مادربزرگ اون رو خوب می شناختن.

مادرم از خیلی چیزها صحبت کرده مثلا گفته که خرید عروسی شان یک حلقه بود و یک دست لباس نو ، تازه لباس عروسی اش هم تنها لباس عروسی فامیل بوده که هر کس در فامیل ازدواج می کرده اون رو می پوشیده.

مادر من می گوید که در اوایل زندگی شان در یکی از اتاق های خانه ی پدر شوهرش زندگی کرده و بابا که آن زمان تازه از سربازی برگشته به دنبال کار بوده تا بالاخره توانسته کاری پیدا کند و زندگی شان را بسازند.

راستی من یک بردار دارم که اوایل امسال ازدواج کرده ولی شش ماه طول نکشید که همسرش رو طلاق داد و به خانه مان برگشت.

هر بار که از او می پرسم که ازدواج خوب است یا بد؟ می گوید " هر چه هست دیگر مثل گذشته ها نیست "

آقا اجازه؟!

هزینه ی ازدواج دادشم اونقدر بالا بود که ما مجبور شدیم خانه مان را بفروشیم و الان مستاجر هستیم ولی من نگرانم که اگه من بخوام ازدواج کنم پدرم دیگه خونه نداره که بفروشه!!!

راستی مهریه ی زن داداشم 2015 تا سکه به سال میلادی بود من نمی دانم سال میلادی چیست اما می دانم 2015 سکه یعنی چند تا خب یعنی 2015 تا سکه.

مامانم همیشه به داداشم می گه تا آخر عمرت باید کار کنی تا شاید بتونی مهریه ی زنتو بدی ، اینم نتیجه ی آشنایی با دختری است که در اینترنت پیدا کردی...

چقدر گفتم که صبر کن، تحقیق کن اما گوش ندادی...

آقا اجازه؟!

همیشه پدرم به داداشم می گه زمان ما ازدواج چی بود و الان چی شد...

و این بود انشای ما

نوشته: اعظم پسند

انتهای پیام/

,

به نام خدا

آقا اجازه؟!

هر بار که در خانه ما حرف ازدواج به میان می آید و از پدر و مادرم می خواهم که داستان ازدواجشان ر برایم تعریف کنند، مادرمان سرش را تکان می دهد و آهی می کشد، پدرمان هم لبخندی می زند و گوید: چی بود، چی شد!!!

البته من نمی دانم که برای چی این حرف ها و حرکات بین مادر و پدر من رد و بدل می شود اما می دانم که همه ی فامیل به پدر و مادرم غبطه می خورند، این را خودم از زبان دختر خاله ی مامانم شنیدم .

او می گفت که اگه توی فامیل یکی خوشبخت شده باشه اونم طاهره زن علی آقاست، چه زن صبوری است ،خوش به حالش...

روزی مادرم برام تعریف کرد که وقتی بابا به خواستگاریش میره پدر بزرگ و مادربزرگ به او گفته اند: دختر،  صلاحت اینه که با علی آقا ازدواج کنی، حرف ما رو گوش کن ، ما که بد تو رو نمی خواهیم.

مادرم به من گفته ، علی آقا که بابای منه پسرخاله ی مامانش می شده و پدر بزرگ و مادربزرگ اون رو خوب می شناختن.

مادرم از خیلی چیزها صحبت کرده مثلا گفته که خرید عروسی شان یک حلقه بود و یک دست لباس نو ، تازه لباس عروسی اش هم تنها لباس عروسی فامیل بوده که هر کس در فامیل ازدواج می کرده اون رو می پوشیده.

مادر من می گوید که در اوایل زندگی شان در یکی از اتاق های خانه ی پدر شوهرش زندگی کرده و بابا که آن زمان تازه از سربازی برگشته به دنبال کار بوده تا بالاخره توانسته کاری پیدا کند و زندگی شان را بسازند.

راستی من یک بردار دارم که اوایل امسال ازدواج کرده ولی شش ماه طول نکشید که همسرش رو طلاق داد و به خانه مان برگشت.

هر بار که از او می پرسم که ازدواج خوب است یا بد؟ می گوید " هر چه هست دیگر مثل گذشته ها نیست "

آقا اجازه؟!

هزینه ی ازدواج دادشم اونقدر بالا بود که ما مجبور شدیم خانه مان را بفروشیم و الان مستاجر هستیم ولی من نگرانم که اگه من بخوام ازدواج کنم پدرم دیگه خونه نداره که بفروشه!!!

راستی مهریه ی زن داداشم 2015 تا سکه به سال میلادی بود من نمی دانم سال میلادی چیست اما می دانم 2015 سکه یعنی چند تا خب یعنی 2015 تا سکه.

مامانم همیشه به داداشم می گه تا آخر عمرت باید کار کنی تا شاید بتونی مهریه ی زنتو بدی ، اینم نتیجه ی آشنایی با دختری است که در اینترنت پیدا کردی...

چقدر گفتم که صبر کن، تحقیق کن اما گوش ندادی...

آقا اجازه؟!

همیشه پدرم به داداشم می گه زمان ما ازدواج چی بود و الان چی شد...

و این بود انشای ما

نوشته: اعظم پسند

انتهای پیام/

,

به نام خدا

آقا اجازه؟!

هر بار که در خانه ما حرف ازدواج به میان می آید و از پدر و مادرم می خواهم که داستان ازدواجشان ر برایم تعریف کنند، مادرمان سرش را تکان می دهد و آهی می کشد، پدرمان هم لبخندی می زند و گوید: چی بود، چی شد!!!

البته من نمی دانم که برای چی این حرف ها و حرکات بین مادر و پدر من رد و بدل می شود اما می دانم که همه ی فامیل به پدر و مادرم غبطه می خورند، این را خودم از زبان دختر خاله ی مامانم شنیدم .

او می گفت که اگه توی فامیل یکی خوشبخت شده باشه اونم طاهره زن علی آقاست، چه زن صبوری است ،خوش به حالش...

روزی مادرم برام تعریف کرد که وقتی بابا به خواستگاریش میره پدر بزرگ و مادربزرگ به او گفته اند: دختر،  صلاحت اینه که با علی آقا ازدواج کنی، حرف ما رو گوش کن ، ما که بد تو رو نمی خواهیم.

مادرم به من گفته ، علی آقا که بابای منه پسرخاله ی مامانش می شده و پدر بزرگ و مادربزرگ اون رو خوب می شناختن.

مادرم از خیلی چیزها صحبت کرده مثلا گفته که خرید عروسی شان یک حلقه بود و یک دست لباس نو ، تازه لباس عروسی اش هم تنها لباس عروسی فامیل بوده که هر کس در فامیل ازدواج می کرده اون رو می پوشیده.

مادر من می گوید که در اوایل زندگی شان در یکی از اتاق های خانه ی پدر شوهرش زندگی کرده و بابا که آن زمان تازه از سربازی برگشته به دنبال کار بوده تا بالاخره توانسته کاری پیدا کند و زندگی شان را بسازند.

راستی من یک بردار دارم که اوایل امسال ازدواج کرده ولی شش ماه طول نکشید که همسرش رو طلاق داد و به خانه مان برگشت.

هر بار که از او می پرسم که ازدواج خوب است یا بد؟ می گوید " هر چه هست دیگر مثل گذشته ها نیست "

آقا اجازه؟!

هزینه ی ازدواج دادشم اونقدر بالا بود که ما مجبور شدیم خانه مان را بفروشیم و الان مستاجر هستیم ولی من نگرانم که اگه من بخوام ازدواج کنم پدرم دیگه خونه نداره که بفروشه!!!

راستی مهریه ی زن داداشم 2015 تا سکه به سال میلادی بود من نمی دانم سال میلادی چیست اما می دانم 2015 سکه یعنی چند تا خب یعنی 2015 تا سکه.

مامانم همیشه به داداشم می گه تا آخر عمرت باید کار کنی تا شاید بتونی مهریه ی زنتو بدی ، اینم نتیجه ی آشنایی با دختری است که در اینترنت پیدا کردی...

چقدر گفتم که صبر کن، تحقیق کن اما گوش ندادی...

آقا اجازه؟!

همیشه پدرم به داداشم می گه زمان ما ازدواج چی بود و الان چی شد...

و این بود انشای ما

نوشته: اعظم پسند

انتهای پیام/

,

به نام خدا

آقا اجازه؟!

هر بار که در خانه ما حرف ازدواج به میان می آید و از پدر و مادرم می خواهم که داستان ازدواجشان ر برایم تعریف کنند، مادرمان سرش را تکان می دهد و آهی می کشد، پدرمان هم لبخندی می زند و گوید: چی بود، چی شد!!!

البته من نمی دانم که برای چی این حرف ها و حرکات بین مادر و پدر من رد و بدل می شود اما می دانم که همه ی فامیل به پدر و مادرم غبطه می خورند، این را خودم از زبان دختر خاله ی مامانم شنیدم .

او می گفت که اگه توی فامیل یکی خوشبخت شده باشه اونم طاهره زن علی آقاست، چه زن صبوری است ،خوش به حالش...

روزی مادرم برام تعریف کرد که وقتی بابا به خواستگاریش میره پدر بزرگ و مادربزرگ به او گفته اند: دختر،  صلاحت اینه که با علی آقا ازدواج کنی، حرف ما رو گوش کن ، ما که بد تو رو نمی خواهیم.

مادرم به من گفته ، علی آقا که بابای منه پسرخاله ی مامانش می شده و پدر بزرگ و مادربزرگ اون رو خوب می شناختن.

مادرم از خیلی چیزها صحبت کرده مثلا گفته که خرید عروسی شان یک حلقه بود و یک دست لباس نو ، تازه لباس عروسی اش هم تنها لباس عروسی فامیل بوده که هر کس در فامیل ازدواج می کرده اون رو می پوشیده.

مادر من می گوید که در اوایل زندگی شان در یکی از اتاق های خانه ی پدر شوهرش زندگی کرده و بابا که آن زمان تازه از سربازی برگشته به دنبال کار بوده تا بالاخره توانسته کاری پیدا کند و زندگی شان را بسازند.

راستی من یک بردار دارم که اوایل امسال ازدواج کرده ولی شش ماه طول نکشید که همسرش رو طلاق داد و به خانه مان برگشت.

هر بار که از او می پرسم که ازدواج خوب است یا بد؟ می گوید " هر چه هست دیگر مثل گذشته ها نیست "

آقا اجازه؟!

هزینه ی ازدواج دادشم اونقدر بالا بود که ما مجبور شدیم خانه مان را بفروشیم و الان مستاجر هستیم ولی من نگرانم که اگه من بخوام ازدواج کنم پدرم دیگه خونه نداره که بفروشه!!!

راستی مهریه ی زن داداشم 2015 تا سکه به سال میلادی بود من نمی دانم سال میلادی چیست اما می دانم 2015 سکه یعنی چند تا خب یعنی 2015 تا سکه.

مامانم همیشه به داداشم می گه تا آخر عمرت باید کار کنی تا شاید بتونی مهریه ی زنتو بدی ، اینم نتیجه ی آشنایی با دختری است که در اینترنت پیدا کردی...

چقدر گفتم که صبر کن، تحقیق کن اما گوش ندادی...

آقا اجازه؟!

همیشه پدرم به داداشم می گه زمان ما ازدواج چی بود و الان چی شد...

و این بود انشای ما

نوشته: اعظم پسند

انتهای پیام/

,

به نام خدا

آقا اجازه؟!

هر بار که در خانه ما حرف ازدواج به میان می آید و از پدر و مادرم می خواهم که داستان ازدواجشان ر برایم تعریف کنند، مادرمان سرش را تکان می دهد و آهی می کشد، پدرمان هم لبخندی می زند و گوید: چی بود، چی شد!!!

البته من نمی دانم که برای چی این حرف ها و حرکات بین مادر و پدر من رد و بدل می شود اما می دانم که همه ی فامیل به پدر و مادرم غبطه می خورند، این را خودم از زبان دختر خاله ی مامانم شنیدم .

او می گفت که اگه توی فامیل یکی خوشبخت شده باشه اونم طاهره زن علی آقاست، چه زن صبوری است ،خوش به حالش...

روزی مادرم برام تعریف کرد که وقتی بابا به خواستگاریش میره پدر بزرگ و مادربزرگ به او گفته اند: دختر،  صلاحت اینه که با علی آقا ازدواج کنی، حرف ما رو گوش کن ، ما که بد تو رو نمی خواهیم.

مادرم به من گفته ، علی آقا که بابای منه پسرخاله ی مامانش می شده و پدر بزرگ و مادربزرگ اون رو خوب می شناختن.

مادرم از خیلی چیزها صحبت کرده مثلا گفته که خرید عروسی شان یک حلقه بود و یک دست لباس نو ، تازه لباس عروسی اش هم تنها لباس عروسی فامیل بوده که هر کس در فامیل ازدواج می کرده اون رو می پوشیده.

مادر من می گوید که در اوایل زندگی شان در یکی از اتاق های خانه ی پدر شوهرش زندگی کرده و بابا که آن زمان تازه از سربازی برگشته به دنبال کار بوده تا بالاخره توانسته کاری پیدا کند و زندگی شان را بسازند.

راستی من یک بردار دارم که اوایل امسال ازدواج کرده ولی شش ماه طول نکشید که همسرش رو طلاق داد و به خانه مان برگشت.

هر بار که از او می پرسم که ازدواج خوب است یا بد؟ می گوید " هر چه هست دیگر مثل گذشته ها نیست "

آقا اجازه؟!

هزینه ی ازدواج دادشم اونقدر بالا بود که ما مجبور شدیم خانه مان را بفروشیم و الان مستاجر هستیم ولی من نگرانم که اگه من بخوام ازدواج کنم پدرم دیگه خونه نداره که بفروشه!!!

راستی مهریه ی زن داداشم 2015 تا سکه به سال میلادی بود من نمی دانم سال میلادی چیست اما می دانم 2015 سکه یعنی چند تا خب یعنی 2015 تا سکه.

مامانم همیشه به داداشم می گه تا آخر عمرت باید کار کنی تا شاید بتونی مهریه ی زنتو بدی ، اینم نتیجه ی آشنایی با دختری است که در اینترنت پیدا کردی...

چقدر گفتم که صبر کن، تحقیق کن اما گوش ندادی...

آقا اجازه؟!

همیشه پدرم به داداشم می گه زمان ما ازدواج چی بود و الان چی شد...

و این بود انشای ما

نوشته: اعظم پسند

انتهای پیام/

,

به نام خدا

,

آقا اجازه؟!

,

هر بار که در خانه ما حرف ازدواج به میان می آید و از پدر و مادرم می خواهم که داستان ازدواجشان ر برایم تعریف کنند، مادرمان سرش را تکان می دهد و آهی می کشد، پدرمان هم لبخندی می زند و گوید: چی بود، چی شد!!!

,

البته من نمی دانم که برای چی این حرف ها و حرکات بین مادر و پدر من رد و بدل می شود اما می دانم که همه ی فامیل به پدر و مادرم غبطه می خورند، این را خودم از زبان دختر خاله ی مامانم شنیدم .

,

او می گفت که اگه توی فامیل یکی خوشبخت شده باشه اونم طاهره زن علی آقاست، چه زن صبوری است ،خوش به حالش...

,

روزی مادرم برام تعریف کرد که وقتی بابا به خواستگاریش میره پدر بزرگ و مادربزرگ به او گفته اند: دختر،  صلاحت اینه که با علی آقا ازدواج کنی، حرف ما رو گوش کن ، ما که بد تو رو نمی خواهیم.

,

مادرم به من گفته ، علی آقا که بابای منه پسرخاله ی مامانش می شده و پدر بزرگ و مادربزرگ اون رو خوب می شناختن.

,

مادرم از خیلی چیزها صحبت کرده مثلا گفته که خرید عروسی شان یک حلقه بود و یک دست لباس نو ، تازه لباس عروسی اش هم تنها لباس عروسی فامیل بوده که هر کس در فامیل ازدواج می کرده اون رو می پوشیده.

,

مادر من می گوید که در اوایل زندگی شان در یکی از اتاق های خانه ی پدر شوهرش زندگی کرده و بابا که آن زمان تازه از سربازی برگشته به دنبال کار بوده تا بالاخره توانسته کاری پیدا کند و زندگی شان را بسازند.

,

راستی من یک بردار دارم که اوایل امسال ازدواج کرده ولی شش ماه طول نکشید که همسرش رو طلاق داد و به خانه مان برگشت.

,

هر بار که از او می پرسم که ازدواج خوب است یا بد؟ می گوید " هر چه هست دیگر مثل گذشته ها نیست "

,

آقا اجازه؟!

,

هزینه ی ازدواج دادشم اونقدر بالا بود که ما مجبور شدیم خانه مان را بفروشیم و الان مستاجر هستیم ولی من نگرانم که اگه من بخوام ازدواج کنم پدرم دیگه خونه نداره که بفروشه!!!

,

راستی مهریه ی زن داداشم 2015 تا سکه به سال میلادی بود من نمی دانم سال میلادی چیست اما می دانم 2015 سکه یعنی چند تا خب یعنی 2015 تا سکه.

,

مامانم همیشه به داداشم می گه تا آخر عمرت باید کار کنی تا شاید بتونی مهریه ی زنتو بدی ، اینم نتیجه ی آشنایی با دختری است که در اینترنت پیدا کردی...

,

چقدر گفتم که صبر کن، تحقیق کن اما گوش ندادی...

,

آقا اجازه؟!

,

همیشه پدرم به داداشم می گه زمان ما ازدواج چی بود و الان چی شد...

,

و این بود انشای ما

,

نوشته: اعظم پسند

,

انتهای پیام/

,

 

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه