logo
جمعه 01 آبان 1405 | جمعه 23 اكتبر 2026 |
اخبار داغ
  1. فصل ناآرام رؤیاها؛ تب تند جشنواره‌ها در کالبد رخوت‌زده سینما و تئاتر
  2. دو دوزه بازی های پاکستان به بهانه میانجی گری بین تهران- واشنگتن/ سفرهای "عاصم منیر" به نام میانجی گری به کام کاهش قیمت نفت!
  3. روسیه و‌ پاکستان می توانند توافق اسلام آباد را احیا کنند/ انتقال اورانیوم از کشور شایعه است
  4. حقوق بازنشستگان زیر فشار تورم؛ فاصله مستمری تا هزینه‌های زندگی چقدر است؟
  5. دو نفتکش متخلف در تنگه هرمز متوقف شدند
  6. بیرق بیداری؛ صدای پای آزادی از کوچه‌پس‌کوچه‌های تبریز
  7. بازی با نام‌های جنجالی برای داغ کردن آنتن دیجیتال؟/ از ادعای شکایت چهره‌های سیاسی تا تکذیب صریح ثابتی
  8. چگونه کنترل تنگه هرمز به سلاح قدرتمند ایران تبدیل شد؟/ "مادر بمب ها" تهدید یا مانور رسانه ای!
  9. دولت فرانسه در مهار اعتراضات دانش‌آموزی ناکام مانده است/ برخورد خشونت‌آمیز پلیس به تشدید اعتراضات دامن زد
  10. زنگ خطر عفونت‌های تنفسی در مدارس؛ آنفلوآنزا در آستانه اوج‌گیری؟
  11. با بیش از ۴۰ شناور متخلف برخورد شد
  12. پیام رهبر انقلاب در پی افتخار آفرینی تیم امید کشتی آزاد
  13. عاشقانه‌ای در بند سیاست؛ بازی با تاریخ در قاب مشروطه
  14. جنجال فوتبالیست سابق علیه صداوسیما؛ تلهٔ عوام‌زدگی یا آینهٔ خشم عمومی؟
  15. اعتراضات فرانسه چه ارتباطی با حمله آمریکا به ایران دارد؟/ جنگی که تاثیرش جهانی شد!
  16. ناوهای آمریکایی جرئت نزدیک شدن به تنگه هرمز را ندارند/ دشمن اشتباه محاسباتی کند معادلات را پشیمان کننده تغییر خواهیم داد
  17. تهدیدهای ترامپ علیه ایران؛ اهرم فشار برای بازگشایی تنگه هرمز
  18. ضیافت چوب و خیال در قلب پایتخت؛ آنچه در جشنواره تئاتر عروسکی خواهیم دید
  19. طنین سازها فراتر از پایتخت؛ از غوغای شیراز تا صحنه‌گردانی در ۴۰ شهر
  20. فرانسه با صدای آزادی، آزادی را خفه کرده است/ عدالت جویی نسل نو دامن دولتمردان فرانسوی را گرفته است

رزمندگانی که هنوز ناشناخته مانده اند/ وقتی همسر فرماندهان به دفاع آمدند

رزمندگانی که هنوز ناشناخته مانده اند/ وقتی همسر فرماندهان به دفاع آمدند
وقتی که خانم ها را به اهواز آوردیم، دیگر نیاز نبود مانند سایر رزمندگان، برای دیدار خانواده به پشت جبهه برویم اگر هم می رفتیم، سالی یکبار بیشتر نبود؛ بنابراین می توان گفت این گروه از خانم ها به طور مستقیم در اداره ی جنگ نقش بسزایی داشتند و فرماندهان و مسئولین را یاری رساندند.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از زنان کویر ، در زمان جنگ، بسیاری از فرماندهان و مسئولین لشکر41 ثارالله خانواده خود را به اهواز می بردند، یکی از فرماندهان لشکر که بیش از 60 ماه از عمر خویش را در جبهه های جنگ(غرب و جنوب) گذرانده است می گوید:

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, زنان کویر,

«ابتدا خیلی از ما تصور می کردیم که جنگ طولانی نمی شود و به زودی پایان می رسد و ما دنبال خانواده و زندگی می رویم اما نه تنها چنین نشد بلکه نبرد هشت سال طول کشید یعنی دو برابر جنگ جهانی اول.

علاوه بر نیروهای مردمی که به صورت موقت به جبهه می آمدند، لشکر 41 ثارالله به نیروی کادر ثابت نیاز زیاد داشت و گروهی به عنوان مسئول و فرمانده، در راس قرار گرفتند.این گروه بنا به ضرورت می بایست دائما در جبهه بمانند.

لذا این جمعیت که تعدادشان به 50 الی 60 نفر می رسید تصمیم گرفتند خانواده هایشان را به اهواز بیارند و این کار را نیز انجام دادند.

به یاد دارم ابتدا سردار سلیمانی(فرمانده لشکر)، سردار فتاحی،سردار رحیمی و ...، خانواده هایشان را به اهواز آوردند و من هم با خانواده به این جمع پیوستم.

وقتی که خانم ها را به اهواز آوردیم، دیگر نیاز نبود مانند سایر رزمندگان، برای دیدار خانواده به پشت جبهه برویم اگر هم می رفتیم، سالی یکبار بیشتر نبود.

بنابراین می توان گفت این گروه از خانم ها به طور مستقیم در اداره ی جنگ نقش بسزایی داشتند و فرماندهان و مسئولین را یاری رساندند.

گرچه زندگی در اهواز، که دائما مورد تهاجم هواپیماهای دشمن قرار داشت برای آنان بسیار دشوار و خطرناک بود، البته این دسته از خانم ها که عموما جوان و به اصطلاح « نوخانه» بودند، در اهواز بیکار نمی نشستند بلکه کارهای مختلفی را به نفع جبهه و در راستای کمک به رزمندگان انجام می دادند.»

در مورد فعالیت های همسران فرماندهان، خانم صدیقه انجم شعاع، که چندین سال همراه با همسرش ابراهیم یزدی به اهواز رفته است، می گوید: « ما ابتدا در مکانی بودیم که به آن موقعیت "عمه" می گفتند، مستقر شدیم و ساکن شدیم.

در آنجا شرایط زندگی دشوار بود، ما معمولا از زمان عملیات باخبر بودیم لذا دغدغه سلامت همسرانمان را داشتیم، در بسیاری از موارد هم شاهد پرواز هواپیماهای عراقی بر فراز آسمان بودیم که نقاطی از شهر را بمباران می کردند.

آن جا گاهی اوقات برای رزمندگان کارهای فرهنگی انجام می دادیم. به یاد دارم، گاهی چندین توپ پارچه می دادند و ما از آنها جانماز درست می کردیم؛ در بعضی اوقات کامیونی از پشه بند به ما می دادند که آنها را می شستیم.

زندگی در اهواز توام با خوشی و غم بود، در آنجا بودیم که برادران فرمانده حاج مهدی طیاری، علی حاجبی، حسین تاجیک، علیار شول و منصور حسنی شهید شدند و همسران آنها صبورانه پیکر عزیزان خود را به پشت جبهه منتقل کردند.»

برگرفته از کتاب: زن کرمانی، روشنای زندگانی

انتهای پیام/

,

«ابتدا خیلی از ما تصور می کردیم که جنگ طولانی نمی شود و به زودی پایان می رسد و ما دنبال خانواده و زندگی می رویم اما نه تنها چنین نشد بلکه نبرد هشت سال طول کشید یعنی دو برابر جنگ جهانی اول.

علاوه بر نیروهای مردمی که به صورت موقت به جبهه می آمدند، لشکر 41 ثارالله به نیروی کادر ثابت نیاز زیاد داشت و گروهی به عنوان مسئول و فرمانده، در راس قرار گرفتند.این گروه بنا به ضرورت می بایست دائما در جبهه بمانند.

لذا این جمعیت که تعدادشان به 50 الی 60 نفر می رسید تصمیم گرفتند خانواده هایشان را به اهواز بیارند و این کار را نیز انجام دادند.

به یاد دارم ابتدا سردار سلیمانی(فرمانده لشکر)، سردار فتاحی،سردار رحیمی و ...، خانواده هایشان را به اهواز آوردند و من هم با خانواده به این جمع پیوستم.

وقتی که خانم ها را به اهواز آوردیم، دیگر نیاز نبود مانند سایر رزمندگان، برای دیدار خانواده به پشت جبهه برویم اگر هم می رفتیم، سالی یکبار بیشتر نبود.

بنابراین می توان گفت این گروه از خانم ها به طور مستقیم در اداره ی جنگ نقش بسزایی داشتند و فرماندهان و مسئولین را یاری رساندند.

گرچه زندگی در اهواز، که دائما مورد تهاجم هواپیماهای دشمن قرار داشت برای آنان بسیار دشوار و خطرناک بود، البته این دسته از خانم ها که عموما جوان و به اصطلاح « نوخانه» بودند، در اهواز بیکار نمی نشستند بلکه کارهای مختلفی را به نفع جبهه و در راستای کمک به رزمندگان انجام می دادند.»

در مورد فعالیت های همسران فرماندهان، خانم صدیقه انجم شعاع، که چندین سال همراه با همسرش ابراهیم یزدی به اهواز رفته است، می گوید: « ما ابتدا در مکانی بودیم که به آن موقعیت "عمه" می گفتند، مستقر شدیم و ساکن شدیم.

در آنجا شرایط زندگی دشوار بود، ما معمولا از زمان عملیات باخبر بودیم لذا دغدغه سلامت همسرانمان را داشتیم، در بسیاری از موارد هم شاهد پرواز هواپیماهای عراقی بر فراز آسمان بودیم که نقاطی از شهر را بمباران می کردند.

آن جا گاهی اوقات برای رزمندگان کارهای فرهنگی انجام می دادیم. به یاد دارم، گاهی چندین توپ پارچه می دادند و ما از آنها جانماز درست می کردیم؛ در بعضی اوقات کامیونی از پشه بند به ما می دادند که آنها را می شستیم.

زندگی در اهواز توام با خوشی و غم بود، در آنجا بودیم که برادران فرمانده حاج مهدی طیاری، علی حاجبی، حسین تاجیک، علیار شول و منصور حسنی شهید شدند و همسران آنها صبورانه پیکر عزیزان خود را به پشت جبهه منتقل کردند.»

برگرفته از کتاب: زن کرمانی، روشنای زندگانی

انتهای پیام/

,

«ابتدا خیلی از ما تصور می کردیم که جنگ طولانی نمی شود و به زودی پایان می رسد و ما دنبال خانواده و زندگی می رویم اما نه تنها چنین نشد بلکه نبرد هشت سال طول کشید یعنی دو برابر جنگ جهانی اول.

علاوه بر نیروهای مردمی که به صورت موقت به جبهه می آمدند، لشکر 41 ثارالله به نیروی کادر ثابت نیاز زیاد داشت و گروهی به عنوان مسئول و فرمانده، در راس قرار گرفتند.این گروه بنا به ضرورت می بایست دائما در جبهه بمانند.

لذا این جمعیت که تعدادشان به 50 الی 60 نفر می رسید تصمیم گرفتند خانواده هایشان را به اهواز بیارند و این کار را نیز انجام دادند.

به یاد دارم ابتدا سردار سلیمانی(فرمانده لشکر)، سردار فتاحی،سردار رحیمی و ...، خانواده هایشان را به اهواز آوردند و من هم با خانواده به این جمع پیوستم.

وقتی که خانم ها را به اهواز آوردیم، دیگر نیاز نبود مانند سایر رزمندگان، برای دیدار خانواده به پشت جبهه برویم اگر هم می رفتیم، سالی یکبار بیشتر نبود.

بنابراین می توان گفت این گروه از خانم ها به طور مستقیم در اداره ی جنگ نقش بسزایی داشتند و فرماندهان و مسئولین را یاری رساندند.

گرچه زندگی در اهواز، که دائما مورد تهاجم هواپیماهای دشمن قرار داشت برای آنان بسیار دشوار و خطرناک بود، البته این دسته از خانم ها که عموما جوان و به اصطلاح « نوخانه» بودند، در اهواز بیکار نمی نشستند بلکه کارهای مختلفی را به نفع جبهه و در راستای کمک به رزمندگان انجام می دادند.»

در مورد فعالیت های همسران فرماندهان، خانم صدیقه انجم شعاع، که چندین سال همراه با همسرش ابراهیم یزدی به اهواز رفته است، می گوید: « ما ابتدا در مکانی بودیم که به آن موقعیت "عمه" می گفتند، مستقر شدیم و ساکن شدیم.

در آنجا شرایط زندگی دشوار بود، ما معمولا از زمان عملیات باخبر بودیم لذا دغدغه سلامت همسرانمان را داشتیم، در بسیاری از موارد هم شاهد پرواز هواپیماهای عراقی بر فراز آسمان بودیم که نقاطی از شهر را بمباران می کردند.

آن جا گاهی اوقات برای رزمندگان کارهای فرهنگی انجام می دادیم. به یاد دارم، گاهی چندین توپ پارچه می دادند و ما از آنها جانماز درست می کردیم؛ در بعضی اوقات کامیونی از پشه بند به ما می دادند که آنها را می شستیم.

زندگی در اهواز توام با خوشی و غم بود، در آنجا بودیم که برادران فرمانده حاج مهدی طیاری، علی حاجبی، حسین تاجیک، علیار شول و منصور حسنی شهید شدند و همسران آنها صبورانه پیکر عزیزان خود را به پشت جبهه منتقل کردند.»

برگرفته از کتاب: زن کرمانی، روشنای زندگانی

انتهای پیام/

,

«ابتدا خیلی از ما تصور می کردیم که جنگ طولانی نمی شود و به زودی پایان می رسد و ما دنبال خانواده و زندگی می رویم اما نه تنها چنین نشد بلکه نبرد هشت سال طول کشید یعنی دو برابر جنگ جهانی اول.

علاوه بر نیروهای مردمی که به صورت موقت به جبهه می آمدند، لشکر 41 ثارالله به نیروی کادر ثابت نیاز زیاد داشت و گروهی به عنوان مسئول و فرمانده، در راس قرار گرفتند.این گروه بنا به ضرورت می بایست دائما در جبهه بمانند.

لذا این جمعیت که تعدادشان به 50 الی 60 نفر می رسید تصمیم گرفتند خانواده هایشان را به اهواز بیارند و این کار را نیز انجام دادند.

به یاد دارم ابتدا سردار سلیمانی(فرمانده لشکر)، سردار فتاحی،سردار رحیمی و ...، خانواده هایشان را به اهواز آوردند و من هم با خانواده به این جمع پیوستم.

وقتی که خانم ها را به اهواز آوردیم، دیگر نیاز نبود مانند سایر رزمندگان، برای دیدار خانواده به پشت جبهه برویم اگر هم می رفتیم، سالی یکبار بیشتر نبود.

بنابراین می توان گفت این گروه از خانم ها به طور مستقیم در اداره ی جنگ نقش بسزایی داشتند و فرماندهان و مسئولین را یاری رساندند.

گرچه زندگی در اهواز، که دائما مورد تهاجم هواپیماهای دشمن قرار داشت برای آنان بسیار دشوار و خطرناک بود، البته این دسته از خانم ها که عموما جوان و به اصطلاح « نوخانه» بودند، در اهواز بیکار نمی نشستند بلکه کارهای مختلفی را به نفع جبهه و در راستای کمک به رزمندگان انجام می دادند.»

در مورد فعالیت های همسران فرماندهان، خانم صدیقه انجم شعاع، که چندین سال همراه با همسرش ابراهیم یزدی به اهواز رفته است، می گوید: « ما ابتدا در مکانی بودیم که به آن موقعیت "عمه" می گفتند، مستقر شدیم و ساکن شدیم.

در آنجا شرایط زندگی دشوار بود، ما معمولا از زمان عملیات باخبر بودیم لذا دغدغه سلامت همسرانمان را داشتیم، در بسیاری از موارد هم شاهد پرواز هواپیماهای عراقی بر فراز آسمان بودیم که نقاطی از شهر را بمباران می کردند.

آن جا گاهی اوقات برای رزمندگان کارهای فرهنگی انجام می دادیم. به یاد دارم، گاهی چندین توپ پارچه می دادند و ما از آنها جانماز درست می کردیم؛ در بعضی اوقات کامیونی از پشه بند به ما می دادند که آنها را می شستیم.

زندگی در اهواز توام با خوشی و غم بود، در آنجا بودیم که برادران فرمانده حاج مهدی طیاری، علی حاجبی، حسین تاجیک، علیار شول و منصور حسنی شهید شدند و همسران آنها صبورانه پیکر عزیزان خود را به پشت جبهه منتقل کردند.»

برگرفته از کتاب: زن کرمانی، روشنای زندگانی

انتهای پیام/

,

«ابتدا خیلی از ما تصور می کردیم که جنگ طولانی نمی شود و به زودی پایان می رسد و ما دنبال خانواده و زندگی می رویم اما نه تنها چنین نشد بلکه نبرد هشت سال طول کشید یعنی دو برابر جنگ جهانی اول.

علاوه بر نیروهای مردمی که به صورت موقت به جبهه می آمدند، لشکر 41 ثارالله به نیروی کادر ثابت نیاز زیاد داشت و گروهی به عنوان مسئول و فرمانده، در راس قرار گرفتند.این گروه بنا به ضرورت می بایست دائما در جبهه بمانند.

لذا این جمعیت که تعدادشان به 50 الی 60 نفر می رسید تصمیم گرفتند خانواده هایشان را به اهواز بیارند و این کار را نیز انجام دادند.

به یاد دارم ابتدا سردار سلیمانی(فرمانده لشکر)، سردار فتاحی،سردار رحیمی و ...، خانواده هایشان را به اهواز آوردند و من هم با خانواده به این جمع پیوستم.

وقتی که خانم ها را به اهواز آوردیم، دیگر نیاز نبود مانند سایر رزمندگان، برای دیدار خانواده به پشت جبهه برویم اگر هم می رفتیم، سالی یکبار بیشتر نبود.

بنابراین می توان گفت این گروه از خانم ها به طور مستقیم در اداره ی جنگ نقش بسزایی داشتند و فرماندهان و مسئولین را یاری رساندند.

گرچه زندگی در اهواز، که دائما مورد تهاجم هواپیماهای دشمن قرار داشت برای آنان بسیار دشوار و خطرناک بود، البته این دسته از خانم ها که عموما جوان و به اصطلاح « نوخانه» بودند، در اهواز بیکار نمی نشستند بلکه کارهای مختلفی را به نفع جبهه و در راستای کمک به رزمندگان انجام می دادند.»

در مورد فعالیت های همسران فرماندهان، خانم صدیقه انجم شعاع، که چندین سال همراه با همسرش ابراهیم یزدی به اهواز رفته است، می گوید: « ما ابتدا در مکانی بودیم که به آن موقعیت "عمه" می گفتند، مستقر شدیم و ساکن شدیم.

در آنجا شرایط زندگی دشوار بود، ما معمولا از زمان عملیات باخبر بودیم لذا دغدغه سلامت همسرانمان را داشتیم، در بسیاری از موارد هم شاهد پرواز هواپیماهای عراقی بر فراز آسمان بودیم که نقاطی از شهر را بمباران می کردند.

آن جا گاهی اوقات برای رزمندگان کارهای فرهنگی انجام می دادیم. به یاد دارم، گاهی چندین توپ پارچه می دادند و ما از آنها جانماز درست می کردیم؛ در بعضی اوقات کامیونی از پشه بند به ما می دادند که آنها را می شستیم.

زندگی در اهواز توام با خوشی و غم بود، در آنجا بودیم که برادران فرمانده حاج مهدی طیاری، علی حاجبی، حسین تاجیک، علیار شول و منصور حسنی شهید شدند و همسران آنها صبورانه پیکر عزیزان خود را به پشت جبهه منتقل کردند.»

برگرفته از کتاب: زن کرمانی، روشنای زندگانی

انتهای پیام/

,

«ابتدا خیلی از ما تصور می کردیم که جنگ طولانی نمی شود و به زودی پایان می رسد و ما دنبال خانواده و زندگی می رویم اما نه تنها چنین نشد بلکه نبرد هشت سال طول کشید یعنی دو برابر جنگ جهانی اول.

علاوه بر نیروهای مردمی که به صورت موقت به جبهه می آمدند، لشکر 41 ثارالله به نیروی کادر ثابت نیاز زیاد داشت و گروهی به عنوان مسئول و فرمانده، در راس قرار گرفتند.این گروه بنا به ضرورت می بایست دائما در جبهه بمانند.

لذا این جمعیت که تعدادشان به 50 الی 60 نفر می رسید تصمیم گرفتند خانواده هایشان را به اهواز بیارند و این کار را نیز انجام دادند.

به یاد دارم ابتدا سردار سلیمانی(فرمانده لشکر)، سردار فتاحی،سردار رحیمی و ...، خانواده هایشان را به اهواز آوردند و من هم با خانواده به این جمع پیوستم.

وقتی که خانم ها را به اهواز آوردیم، دیگر نیاز نبود مانند سایر رزمندگان، برای دیدار خانواده به پشت جبهه برویم اگر هم می رفتیم، سالی یکبار بیشتر نبود.

بنابراین می توان گفت این گروه از خانم ها به طور مستقیم در اداره ی جنگ نقش بسزایی داشتند و فرماندهان و مسئولین را یاری رساندند.

گرچه زندگی در اهواز، که دائما مورد تهاجم هواپیماهای دشمن قرار داشت برای آنان بسیار دشوار و خطرناک بود، البته این دسته از خانم ها که عموما جوان و به اصطلاح « نوخانه» بودند، در اهواز بیکار نمی نشستند بلکه کارهای مختلفی را به نفع جبهه و در راستای کمک به رزمندگان انجام می دادند.»

در مورد فعالیت های همسران فرماندهان، خانم صدیقه انجم شعاع، که چندین سال همراه با همسرش ابراهیم یزدی به اهواز رفته است، می گوید: « ما ابتدا در مکانی بودیم که به آن موقعیت "عمه" می گفتند، مستقر شدیم و ساکن شدیم.

در آنجا شرایط زندگی دشوار بود، ما معمولا از زمان عملیات باخبر بودیم لذا دغدغه سلامت همسرانمان را داشتیم، در بسیاری از موارد هم شاهد پرواز هواپیماهای عراقی بر فراز آسمان بودیم که نقاطی از شهر را بمباران می کردند.

آن جا گاهی اوقات برای رزمندگان کارهای فرهنگی انجام می دادیم. به یاد دارم، گاهی چندین توپ پارچه می دادند و ما از آنها جانماز درست می کردیم؛ در بعضی اوقات کامیونی از پشه بند به ما می دادند که آنها را می شستیم.

زندگی در اهواز توام با خوشی و غم بود، در آنجا بودیم که برادران فرمانده حاج مهدی طیاری، علی حاجبی، حسین تاجیک، علیار شول و منصور حسنی شهید شدند و همسران آنها صبورانه پیکر عزیزان خود را به پشت جبهه منتقل کردند.»

برگرفته از کتاب: زن کرمانی، روشنای زندگانی

انتهای پیام/

,

«ابتدا خیلی از ما تصور می کردیم که جنگ طولانی نمی شود و به زودی پایان می رسد و ما دنبال خانواده و زندگی می رویم اما نه تنها چنین نشد بلکه نبرد هشت سال طول کشید یعنی دو برابر جنگ جهانی اول.

,

علاوه بر نیروهای مردمی که به صورت موقت به جبهه می آمدند، لشکر 41 ثارالله به نیروی کادر ثابت نیاز زیاد داشت و گروهی به عنوان مسئول و فرمانده، در راس قرار گرفتند.این گروه بنا به ضرورت می بایست دائما در جبهه بمانند.

,

لذا این جمعیت که تعدادشان به 50 الی 60 نفر می رسید تصمیم گرفتند خانواده هایشان را به اهواز بیارند و این کار را نیز انجام دادند.

,

به یاد دارم ابتدا سردار سلیمانی(فرمانده لشکر)، سردار فتاحی،سردار رحیمی و ...، خانواده هایشان را به اهواز آوردند و من هم با خانواده به این جمع پیوستم.

,

وقتی که خانم ها را به اهواز آوردیم، دیگر نیاز نبود مانند سایر رزمندگان، برای دیدار خانواده به پشت جبهه برویم اگر هم می رفتیم، سالی یکبار بیشتر نبود.

,

بنابراین می توان گفت این گروه از خانم ها به طور مستقیم در اداره ی جنگ نقش بسزایی داشتند و فرماندهان و مسئولین را یاری رساندند.

,

گرچه زندگی در اهواز، که دائما مورد تهاجم هواپیماهای دشمن قرار داشت برای آنان بسیار دشوار و خطرناک بود، البته این دسته از خانم ها که عموما جوان و به اصطلاح « نوخانه» بودند، در اهواز بیکار نمی نشستند بلکه کارهای مختلفی را به نفع جبهه و در راستای کمک به رزمندگان انجام می دادند.»

,

در مورد فعالیت های همسران فرماندهان، خانم صدیقه انجم شعاع، که چندین سال همراه با همسرش ابراهیم یزدی به اهواز رفته است، می گوید: « ما ابتدا در مکانی بودیم که به آن موقعیت "عمه" می گفتند، مستقر شدیم و ساکن شدیم.

,

در آنجا شرایط زندگی دشوار بود، ما معمولا از زمان عملیات باخبر بودیم لذا دغدغه سلامت همسرانمان را داشتیم، در بسیاری از موارد هم شاهد پرواز هواپیماهای عراقی بر فراز آسمان بودیم که نقاطی از شهر را بمباران می کردند.

,

آن جا گاهی اوقات برای رزمندگان کارهای فرهنگی انجام می دادیم. به یاد دارم، گاهی چندین توپ پارچه می دادند و ما از آنها جانماز درست می کردیم؛ در بعضی اوقات کامیونی از پشه بند به ما می دادند که آنها را می شستیم.

,

زندگی در اهواز توام با خوشی و غم بود، در آنجا بودیم که برادران فرمانده حاج مهدی طیاری، علی حاجبی، حسین تاجیک، علیار شول و منصور حسنی شهید شدند و همسران آنها صبورانه پیکر عزیزان خود را به پشت جبهه منتقل کردند.»

,

برگرفته از کتاب: زن کرمانی، روشنای زندگانی

,

انتهای پیام/

,

 

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه